بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

طلوع اسلام و شيروان

         شهرهاي استان خراسان طبق نوشتة اكثر مورّخان در زمان خلافت عثـمان به دست مسلمانان فتح گرديد و مردم آن اسلام آوردند. در منتظــم ناصــري مي نويسد: «شهرهاي خراسان بين سالهاي 31 و 32 هجري قمري در زمان خلافـت عثــمان به دست مسلمانان فتح شده است [1]  

          در خلافت عثمان به سال 31 هجري نيز يكي از سرداران اويه نام عبد الله بن عامر قسمتهاي ديگر را فتح كرد و خراسان يكي از ولايتهاي مهّم اسلامي گرديــد[2].» با توجّه به مطالب به دست آمده و موقعيت جغرافيايي شيروان، مردم منطقـــة شيـــروان در سال 31 هجري و در زمان خلافت عثمان اسلام آوردند [3].

شيروان در بعد از اسلام تا مغول

          پس از پيروزي اسلام در سال 31 هجري بر نواحي خراسان[4] ، چندين قيــام[5] و حكومت[6]  در اين نواحي به وجود آمد، به طوري كه در زمان آخرين پادشــاه سلســــلة ساماني عبدالملك دوّم پسر نــوح خراساني به دست محمــود غزنــوي فتح و سلســـلة سامانيــان منقرض گرديد (سال 389 قمــري)[7]. با اينكه در زمـــان حكومت طاهريــان، صفاريان و سامانيان تا غزنويان ذكري از نام شيروان و شهرهاي مجاور آن نشده است امّا قراين زيادي وجود دارد كه شيروان در اين دوره به صورت قصبه اي وجود داشته است. يكي از دلايل آن وجود سنگ قبور در گورستـان قديمي شهر شيروان است كه تاريخ آن با زمان حكومت اين سلسله ها مطابقت دارد [8] و همچنين آثـار كشف شدة مربوط به ايـــن دوره مانند ظروف سفالي و مسين و قلمدان زركوب به تاريــــخ 301 هجري قمري كه از حفّاريهاي كوه چخماق شيروان به دست آمده است[9]. اما با توجه به بناي مقبرة امامــــزاده حمزه رضا (ع) شيروان كه از آثــار مربـوط به دورة غزنويــان مي باشد. تمام مطّلعيــــن و معمّرين معتقدند كه پس از فتـح شهرهاي خراسان توســط سلطان محمـــــود غزنوي و لشكركشي او به هندوستان كه به نام اسلام و جهاد به اين كار مبـــــــادرت مي كرد و همچنين مسيرلشكركشي هادر نقشة قلمرو غزنويـان، در بازگشت از مسير راه مشهدطرقي[10] شيروان مدت يك شبـانه روز در حدّ فاصل ورگ-رزمغــان[11] توقف كرده اند به طوري كه اين محل را هنوز در شيــروان تخت سلطــان محمــود مي نامند[12].

          در زمان مسعود غزنوي، طغرل بيك سلجوقي با عده اي زياد از لشكريــــان ترك سلجوقي از رود جيحون عبور كردند و در منطقة خراسان از جمله ناحية شيروان[13] سكنـــا گزيدند و در مدت كوتاهي به قدرت رسيدند و بناي مخالفت با سلطان مسعود غزنـوي را گذاشتند و شمال خراسان را به تصرف خود در آوردند و ادعاي حكومت و سلطنــــت نمودند.سلطان مسعود غزنوي سپاهي را به سرداري «بكتغـــدي» براي مقابـله با طغــرل بيك و چغري بيك فرستاد كه در اين جنگ سپاه غزنويان شكست خورد (سنة سبـــع و عشرين و اربعمائه) و طغرل بيك بر تمام نواحي خراسان استيلا يافت[14].

          خوارزمشـاهيــان كه از سال491 تا 628 قمري فرمانروايي داشتنـــد در زمـــان سلطان محمد خوارزمشــاه قدرت و نفــــوذ خود را در ساير نقاط ايــران مانند خراسان كسترش دادند، اما از نظر تاريـخي رابطة شيــروان دردورةخوارزمشــاهيان مربوط ميشود به بقعة امامزاده سلطان محمد رضا (ع) مشهد طرقي شيروان «……چون سلطــــان محمود خوارزمي خواب ديد كه امامــزاده در اينجا [15]مدفونست به بعضي علامات محــل را معلوم كرده و اين بقعه را ساخته و املاك زياد بر آن وقف نموده و فرمان آن پادشاه و فراميـــن سلاطين صفويه در باب بقعه و موقوفات آن و توليت امامزاده موجود است[16]

          «در زمان چنگيـز خان به علّت انقراض دولت قراختاييان كه سدّي بين ممالــــك اسلامي و مناطــق تحت سكونت مغولان بود موجب شد سلطـان محمد خوارزمشـــاه با چنگيز همسايه شود. ارتباط اين دو در اوايل دوستــانـه بود ولي چون حاكـم غايــر خان حامك اترار پانصد بازرگان مغولي را به طمع اموال آنان كشت چنگيــز به ايـران حملـه كرد و سلطان محمد خوارزمشاه هيچ جا مقاومت نكرد و پاي به فرار نـهـــاد و خود را به جزيرة آبسكون رساند و چندي بعد در گذشت. پيش از مرگ پسر رشيــد خود جــــلال الدّين را و ليعهــد خويش كرده بود[17]

          «جلال الدّيــن خوارزمشاه بر گروهي از مغـــولان غلبه كرد اما دو پســــر ديگر سلطان محمد در حدود قوچان به دست مغولان افتادند و به قتل رسيدند[18].

          جلال الدّين خوارزمشاه بعد از تصرف آذوقه و اسلحه و اسبان مغــــول، سواران خود را براي رسيدن به نيشابور مهيا نمود، به عجله خود را به آن شهر رساند ولي دو برادر او كه خود را تا ولايت استوا[19] رسانده به چنگ دسته اي از تاتار افتادند. هردوي ايشــان را كشتند و جواهر و نفايس بس گرانبهايي را كه همراه داشتند درضبط آوردند[20]

          «تولي پسر چنگيز كه مأمور فتح خراسان شده بود با دو نفر از سرداران معروف خود به نام جبه نويان و سويداي بهادر با سپاهي عظيم و غارتگر به جانب خراسان روانــه شدنـــــــد و كلية شهرهاي خراسان مرو، نيشابور، نسا، ابيورد، تفتازان و قتل و غارت كردند در سال 618 قمري سويداي به طوس رفته خلقي بي نهايت بكشت و از طوس به رادكان شتافته مرغزار و جريان انهار آن ولايت آن او را خوش آمـــد بنـابــر آن متعـرّض رادكانيان نشد امّا در خيوشان، شيروان و اسفراين قصور راست كرد.

