بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

روستاي ((توي))از افسانه تا حقيقت

روستاي توي در مسير جاده اسفراين به جاجرم واقع شده است.اين روستا در دامنه جنوبي ارتفاعات سالوك قرار گرفته از جنوب به روستاهاي جعفرآباد، حسين آباد واسماعيل آباد ودر سمت غرب به روستاهاي دهك واستئين محدود است.

كمبود آب در اين روستا وروستاهاي بين مسير كاملاً مشهود است.خشكسالي هاي پي در پي چهره باغ هاي زيباي اين روستا را كه بيشتر در دامنه ارتفاعات سالوك قرار دارند تغيير داده است وبه گفته يكي از اهالي باغداران از ترس خشكسالي هاي سال هاي گذشته وعدم تأمين غرامت خسارت ديدگان جرأت وقدرت احياء كردن باغ هاي خشك ساليان گذشته را ندارند.

كمبود آب كشاورزي همچنين باعث شده از 2800 هكتار زمين كشاورزي فقط150 هكتار آن كشت شده وبقيه به صورت باير ولم يزرع رها گردند. ساليان نه چندان دور رودخانه كه از ارتفاعات سالوك سر چشمه مي گرفت و به اين روستا سرازير مي شد زمين ها وباغ هاي اين روستا را سيراب مي كرد.

آه آب اين رودخانه به دليل خشكسالي بسيار كم شده وقنات روستا نيز خشكيده است.

حفر 2 چاه عميق نيز جوابگوي نياز آبي كشاورزي نيست ومجوز حفر چاه هاي عميق ديگر به آنها داده نمي شود. دامداري نيز در اين روستا رئاج فراواني دارد اما با توجه به اينكه روستا در محاصره منطقه حفاظت شده قرار دارد ودامداران حق چراي احشام را در اطراف روستا ندارند مجبور به خريد علوفه با پرداخت هزينه سنگين هستند كه اين مسئله باعث كم رونق شدن دامداري در اين روستا گشته است.بعداز معضل كم آبي كه در نگاه اول توجه انسان را جلب مي كندنام روستا نيز جالب وسوال برانگيز است.توي در بسياري از گويشها از جمله كردي شمال خراسان كه لهجه مردم اين روستا نيز مي باشد به معني عروسي مي باشد.

آقاي يعقوب نوروزي مقدم يكي از معلمين اين روستا در مورد وجه تسميه اين روستا مي گويد، در زمان هاي قديم در دژ قلعه(واقع در ارتفاعات سالوك)شخصي به نام صدر لوك(نام سالوك برگرفته از نام اوست)حكومت مي كرده است او دختري داشته كه تنها فرزند او بوده وبسيارعزيز نزد پدر به طوري كه غذاي دختر مغز قلم آهو بوده است.

پسر يكي از خان هاي روستاهاي پايين دست فريفته دختر صدر لوك مي شود. تمام تلاش او براي وصال دخترك بي نتيجه مي ماند زيرا دژقلعه برفراز قلعه هاي صعب العبور ساتلوك بنا شده بود و دسترسي به دژ غير ممكن بوده است. فقط باربران اجازه ورود وخروج به قلعه را داشتند.پسر خان يكي از باربران را تطميع مي نمايد ونامه اي توسط وي به دست دختر صدر لوك مي رساند با اين مضمون كه:اي زيباي بي همتا تا كي مي خواهي در گوشه اي از اين جهان بدور از آدميان وتمدن ولذايذ زندگي به سر بري مي داني كه من عاشق ودلباخته توام و وصلت ترا مي خواهم وتنها راه آن مرگ صدر لوك است.پس تو هم اگر وصال مرا مي خواهي كار او را تمام كن.

دخترك پس از خواندن نامه نديده عاشق پسر خان مي شود وبه كمك نوكرانش پدر را به قتل رسانده واز دژ متواري مي شود.

در محل كنوني روستا توي عروسي آنها برگزار مي شود كه3 روز به طول مي انجامد دخترك در اين 3 روزنه چيزي مي خورد ونه چيزي مي آشاميد تازه داماد را جويا مي شود عروس جواب مي دهد من پيش پدرم جزمغز استخوان آهو چيز ديگري نمي خوردم.