          نورالدّين محمد زيدري نسوس مي نويسد: «من بدين هنگام در قلعة خويـــــش «خزندر» بودم و آن جايگاه از امّهات قلاع خراسان باشد كه موج درياي فتنة عالـــميگر گشت من در آن محل كه واسطة بلدان و مركز آبادي و عمران بود گريزگاه گرفتاران و پناه بيمناكان بودم. خداوندان حشمت و نام آوران اصحاب نعمت پياده وبرهنه بدان سوي مي گريختند و من به اندازة توان، جامه و دربايست آنان آماده مي كردم و از پايمـــردي دريغ نمي داشتم. آنگاه ايشان را به نزديك بقيه السيف كسانشان مي فرستادم. القصّه حال تاتار چنين بود تا سراسر خراسان را پايكوب ساختند[21]

          « امير تيمـــــور گوركاني بعد از فتح هرات و انتخاب جانشين، امير جانشاه را به سبزوار مي فرستد و خود اميــــر با لشكري به سوي اسفراين از ولايت جليان[22] مي رود و پس از جند روز فرمان حملـــه داده حصار شهر ويران و در انــــــدك مدتي اسفراين به تصرف در ميآيد[23].» در زمان تيموريان جنگ خونين ديگري در ناحية گليــان شيروان اتفاق افتاده است كه خواندمير مي نويسد: «در سال 874 هجري قمري جنگي خونيــن در ناحية جليان بين قواي ميرزا يادگار محمد و لشكريان خاقان منصور در مي گيرد كه در اين جنگ ابتدا ميرزا يادگارمحمّد پيروز مي شود اما در نهايت خاقان منصور او را شكست ميدهد[24]

جنگ در حلوا چشمة شيروان

          جنگ در حلوا چشمة شيروان- مؤلف حبيب السّير دربارة اين جنــگ كه در سال 906 هجري قمري و در زمان گوركانيان بين ابوالمحسن ميرزا و محمّـد محســـن ميــرزا از يك سوي و ميرزا سلطان ابو سعيد گوركان (خاقان منصور) از سوي ديگر اتفاق ميافتد، مي نويسد:« باين ترتيب هردو سپاه روي به رزم گاه شتافتنـد و در دشـت حلوا چشمــه تقارب فريقين به تلافي انجاميد و دليران روز پيكار در هم آويختــه كام جــان جمــعـي از جوانان به سبب تجرع جام نا خوشگوار مرگ تلخ گرديــد، پيكان تير ديده دوز چشمه چشمه خون از فوّارة دلهاروان ساخت و شعله سنان سينه سوز جان مهوشان را در محــاق احتراق انداخت، شمشير آبدار از خون خوبان شيرين گفتار جويـــي جاري گردانيده ونيزة ثعبان كردار نخل قامت دليران كبك رفتار را از پاي درآورده برخاك هلاك خوابانيد.

ز تيغ خون نشان و خنجر تيز                            ز پيــكان خدنگ فتــنه انــــگيـــز

چنان خون ريختند اهل تهور                             كه حلوا چشمه شد جويي ز خون پر

          در اين جنگ خونيــن ابوالحسن ميرزا و محمّــد محسن ميـــرزا شكست سختي مي خورند و فرار مي كنند.

          در سنة 906 هجري سپاه خاقان جمجاه كيفيــت واقعه را شنودند تيغ انتقام از نيام كشيده بار ديگر روي به معركه آوردند و شاهزادگان را تعاقب نموده سالماً غانماً مراجعت كردند. خاقان منصور لوازم محمد پادشاه غفور مرعي داشته صدقات و نذور به مستحقّــان رسانيد و دربارة جماعتي كه در آن محار به آثار دلاوري ظاهر كرده بودند انعامات فرموده، فتحنامه ها به اطراف بلاد خراسان روان گردانيد[25]و[26].

شيروان در زمان صفويه

          شيروان از زمان سلسلة صفويان به بعد داراي تاريخي بسيار پربار و مدوّن است كه نمونه هايي از وقايع مهم آن بدين گونه است. بارتولد محقق روسي دربارة كوچانيدن اكراد به شمال خراسان مي نويسد: شاه عباس براي صيانت مملكت از تاخت و تاز تراكمه و ازبكان تصميم بدان گرفت كه اكراد جنگجو را از ولايت غربي بدين سامان كوچ دهد كوچ دادن اكراد از تاخت و تاز تراكمه جلوگيري نكرد. اين دو حريف لايق هم بودند هيچ يك از طرفين نمي توانست به فتح قطعي نايل شود. كردها فقط مي توانستند مزارع اتك را

 تار و مار كرده و انتقام تاخت و تاز اراكمه را از اين راه بكشنـد. «پس از آن كه شاه عباس اول هرات، مرو، مهنه، چهچهه، باورد، نسا و غيــــره را كه در خط آخال است از تصرف ازبك خارج ساخت شاهقلي سلطان را لقب اميــرالامـرايي داد و در خط آخال گذاشت و چهل هزار نفر خانوار از اكراد چشمگزك را كه دو سالي در وراميـن آلكا داشتند كوچانيده در ناحية مذكوره سكني داد كه جلو ازبك را داشته باشند.»[27]

        « در سلطنت شاه سلطان حسين كه امور دولت مختل گرديد اكــراد آخال نشين از تاخت و تاز ارگنجي و بخارايي شوريده روي به به كوه معلقهــاي سخت گذاشتنــد و آن زمان ولايت قئچان و شيروان و بجنورد و سملقان مسكن طوائـف گرايـلي بود[28].

           اكراد براي اينكه يورتي به جهت خود به دست آرند بناي زدو خورد را با طايفــة گرايلي گذاشتند و در اندك زماني آنها را از محالات مزبــوره خارج ساختند. قراخان پسر مهراب بيگ بن شاهقلي سلطان كه دليل اكراد چشمگـزك و ايلخـاني اين طايفه بود بر اين نواحي استيلا يافت و شيروان را يورت قرار داده تمام چهل هزار خانوار اكـراد چشمگزك را كه زعفرانلو و شادلو و كاوانلو و عمارلو و قراچورلو باشنـــد در يورتـهـاي قوچــان و شيروان و بجنورد و مضافات ساكن ساخت، چنانكه از چناران عليا تا چناران سفلي كه در حوالي بجنورد است به زعفرانلو اختصاص يافت و از چناران سفلـي تا سملقـــان، يورت شادلو شد و كاوانلو را به سمت مقدّس انداختند از طوايف گرايلـي در اصقـاع [29]خراسان جماعت بغايري حالا در بام صفي آباد مسكن دارند[30].» شاه عباس در ســــال 1018 قمري براي سادات روستاي سكّه فرماني در باب تخفيف سهم پادشاه از رعيت صادر كرده است كه صنيع الدوله به نقل از كتاب هفت اقليم احمد امين رازي مي نويسد:

          «در قرية سكّه از توابع خبوشان ساداتي از عهـد صفويــه به چهارصد از اين پيش سكني داشته اند و مالك كلاتة طاهر آباد و جمال آباد بوده انــد و هستنــــد در اين سال 1326 خانوارند، اين جماعت را نژاداً (شجره) بموجب ملفوفه نسب نامه ايكه در نهصد و بيست و اند سال پيش نگاشته شده است به شيخ نجم الديــن كبري مي رسد و از آن سيد بزرگـــوار و پير عاليــمقدار به امـــامزاده علي اصغربن علي بن الحسين (ع) مي پيوندند. پادشاهان صفويـــه در حق اين سلسله (سادات سكّة شيروان) رعايــتي مخصوص مبذول  مي داشته اند و نقد و جنس كلاتات ثلاثه [31] را كه مالك بوده اند تخفيف داده اند و فرماني در اين باب از شاه عبّاس اول و ديگري شاه سليمان بن شاه غباس داشتند. به نظر رسيد و علي عزهما منقول افتاد بر نجهي كه در زير آن صفحه ثبت گرديده [32]

فرمان شاه عبّاس اول براي سادات قرية سكة شيروان

           بسم الله تعالي شأنه العزيز- حكم محكم اقدس شاهنشــاهي شد. آنكه عاليجاهان شوكت و جلالت دستگاهان فخـامت و منـاعت اكتناه مجـدت و نجـدت همراهان مقربان اعليــحضرت قدرقدرت خاقان واليان خراسان به التفات بلانهايـات شاهنشاهي مفتــخر و سرافراز بوده. بدانند كه شجره‎‏ السياده ميرزا عبدالمقدم بــن ميرزا جمــال الدين العلــومي حسيني ساكن سكّه از توابع ملك خبوشان (شيـروان[33]) ملحوظ و مقبول نظر مبارك اقدس شاهنشاهي گرديده در باب ملك موروثي او كه عبــارت از چهار سهم از مدار هشت سهم (طاهر آبــاد) و چهار سهم از مدار هشت سهم قنــات جمال آباد و دو سهم از مدار شش سهم قنات بي بي حنيــفه بوده باشد همگي و تمامي را رقم قضا شيم تخفيفي ابدي براي خشنودي خــــدا و رسول خدا و ائمة هدي التفات فرموديم البته عاليجاهان آن مستوفيان ممالك خراسان مضمون كرامـات مرحمت مشحون فرمــان قضا توأمان مبارك را در دفاتر خلوديه خود ثبت و ضبط نموده و سهامات قنوات ثلاثه موقوفــه را من سنــه الحــال الا سنوات الا استقبال علي الدوام از اخراجات نقد و جنس و ديوان اقدس شاهنشـاهي خارج و معاف دانستـه و از نصرت خيرالنــاصرين هر سلطاني از سلاطين كه در اوج سرير فلك رفعت ايراني فرمانــفرمايي و كامراني فرماينـد بر آنها هم لازم و هم واجب است كه براي خشنــودي خدا و رسول خدا و ائمـــة طــاهرين از مصدر عنايــات اقدس ارفع همايون شاهنشاني بر نتايج اولاد سلاله الاطيـاب و الانــجاب رقم تخفيـفي التفــات فرموده باشند هر آينه باعث ازدياد عمر و اقتدار سلطاني خواهد بود البته حسب المقرر معمول و مرتـب داشته و در عهده شناسند. تحريراً به تاريخ شهر رمضان المبارك هزار و هجـــــده قمري.

همگي و تمامي را رقم قضا شيم                            من سنه احال الي سنوات الاستقبال   

شكل مهر مسدس است                                             سجع مهر اينست السلطنه الله

از عنايات كرامات لطيف لطف گر                  كرد نصيب عباس تاج خسرواني را به مو

          در نوشتن اين فرمان هرجا كه به اسم سلطــــان رسيده همان قلم را كه در دست داشته است به آب طـــلا زده در رنگ كلماتــي كه از پادشاه تعبيــر مي كند سواد مداد و صفرت ذهب با هم آميخته و معلوم است [34]

          در سال 1116 قمري در حدود نود و هشت سال بعـــد از فرمان شاه عباس اول . فرمان ديگري از طرف شاه سليمان صفوي [35]به نام ميـرزا محمّد شريف از سادات روستاي سكّة شيــروان صادر شده است كه متن فرمان چندان تفاوتــي با فرمان شاه عباس ندارد .

شيروان مركز حكومت ايلخاني

          شـاه عبــّاس در زمان حيــات پدرش به سال 996 قمري كه حكومت خراسان را بعهده داشته از خراسان به قزوين رفت و بر تخت سلطنت نشست و پدرش ناچار سلطنت را به او واگذار كرد. او در اين تاريخ 18 سال بيشتـر نداشت و اوضاع ايــران بسيار آشفته بود. سپاهيان عثماني به ايران تجاوز مي كردند و ازبكان نيز در شمال خراسان و در نواحي قوچان، شيروان، درگز، بجنورد و اسفراين به قتل و غارت مشغول بودند. بطوري كه محمد كاظم مؤلـف عالم آراي نادري مي نويسد: مخفي نماند چون در ايام جلوس شاه عباس صفـوي كه بلاد خراسان از لوث وجود عبدالمؤمن خان ازبك سترده به ممالك موروثي را كه چنديـن سال در تصرف  مخالفان بود به عنايت الهي استرداد نمود. به خيال آن افتاد كه چون طايفة ازبكيه دست تسلط در زمين خراسان بهم مي رسانند اولي اينست كه جمعي از ايلات و احشـامـات آذربايجــان كوچانيـده در نواحي بلاد خراســان سكني دهد كه با طوايف ازبكيــــه نقيض بوده شايد بدان امورات  ضبط و نسق خراسان مضبوط گردد[36]. » اين اقدامات عملي مي شود و تعداد 4500 خانــوار آذربايجاني و سي هزار خانوار كرد به نواحي شمال خراسان كوچانيده مي شوند. مؤلف گنـج دانـش مي نويسد: قراخان پســــر مهراب بيك بن شاهقلي سلطان كه دليل اكراد چشمگزك و ايلخاني اين طايفه بود بر ايـن نواحي استيلا يافت و شيروان را يورت قرار داد[37] ».

          دايره المعــارف انگليــسي : « جمعيت آن (شيروان و قوچان) مركب از طوايف زعفرانلــو و كردها در حدود صد هزار نفــر است. اين طوايف از نسل ايلهايي هستند كه شاه عباس اول در قرن هفدهم ميلادي آنها را در آنجا مستقر ساخت از اين جمعيــت سه هزار خانوار به نام نومادي ها چادرنشين هستند. در تمام اين ناحيـه از خراسان كه دو شهر عمدة شيروان و قوچان در آن قرار دارند غلّــــات زياد به عمل مي آيــد. غير از دو شهر نامبرده قلاع و قصبات متعددي نيز در اين منطقه وجود دارد[38]

          لرد كرزن: «نسب نامة خانـــدان ايلخاني به شرح زير است . اولين رئيس خانواده كه مدرك آن در دست محمّد حسيــن بود كه اواخر قرن 18 ميلادي در شيروان حكومت مي كرد پسر او امير گناخان در اوايــل قرن حاضر به قوچــان آمد و بارها با تركـمـن ها درافتاد[39]. با توجه به مطالب كتب تاريخي[40] مسلـم است كه شيروان در زمان صفويــه مركز حكومت ايلخاني شمال خراسان بوده و يكي از مراكز عمدة تصميــم گيري بين سالهاي 996 تا 1135 قمري و حتي بعد از ان محسـوب مي شده است. حكومت شاهقلي سلطان [41]در سال 998 قمري به فرمان شاه عبــــــاس و يوسف سلطان[42] به سال 1037 قمري در شيروان تاييدي بر اين موضوع است[43]

آمدن شاه عباس به شيروان

         شاه عباس در طي سلطنت چنديـــــن ساله خود بارها به خراسان كه دائماً مورد دست اندازي و تاخت و تاز اقوام مختـلف بود و همچنين شيروان مركز حكومت ايلخاني آمده است كه تاريخ دقيق آن مشخص نيست . اما در سال 1007 قمري كه خـــان ازبك «عبدالمؤمــــن خان » در خراسان فوت مي شود از قزوين به مشهد مي آيد [44]و سپــس به صدور احكـــــام براي حكام منطقة خراسان اقدام مي كند و از طريق چناران . خبوشان . شيروان و بجنـــورد به مازندران مي رود او مدت يك شبانه روز در شيروان اردو مي زند و محل اسكان خود شاه ، عمارت بالاي تپة ناريـــــن (تپه ارك) بوده است و روز بعد با سياحت و شكار به مازنــــدران مي رود . و در سال 1018 قمري نيز به شيروان مي آيد و فرماني كتبي براي سادات قرية  سكّة شيــــــروان صادر مي كند . [45] در سال 1015 قمري نيز يكي از دلاور مردان ناحيــة شيروان به نام علي بيـــــك زاخوري به كمك شاه عباس مي شتابد به طوري كه مؤلـف عالم آراي عبّـــــاسي مي نويسد : « روستاي زاخورانلو كه اكنون مردمش به شيروان كوچيده اند در بالاي تپّــه اي در شمال هونامه (هنامه) قرار دارد . علي بيك زاخوري در سال 1015 هجري در جنگ داغستـان به ياري شاه عباس رسيد »[46] در اين جنگ قشون شاه عباس پيروز مي شود و علي بيــك زاخوري يكي از سرداران اين جنگ به عنوان حاكم منطقه شمالي شيروان برگزيده مي شود و مدّتـها حكومت مي كند .[47]