خان،پدر داماد به پسرش مي گويد،اي پسر بدان دختري كه به چنين پدري خيانت كرده روزي به تو نيز خيانت خواهد كرد.لذا به نوكران دستور مي دهد دخترك را به اسب ببندند وتا جايي كه جان دارد بر زمين بكشند.

نوكران دخترك را از توي تا زاري كنوني برزمين مي كشند در زاري دخترك كه نفس هاي آخر را مي كشد اجازه مي دهند شعري بگويد. شعر او اين گونه است:

از دگيرم لاري لاري

خوين ژدل من دباري

كورا چه دوه توي وزاري

كه ترجمه آن چنين است

من به جاي اينكه در عروسيم لاري لاري برقصم از دلم خون بيرون مي آيد اين سرنوشت من است تا روستاي توي وزاري بنا شود.آمارها نشان مي دهد جمعيت روستا از 2800 نفر به 2100 نفر رسيده است كه مهاجرت 700 نفر از روستا نگران كننده است. بيشترين مهاجرين جوانان تازه ازدواج كرده بودند كه علت نبود شغل وكمبود در آمد مجبور به مهاجرت به شهرهاي بزرگ شده اند وبه طوري كه در چند سال گذشته 160 خانواده فقط به شهر پيشوايي ورامين مهاجرت كرده وبه شغل كارگري ساختمان پرداخته اند. بسياري ديگر از مردم نيز براي كارگري به روستا هاي مجاور از جمله چشمه خالدآباد ـ استئين حسين آباد و اسماعيل آباد و زاري كه از نظر كشاورزي وضعيت بهتري دارند رفته اند. اما دره زيباي توي در شمال ودر پاي كوه هاي سالوك يكي از اماكن زيبا ومنحصر به فرد استان مي باشد در اين منطقه 3 آبشار متوالي وزيبا وجود دارد كه دل هر بيننده اي را به وجد مي آورد. گله هاي بزرگ آهو در منطقه حفاظت شده اطراف روستا نيز توجه رهگذران رابه خود جلب مي كند از ديدني هاي ديگر روستا كاخ مهدي خان حاتمي از خان هاي قبل از انقلاب مي باشد كه با معماري كاملاً متفاوت با بافت روستا در وسط توي قرار دارد كه زير نظر آستان قدس رضوي اداره مي شود. اما سال هاي نه چندان دور ميوه زردآلو اين روستا شهرت فراواني داشت ويكي از مرغوبترين وبهترين محصولات باغي روستا بود كه به استان هاي مجاور صادر مي شد اما امروزه از اين آن شهرت فقط نامي باقي مانده وخشكسالي درختان اين ميوه را خشكيده است وكشاورزان باغات زردآلو را زير كشت صيفي جات برده اند تا جايي كه خيار توي مخصوصاً نوع پاييزه وبهاره آن درمنطقه معروفيت خاصي پيدا كرده است.

بافت مسكوني قديمي وفرسوده است وبه گفته آقاي فرغيان دهيار روستا با توجه به تأمين اعتبار به زودي بهسازي كامل روستا آغاز خواهد شد. يكي از مشكلات ديگر روستا شيوع بيماري سالك مي باشد كه آثار اين بيماري در دست وصورت بسياري از مردم روستا به وضوح به چشم مي خورد .پشه سالك از اواسط شهريور ماه تا نيمه مهر ماه روستاييان را مورد تهاجم قرار داده وبه علت عدم رعايت مسائل بهداشتي عده زيادي به زخم سالك مبتلا مي شوند آقاي عليزاده بهورز روستا مي گويد، با توجه به شينده ها واكسن اين بيماري كشف وتوليد شده است كه اميدواريم مسئولين بهداشتي نسبت به حل اين معضل كه آثارجسمي وروحي فراوان برجاي مي گذارد اقدام نمايند.

 

با تشكر از آقايان:يعقوب نوروزي مقدم

وعيسي جان پرور