شيروان در زمان افشاريه

       نادر شاه افشار فرزند امامقلي در سال 1100 قمري در دستگرد درگز متولد شد . او ابتدا ندر قلي ناميده مي شود و در سن 17 سالگي با مادر ش به دست ازبـك ها اسير شد وپس از چهار سال از چنگ آنها فرار كرد و چندي بعد به ملك محمود سيستــــــاني كه خراسان را به تصرف در اورده بود پيوست و از طرف وي مأمور دفع ازبكان گرديد و آنها را شكست داد . اما به علت كدورتي كه از ملك محمود پيـــدا كرد او را ترك گفت و در خراسان به تاخت و تاز پرداخت و سه هزار قشون دور خود جمع كرد و كلات و ابيورد و نيشابور و مشهد را گرفت اما بنابرمصلحت [48] وهمچنيـــن قدرت سام بيك پسر قراخان كه ايلخان [49]منطقه و در شيـروان حكم مي راند از حمله به شيـــروان و قوچــان و بجنــورد خودداري كرد . چون خبر فتـوحات وي به شـــاه طهمــاسب رسيد او را به خدمت خود خواند و لقب «طهماسب قلــي خان » به او داد و حكومت خراسان و سيستان و مازندران را به وي واگذاشت . نادر ابتدا افغـــــــان ها و سپس عثمانيــها را شكست داد ولي شاه طهماسب در جنگ ديگري در ايروان از سپاهيـــان عثماني شكست خورد و معاهده اي با احمد پاشا منعقد ساخت كه گنجه و تفليس  و ايروان و نخجوان و داغستان را به عثمانيها بدهد . نادر به محض اطلاع پيغام مي دهد كه معاهده لغو است و شاه طهماسب صفوي را ازسلطنت خلع كرد و طفل چند ماهه او را به نام شاه عبّـاس سوم به پادشاهي بر داشت و خود زمام امور را در دست گرفت و پس از مدتي كه فتــــوحات زيادي نمود در روز 24 شوال 1148 قمري بر تخت سلطنت جلوس كرد و تاج بر سر نهاد [50]و پسر خود رضا قلي ميرزا را فرمانرواي خراسان كرد اما در زمان نادر بجز خواستــــگاري او از از دختر حاكم شيروان[51] (سام بيك)، قشون نـــادر به سركردگي ابراهيم خان حملـــه اي به آبادي مشهد طرقي[52] كرده است به طوري كه مرحوم ميرزا براتـــعلي شيرواني مي نويسد: «مردم آبادي بزرگ مشهد طرقي كه اكنون خراب است و تات زبـان هستند. چون حكومت نادر را قبول نداشتند. قشون نادر به سركردگي ابراهيم خان به آنجـــــا حمله كرد. ابتدا اعلان مي كنند آبادي مشرقي تخليه و پس از يك يا دو روز حمله كرده عدّه اي را مي كشند و آبــادي را تماماً تخريب مي كنند[53]». از اين آبادي صنـــع الدّوله نيز در سال 1300 قمري بازديـــد و مطالبي نوشته است اما به حملة نادر اشاره اي نكرده است و وسعت شهر (مشهد طرقي) را بزرگتر از بجنورد دانسته است[54].

شاه طهماسب صفوي و نادر خواستگار دختر حاكم شيروان[55]

           اين دو بر سر ازدواج با دختر سام بيك ايلخاني كه در شيروان مسكون بود رقابت مي كردند كه اين امر به كشته شدن عدة زيادي از مردم بي گناه منطقة شيــروان، قوچـان، بجنورد، درگز و مشهد منجر مي گردد. نادر قصدش از ايـن وصلت بيشتر تحكيــم قدرت خود در منطقة ايلاتي شمال خراســـــان بود و شاه طهمـاسب[56] هم كه عقلش را در چشم و گوشش نهاده و كشورداري را به فراموشي سپــرده بود به وسوسة اطرافيـان بي سياست بويژه خان قاجار و اينكه اگر نادر با دختر سام بيك ازدواج كنـد ممكن است خطري براي شاه باشد و تعريف و تمجيد از جمال و رفتار دختـر كه او را فقط شايـستـة ازدواج با شاه قلمداد كرده بودنـد به ايــن ازدواج رغبـت داشت. شاه طهماسب با اطلاع از قصد نادر به خواستـگاري دختر مي فرستد امّا چون در مسئلة ازدواج از قديم الايام قضا و قدر بي تأثير نبوده است، جريانـهايي به وقوع مي پيوندد كه سام بيك و دخترش در برابر دو خواستگار پس از مدتي بحث و تبــادل نظر نادر را بر شاه طهماسب ترجيح مي دهند و علت هم آن بوده كه: هنگامي كه شاه طهمــاسب از استـرآباد و از طريـق بجنورد، شيروان و قوچان به مشهد مي رود در بجنورد مورد استقبال بسيار گرم نجفقلي بيـك حاكم مقتدر بجنورد قرار مي گيرد. در هنگام حركت شاه به طرف شيــــروان چون خان قاجار حريــفي براي خود مي بيند به مرور نظر شاه را نسبت به نجفقلي بيــــك ، با اخبار و اكاذيب، بدبين مي كند بطوري كه در عرض چند روز نجفقلي بيك را از طرفداران ملك محمود سيستـاني دشمن سرسخت شاه طهماسب معرفي مي كنـد و شاه هم تحت تأثير قرار مي گيــرد و بلافاصله بدون تعمق فرمان قتل او را صادر مي كنــــد و حكم هم بلافاصله به وسيلة خان قاجار و همه كارة شاه به مرحلة اجرا در مي آيد[57]. نـادر از اين جريان نهايت استفاده را مي برد و با پشتيباني از حكّام ايلات منطقــــة شمال خراســـان و ضمن دلجويـي از آنها بار ديگر به خواستگاري دختر سام بيك مي فرستد. حكّام ايـــــلات با توجه به حركت ناآگاهانة شاه طهماسب در كشتن نجفقلي بيك مشورت مي كنند و به نادر جواب مثبــت مي دهند. شاه طهماسب از جريان مطّلع مي شود و بلافاصله عده اي از درباريان را با هداياي گرانقيـمت براي خواستگاري مجدد دختر سام بيك اعزام مي دارد. دوباره سام بيك با حكّام ايلات به جلسه و مشورت مي نشيند و در اين گردهمايي چون طبق بعضي از سنتـهاي غلط گذشته معمولاً دختر را حق شاه مي دانستند با توجه به اينكه قبلاً به نادر نيز قول ازدواج داده شده بود مع ذلك رأي بر مي گردد و اين بار قول ازدواج به شاه طهماسب داده مي شود و پس از مقدمات كار تصميم مي گيرند كه دختر را از شيروان به قوچان ببــرند و بساط عروسي راه بيفتد. نادر زماني كه متوجه مي شود تصميم عوض شده است بلافاصله نيرويي از سپاه خود را در نزديكي قوچـــان مستقر و علنــــاً مخالفت خود را اعلام و از آوردن دختر از شيروان به قوچان جلوگيـــري مي كند. شاه طهماسب نيز با عده اي از قشون براي مراسم عروسي در خارج شهر قوچـــان اردو ميزند. شاه طهماسب در يكي از شبها براي مشورت وارد قوچان مي شود كه اين خبر به نادر مي رسد و به اردوي شاه طهماسب حمله مي كند و در غياب شاه همة افراد و قشون اورا مجبــور مي كند تا به مشهد بروند و قوچان را نيز محاصره مي كند. شاه طهماسب در اين اثنا سواران كرد را به جنگ نادر مي فرستـد « از اصل قلعه بيرون آمده در مقابـــل لشكر صاحبــــقران صف جدال و قتال آراستــة نوّاب كشورستان نيز در آن روز به قدر يك هزار نفر را سواره نگهداشتــــه همة غازيان را پياده نموده اوّل توپخانه را آتش داده و دوّم زنبوركخانه را و بعد از آن تفنگچيـان قدرانداز را به انداختن تير و تفنگ امر فرموده و جماعت اكراد كه لاف هاي گزاف در خدمت اشرف زده بودند كه فردا گريبان صاحبقران (نادر) را گرفته به درگاه جهانگشاه حاضر خواهيم نمود تن نامداران اكراد از ضرب گلولة بي بنياد مشبك نما گرديده و سرودست نوجوانـان چون خار مغيلان بالاي هم ريخته[58] در اين جنگ عدة زيادي به قتل مي رسنــــد و عـدّه اي از سواران ايلات مأمور مي شوند دختر سام بيك را از شيروان به قوچان بياورنـــد تا مراسم عروسي با شاه طهماسب انجام بگيرد «نادر شبانه در ميــان برف و كولاك و سرماي شديد قوچان يكهزار نفر از سواران زبدة خود را به سر راه شيـروان فرستاد و آنها با سيصد تن از سواران كرد كه عازم شيروان بودند مواجه شده آنها را مغلوب و متـــواري نمودند[59]». نادر دستور داد گودال عميقي كنده اسيران را به داخل آن سرازير نمودند.» با چنديـن بار جنگ و گريز و كشت و كشتار با وساطت بزرگان و معتمدين از خونريزي بيشتر جلوگيــري به عمل آمد و تصميم نهايي به اوايل بهار همان سال موكول گرديد. سام بيــك چون در تمام اين درگيريها به ارادة خلل ناپذير نادر واقف مي شود و بي لياقتــــي شاه طهماسب هم به اثبات مي رسد، با جلب رضــايت شاه قول ازدواج رسماً به اطلاع نادر مي رسد و نادر نيز فوراً متولي حرم امام رضـــا (ع) را با عدّه اي از اعيان واشراف براي مراسم عروسي روانه مي كند كه فرستادگان نادر وارد شيـــــروان مي شوند و چند شبانه روز در روي تپة ارك شيروان جشن برقرار مي گردد تا مراسم سنّتــي عروسي انجــام شود. به طوري كه مؤلف عالم آراي نادري مي نويسد: جهيزية عروس، دختر سام بيك كــه از شيروان به مشهد برده مي شد عبارت بود از: يكصد نفر كنيزان آفتـاب سيما و غلامان قمر طلعت يوسف لقــا و يكهزار و دويست رأس اسب و يكصد و بيست هزار گوسفند و چهارصد جمازه كوه پيكر كه بار آنـها تمـامـــاً جهاز و اسباب دختر بود[60]». نادر كه مدت يك سال ذكر و خيـرش شيروان جايــگاه دختر مورد علاقه اش بود، هنگامي كه از آوردن عروس به نزديك مشهد مطّلع مي شود با عدّه اي از اعيــان و اشراف رسماً به استقبال عروس مي آيد و دختر سام بيك حاكم شيروان و ايلخان بزرگ بعدي خراسان شرعاً به همسري نـادر، شاه آيندة ايران، در مي آيد و چندين شبانه روز مراسم عروسي در مشهد برگزار مي گردد و از ايــن تاريخ به بعد چون نادر داماد سام بيك مي شود موقعيت حكّام و خانهاي منطقــة شمال خراسان مستحكم تر مي شود  محمد حسين خان برادر زن نادر و پسر سام بيـــك در سال 1148 قمري از نادر شاه لقب ايلخاني مي گيرد[61].   

شيروان در زمان جانشینان نادر شاه

          پس از كشته شدن نادر شاه طي يك سلسله درگيـريــها بالاخره عليـشاه برادرزادة نادر شاه با نام عادلشاه به پادشاهي مي رسد و محمّــــد حسن خان قاجار رئيـس طايــفه آشـاقه بــاش در استر آبـاد قدرت از دست رفتـــة خود را با همكاري و درايت جيــران (زن ساستـــمدار محمد حسن خان) دوباره به دست مي آورد و عادلشاه از قدرت دوباره محمد حسن خان به وحشت مي افتد و با مكحول كردن سه برادر خود با سپاهي از مشهد و از طريق قوچان و شيروان و بجنــورد به استر آباد مي رود. در جنگي كه درمي گيـــرد عادلشاه شكست مي خورد و محمد حسن خان قاجار (پدر آغا محمد خان قاجار) جيـران را حاكم استـر آباد مي كند و از طريـق گنبـــد به طرف مشهد حركت مي كند تا كردهاي شمال خراسان را كه از پادشاهي شاهرخ ميرزا (نـــوة نادرشاه افشار) حمايت مي كردند با خود همدست كند. رؤساي كرد منطقة شيروان دعوت و همدستي محمد حسن خان قاجار را براي حمله به مشهد به شرطي مي پذيرندكه شاهرخ ميرزا نوة نابينـاي نادر شاه به تخت سلطنت برسد. در زماني كه محمد حسن خان در ميان ايلات شيـــروان و قوچان مشغول جمع آوري نيرو بود حاكم طبس نيز به وسيلـــة نامه اي اعلام آمادگي مي كند و در نتيجه قشون محمد حسن خان قاجــار و سواران جنگي شيــروان و قواي حاكم طبس به مشهد حمله مي برنــد و پس از بركنــاري شاه سليمان ثـــاني كه خود را بعد از عادلشاه پادشاه خوانده بود شاهرخ ميرزا را به سلطنت مي رسانند[62].

شيروان در زمان قاجاريه

          در سال 1210 قمري آغا محمّد خان قاجار براي رفتن به مشهد و تثـــبيت قدرت از شيروان عبور مي كند و امير گونه خان حاكم شيروان نسبت به آغــــا محمد خان اعلام وفاداري مي كند «آغا محمّد خان قاجار با قشون و ساز و برگ فراوان براي زيــارت مرقد مطهّر امام رضا (ع) از طرف بجنورد به شيروان وارد شد. طوري كه دنبالة قشونـــش ديده نمي شد. امير گونه خان ايلخاني شيروان و قوچان با بيـش از 300 سوار جنـگي در مقابـل دروازة ارك نسبت به او احترامات زياد كرد و آغا محمّـد خان بدون متوف شدن به طرف قوچان حركت كرد[63] ژان گوره مي نويسد: « آغا محمّد خان قاجار بعد از اينكه از استر آباد مراجعت كرد به سوي مشهد به راه افتاد و به هـر نسبت كه بـه مشهد نزديـك مي گرديد، امراي شمالي خراسان و حتي آنهايي كه حوزة امارتشان در راه آغا محمد خان قاجار نبـود به او ملحق مي گرديدند. اللهيار خان قليچي حاكم سبزوار پانزده فرسنگ آغا محمد خــان قاجار را استقبال كرد و خود و سوارانش را در اختيـــار وي قرار داد و با خواجة قاجار به مشهد رفت امير گونه خان زعفرانلو ايلخاني با اينكه در راه آغا محمّد خان نبود با دويست سوار به موكب خواجة قاجار ملحق گرديد. ابراهيم خان شادلو حاكم اسفرايـن با اينكه در راه آغا محمد خان قاجار نبود با پنجـــاه سوار خود را به موكب خواجــة قاجار رسانيــد ممش خان زعفرانلو حاكم چناران و جعفر خان بيك حاكم نيشابور و ديگر حكام و امراي شمالي خراسان هريك با عدّه اي از سواران به اردوي خواجـــة قاجار ملحق شدند[64]». پس از خاتمه كار خراسان بار ديگر آغا محمد خان قاجار به قصد پس گرفتن ايالاتي كه روسها گرفته بودند به قفقاز بازگشت ولي در اينجــا به دست سه تن از پيشخدمتـان محـرم خود كشته شد (21ذي حجه1211)[65]».

          مؤلف ناسخ التواريخ در زمان فتحعـــلي شاه قاجار در ذكر طغيان فتح خان افغان خانهاي خراسان مي نويسد: « فتح خان افغان با لشكري انبوه با توپخانه و زنبوركخانه به آهنگ تسخير خراسان از هرات بيرون شد و محمد رحيم خان فرمانگذار خوارزم نيز با مردان رزم آراي تا اراضي سرخس تاختن كرد از خوانين خراسان محمد خان قرايي (حاكم تربت حيدريه) و ابراهيم خان هزاره به لشگرگاه فتح خان افغان پيوستنـد و رضا قلي خان زعفرانلو (حاكم شيروان و قوچان) و نجفقــلي خان شادلو (حاكم بجنــورد) و بيگلر خان چاپشلو و سعادتقلي خان بغايرلو در حصارهاي خويش استــوار نشستند و نگران شدند تا هركه را نصرت يار شود بدو يار شونــد[66] ». در اين جنگ خان افغان شكست مي خورد و فتحعلي شاه به شاهزاده شجاع السلطنـه فرمان مي دهد كه از محاصرة تربت حيدريه دست بر ندارد و شاهزاده محمد تقي ميرزا بجنـورد را محاصره مي كند تا نجفقلي خان شادلو را دستگير كند و خود فتحعــلي شاه با لشگري زيــاد از راه جـاجـرم قصد سفر به مشهد را مي كند و پس از عبور از اسفرايـن و شيروان در نزديكي قوچان اردو مي زند. « در آنجا معروض افتـــاد كه محمّــد رحيــم خان خوارزمي چون سفر پادشاه را به ارض خراسان بدانست چنـــان هراسناك شد كه بنه و آغردن را به جا گذاشته شتابزده به جانب خوارزم شتافت لاجرم شاهزاده محمّـــد تقي خان بـه محاصرة بزونجرد (بجنـورد) پرداخت و كار بر نجفقلي خان شادلو تنگ شد حاكم بجنورد برادرش محراب خان و شرف خان و بيست تن از خويشاوندان و جماعتي از علما و سادات را به نزديك شاهزاده محمّـد ميرزا فرستاد و او را در حضرت پادشاه به شفـاعت بر انگيخت. شاهزاده آن جماعت را به درگاه پادشاه گسيل ساخت و به خواستگاري او گنـاه ايشان معفو گشت[67]» اما رضاقلي خان زعفرانلو (حاكم شيـروان و قوچـان) به استمداد محمّـــد خان قرايي راه تربت پيش گرفت و چون تربت (حيدريه) را محصـــور يافت بازشتـــافت لاجرم شهريــار تـاجـدار فرمان داد كه حسن خان قاجار قزويني و عيسي خان امير آخور با ده هزار پياده و سواره به منقلاي سپاه به طرف خبوشان بيــرون شدند و خود فتحعلي شاه دوشنبه 16 رمضان 1233 قمري كوچ داده در ظاهر قلعه خبــــوشان را لشگرگـــاه كرد وقتي رضا قلي خان از اراضي تربت باز شتافت و از اين جوش و جنبـش آگاه شد، دست نيافت كه به حصار خبوشان در رود، عظيم بترسيد و اهمال و اثقال خود را ريخته به شيــــروان كه در ده فرسنگي خبوشانست گريخت چون اين خبر در لشگرگاه سمر شد فرمان رفت تا شاهزاده محمّــد تقي ميرزا از كنار بزونجرد (بجنورد) برخاسته و در ظاهر شيروان نشيند و راه آمد و شد بر قلعه گيـــان شيروان ببندد[68] ».

          ميرخواند مي نويسد: «چون رضا قلي خان به قلعة شيروان متحصن گشت دريـا دريا لشگر را بر گرد شيــــروان محيـط يافت متزلزل شده به حضور جناب صدراعظــم[69] مستدعي آمد، لهذا جناب صدارت و ميــــرزا فضل الله مستوفي علي آبـادي و ميــــرزا محمد رضا قزويني از گرد خبوشان ده فرسنگ طي كرده به قلعة شيــروان كه به متـــانت و رصانت حصار ايروان بود رفتند رضا قلي خان با پانصد نفر جزايرچي به استقبال آمده و اذن سواري گرفت و به قلعه باز آمدنــد و هشت روز ايــّام گفتــگو تطـــــــويل يافت و رضا قلي خان به اتفاق جناب صدارت به اردو نيامـــد . حاجي آقا بزرگ لاهيجي منجم باشي نيز بعد از صدر اعظم بدانجا (شيـــروان ) رفتـه به صحبــــت او نيز حاصلي نداد . و باجناب صدارت شبي در اردوي شاهـــــزاده محمد تقي ميرزا بماند و به اردوي بزرگ شاهنشاهي روي نهادند و در هنگام عبور جنـاب صــــدارت از حوالي خبوشان تفنگي به جانب صدر رها كردند و از اين جسارت درياي غضب دوزخ لهـــــب حضرت شاهنشاه بهشت روي فرشته خوي . به تموج [70]در آمد[71] » .

        « روز هشتم شوال 1233 قمري شجاع السلطنه (پسر فتحعــلي شاه قاجار ) نيز يك تنه به قلعه شيروان درآمد و يك شب نبود و هرچه دانست و توانست به فرمود . ايـن همه سخن حكمت آميز كه حدت شمشير نيز داشت در دل رضا قلي خان راه نكرد و روز بعـد رضا قلي خان را به جاي گذاشته راه برداشت بعد از ورود او به درگاه ، آتش خشم پادشاه برافروخته گشت [72].

حكومت خود مختار رضا قلي خان و به توپ بستن شيروان

          مهدي بامداد مــؤلف كتاب شرح حال رجال ايران مي نويسد: رضا قلي خان پسر امير گونه خان زعفرانلو حكمران شيــروان و قوچــان از امراي بزرگ خوانين خيلي قوي و مقتدر خراسان بوده كه در مدّت حكومت محمد ولي ميـــــرزا در خراسان با وي جداً مخالفت و چند بار جنگ نمود تا اينكه در سال 1231 قمري حسنعلي ميرزا شجاع السلطنه به جاي برادر صلبي خود والي خراسان شد و تمام خوانيــــن و امــراء خراسان از جمله رضا قلي خان حاكم شيروان و قوچان از وي تمكين و اطاعــت كرده و به نزد وي آمدند. در صورتي كه قبلاً از آمدن به نزد محمد ميـرزا جداً استيحــاش داشتند، رضا قلي خان در سال 1245 قمري همين كار را نيز با حسين خان سردار كه حكومت و سرداري خراسان را از سال 1243 تا 1245 قمري داشت مخالفت و ضديـــّت شديد خود را بكار برد تا اينكه موّفق به عزل و نصب احمد علي ميرزا پسر نوزدهم فتحعـــلي شاه گرديد، در سال 1233 قمري كه فتح خان وزير مدبّر و متهور شاه محمـــــود باسي هزار سوار مركب از افغان و هزاره براي گرفتن مشهد از هرات عزيمت نمود، چون قبلاً به وسيلة ارسال رسل و رسايل با امرا و خوانيــن خراســان سازش كرده بود، بــواسطة عزيـــمت او در هرگوشه و كنار خراسانغوغا و انقلاب برخــاست، با اينكه شجاع السلطنه غائلة فتح خان را به كلّي خاتمه دادند، مع ذلك خود فتحعـلي شاه نيز در اين سال به سمت خراسان رهسپار گرديد و ابتدا در بام صفي آباد بـــــــراي مطيـــع كردن سعادتقلي بغايري حكمران سبزوار و برادرش مرتضي قلي خان كه م از ياغيگري مي زد، توقف و هر دو برادر پس از محاصره و تصرف قلعة بام و در مقابل سپاه فتحعـليشاه اطاعت كردند و پس از آن شاه به دفع رضا قلي خان زعفرانلو و مطيع كردن او پرداخت، رضا قلي خان قلعه داري كرد و بعـد قوچان را واگذار نموده به شيروان رفت و به ميرزا محمد شفيع صدراعظم متوسل شد، ميرزا محمّـــد شفيع با ميرزا رضا قــزويني منشي و ميــرزا فضل الله علــي آبــادي و مازنـدراني مستــوفي و ميـــرزا فضـــل الله خاوري شيرازي براي استمالت و اطمينان دادن به او به شيروان رفتند ولي با همة اين تفاصيل رضا قلــــي خان مطمئــــن نگرديده و به نزد فتحعليشاه نيامد و صدراعظم و همراهان بي نيل به مقصود از شيروان بازگشتنــــد. فتحعليشاه به واسطة اين عمل و عدم اطاعت حكمران شيروان سخت خشمگين شده حكم يـــورش به قلعه جات تاراج و احشام وي داد و به واسطة اين عمليات خسارت زيادي به رضا قلي خان وارد آمد سرانجام ناچار واسطه هايي براي شفاعت بر انگيخت و ماية زيادي گذاشت تـا اينكه مورد عفو شاه واقع شد و خودش از آمدن نزد شاه امتنــــاع ورزيد[73]... تا اينــكه رضا قلي خان شرحي به فتحعليشاه نوشته و در آنجا تذكّر داده در صورتي كه يكي از شاهزادگان به جاي حسيـــن خـان سردار به حكومت فرستـاده شــود همگي از وي اطـــاعت خواهند نمود فتحعـــليشاه نيـز احمد علي ميـرزا پسر نوزدهــــم خود را به حكومت خراسان تعيين و حسين خان سردار را به تهران احضار نمود خوانيــــــن خراسان بالاخص رضا قلي خان حاكم مقتدر شيروان بطوري كه تعهد كرده بودند از شاهـزاده اطاعت كرده به نـــــزد وي آمدند در سال 1247 قمري پس از ورود عبّاس ميرزا نايب السلطنه به مشهد اكثر خوانين و امراي خراسان از اطراف و اكناف به نزد وي آمدند،  رضا قلي خان ايلخـــاني زعفرانلو و يكي دو نفر ديگر نيامدند. عبّاس ميرزا نايب السلطنه قلاع و سنگــرهاي مستحكـم او را يكي پس از ديگري به غلبه گرفت و سرانجام رضا قلي خان تسليم و توقيــــف گرديد و پسرش سام خان به جاي پدر ايلخاني شد پس از اينكه رضا قلي خان تسليم شــــد او را تحت الحفظ از قوچان به مشهد آورده در ارگ زنداني نمودنـــد در ماه اوّل سال 1349 قمري نايب السلطنه امرا و خوانين خراسان و غيره را باخود به تهــران برد، رضا قلي خان بواسطة صدمات و لطمات وارد بر او در ميانج ناخوش شده درگذشت[74].

شيروان در زمان محمد شاه قاجار (1250-1264 هجري)

          در زمان محمد شاه قاجار شيروان يكي از مناطق مهم درگيريهاي حكّام محلي بود كه به ذكر دو واقعة تاريخي آن اشاره مي شود :

جنگ خونين حكام شيروان و بجنورد: حســـن خان سالار و جعفر قلي خان شادلو، بناي مخالفت را با محمد شاه قاجار مي گذارند و با قواي محلي خود ابتدا قلعة كلات را كه دژ مستحكمي بود فتح مي كنند و سيصد خانوار از اهالي بجنورد را براي نگهبـاني و حراست به آنجا گسيل مي دارند و با سپاهي زياد به طرف سبـزوار و جويـــن حمله ور مي شوند، جون اين خبر به محمد شاه قاجار مي رسد با مشورت حاجي ميــرزا آقاسي، ابراهيم خان سرتيپ سلماسي را با دو عراده توپ و دو فوج سرباز براي مقابله با جعفر قليخان و سالار به سبزوار و جوين مي فرستـــد كه جنگي خونيــن بيــــــن قواي دولتي و قواي محلي در مي گيـــرد كه عده اي كشته و زخمي مي شوند و چون حمزه ميرزا حشمت الدوله با قشوني زيــــاد به كمك قواي دولتي مي آيد، جعفر قلي خان و سالار با قواي باقيمانده به بجنــــورد عقب نشيني مي كنند، عده اي از مردم بجنورد به دليل ترس از قواي دولتي از حمايت آنان خودداري مي كنند و در نتيجه جعفر قلي خان و سالار با قواي خود به دشت تركمان مي روند تا با تجديد قوا به بجنورد كه حاكم آن سرتيپ محمد علي خان ماكوئـي بود حمله كنند. جعفر قليخان در دشت تركمان با جلب نظر قرا اوغلان تصميم مي گيرد از ظلم و ستم محمد علي خان ماكوئي نسبت به مردم بجنورد استفاده كند و در موعد مقرر با قواي محلي خود به بجنورد نزديك مي شودو با اطّلاع و حمايت قبلي عده اي از مردم كه از زورگوييهاي حاكم انتصابي شاه قاجار به تنگ آمده بودند حملة نهايي را شروع مي كند محمد علي خان ماكوئي كشته مي شود و بجنورد به تسخير جعفر قليخان در مي آيد. چون ايــن خبــر در مشهـــد به شاهـزاده حمـزه ميــرزا مي رسد، شـاهـزاده نامـــه اي براي يزدان وردي خان حاكم بركنار شدة شيــــروان و قوچـــان مي فرستد و با دلجويي از او مي خواهد تا با قواي دولتي همكاري و به بجنـــــورد حمله كند و جعفر قليخان را كه با محمد شاه قاجار مخالفت مي كند، مقتول نمايد[75]، يـزدان وردي خــان با جمع آوري قواي محلي و دعوت از سران ايــلات محلّــــي و همچنيــن دو فوج سربـاز و عرادة توپ به سركردگي محمّد ولي خـان قـاجـار كه از مشهــد به كمك يــزدان وردي خان آمده بود، با سنگربنــــدي[76] در فواصل مختلف به بجنورد حمله مي كنند جعفر قليخان شادلو حاكم بجنورد به دليــل جلوگيري از كشتار زياد به آقخال فرار مي كند مع الوصف عده اي كشته مي شوند و بسيــاري از مردم بجنورد از ترس به كوه و بيابان پناه مي برند چون اين واقعه در زمستان سال 1263 قمري به وقوع مي پيونــدد و همان شب هوا به شدت سرد و برف فوق العاده سنگيني مي بارد كمتر كسي از فراريان به كوه و بيابان جان سالم به در مي برند، پس از شكست حاكم بجنورد شاهزاده حمزه ميـرزا براي مدتي در بجنورد مستقر مي شود و جعفر قليخان يكبار ديگر با دو هزار سوارة جنـگي از آقخال به بجنورد حمله مي كند با اين كه در جنگ محمد و.لي خان قاجار كشته مي شود امّـــا نتيجه اي حاصل نمي گردد[77].

          «روز پنجـــم ذيحجه الحرام سال 1264 قمري بر حسب فرمان محمّد شاه قاجار، شاهزاده سلطان مراد ميــــرزا از دارالـخـلاقة تهـران بيرون شد تا به نظم مملكت خراسان پردازد[78] سام ايلخاني و حاكم شيروان و قوچـان نامه اي به شاهزاده مي نويسد و آمادگي خود را اعلام و با ششصد نفر قواي مسلح به شاهـــــزاده حسام السلطنـــــه مي پيوندد. جعفر قليخان وقتي كه مي بيند سام خان با قشون دولتـي همكاري مي كند، همين موضوع را مستمسك قرار داده و به تلافي شكست از حاكم سابـــــق شيروان (يزدان وردي خان) برادر خودش حيدر قليخان را براي اينكه زهر چشمي به سام خان حاكم شيــــروان نشان دهد با عدة زيادي از سواران جنگي تركمن و شادلو به شيروان حمله مي كند، امّا چون در شيروان با مقاومت مواجه مي شود به روستاي زيارت در 6 كيلومتري شمال غربـــي شهر حمله مي برد. در اين جنگ خونين مردم روستاي زيارت شيروان با عدّه اي كم تا آخرين رمق به مبارزه مي پردازند و حتي زانن نيز وارد اين نبرد نابرابر مي شوندبا اينــــكه قواي حيدر قلي خان از نفرات بيشتر و امكانات بهتري برخوردار بود در مدّت جنـگ عدّه اي از طرفين كشته مي شوند و با تخريب برجها و حصار روستاي زيارت و كوبيــدن خانه هاي مسكوني دويست نفر از مردم روستاي زيارت را اسير و به بجنــورد مي برند كه بلافاصله با اقدام حاكم شيروان كه در اسفراين و در خدمت حسام السلطنــه بود اسراي زيارت آزاد و... با دخالت شاهزاده حسام السلطنه جعفر قليخان و حيدر قليخـــان به دارالخلاقة تهران مي روند و اين عصيان خاتمه مي پذيرد[79]».  

          « سام خان ايلخاني كه حاكم شيروان و قوچان بودند داراي نشان سرتيپــي مرصّع كه يكي از مهمترين نشانهاي دورة قاجار است، براي وي ارسال گرديده بود[80]

شيروان در زمان ناصرالدين شاه

          در زمان ناصرالدين شاه قاجار كه پنجاه سال بر اريكة سلطنت نشستـــه و بر ملّت ايران حكم مي راند. وقايع تاريخي مهمي در خراسان بويـژه در شيروان كه يكي از مراكـز عمدة حكومت ايلخاني بودبه وقوع پيوست كه مهمترين آنها دوبار مسافرت ناصرالدّيـــن شاه به شيروان و جنگ حكام محلي و قرارداد فيـروزه با كشور شوروي است، كه در ايـن موارد مطــالب و اسنــاد بسيـــاري به قلم خود ناصرالديـــــن شاه در سفرنامة خراسان و صنيــع الدوله و ديگر مورخين نوشته شده است كه علاوه بر تاريخي بودن مسأله داراي اهمّيـــت جغرافيايي نيز مي باشد. 

سفر اول ناصر الدين شاه به شيروان

          «روز شنبه دوّم ربيع الثاني سال 1284 قمري به رسم هر روزه سركــــــار اقدس همايون شاهنشاهي بعد از حمام سوار شدة مسافتي از راه را سواره با وزرا صحبـــت كنان طي فرموده بعد به كالسكه نشستندو در يك فرسنگي شيروان در كنار جاده در مكانـي سبز و خرّم از براي نهار فرود آمدند و بعد از نهار مجدداً به كالسكه نشسته به شيروان تشريـف فرما شدند[81]در حوالي شهر شيروان امير گونه خان برادر شجاع الدوله كه حاكم شيروان است با اعيان و علما و تمام خلق بلد به زيارت ركاب مبارك مشرف گشته مورد مراحم ملوكانه آمدند و حضرت شاهنشاه در باغي كه مخيم سراپرده هاي همايوني بود شرق ورود ارزني داشتند[82]روز يكشنبه سوم ربيع الثاني ناصر الدين شاه يك ساعت بدسته مانده سوار شده تپة مرتفعي را كه در مقابل شيروان بود منظور نظر ملوكانه فرموده و به بالاي تپه كه موسوم به چخماق است رفته ساعتي با دوربين به ساحت شهر و قراء مزارع اطراف شيروان نظر افكندند بعد از تفرج و مشاهدة حالت اين شهر از تپه به زير آمده به كالسكه نشستند و چهار ساعت از روز برآمده تشريف فرماي منزل شدند نهار را در سراپرده ميل فرموده اندك زماني استراحت فرموده و محمد حسن خان محقق[83] بعرض كتاب تاريخ روضه الصفا مشغول گشت، چهار ساعت به غروب مانده انقلابي شديدحادث شده رعد و برق و طوفاني در هوا پديد شد. سركار اقدس همايون از خواب برخاسته ساعتي در چمني كه سراپردة همايون بر آن واقع بود تفرج فرموده و بعد از نماز و صرف چاي به حرم خانة مباركه تشريف فرما شدند، شب بعد از شام حكيم باشي و ديگران به حضور مبارك احضار شدند. حكيم باشي از روزنامجات فرانسوي به عرض مي رساند و شاهنشله خود بنفس نفيس همايوني ترجمه مي فرمودند تا پنج ساعت از شب بگذشت مقربان دربار رخصت انصراف يافتند و سركار همايون در آرامگاه خسرواني براحت مشغول گشتند، هواي اين منزل در نهايت سرد و ملايم بودبه نحوي كه شخص محتاج به بالاپوش خز و سنجاب مي شد. از شيروان به عبدآباد سه فرسنگ است و راه تا يك فرسنگ مايل به جنوب و پس از آن مجدداً مايل به مغرب مي گردد و تمام اين مسافت از دو طرف درّه و ماهور است تا از مزرعة مشدرقي گذشته گردنه پديد آيد كه قرية زوارم و عبدآباد در سمت غربي آن و به فاصلة اندكي واقع است و اردوي همايوني در فاصلة اين دو قريه در چمني كه در درّة عريضي است واقع شده بود[84]  رشته جبال از دو سمت درين راه بسيار نزديك است و دهات واقع در سمت راست و چپ جادّه بدين موجب است. سمت شمالي، حسين آباد، تودة سمت جنوبي تن سوان، رزمغان، بزآباد زوارم، مزرعة مشدرقي كه در وسط جادّه واقع است قلعه خراب و چهل خانوار سكنه دارد و سه درخت و امامزاده دارد موسوم به سلطان محمّد كه بنابر معروف برادر حضرت امام ثامن (ع) است[85]».

سفر دوّم ناصر الدين شاه به شيروان

          در ماه رمضان 1300 قمري ناصر الدين ساه براي دومين بار از طريق بحنورد و روستاي عبدآباد به شيروان مي آيد و وقايع اين سفر را به قلم خودش به شرح زير مي نويسد : « چهارشنبه 26رمضان به كالسكه نشسته رانديم به درّه افتاديم كه طرفين آن تپه هاي خاكي و كوههاي مختصري داشت، دست چپ مزرعة سرراه بود موسوم به شورجه[86] كه قلعه كوچك و چهار پنج خانوار رعيت داشت. يك درخت بيد كوچكي هم داشت كبك و تيهوي زيادي امروز در عرض راه ديده شد، قدري كه از شورجه دور شديم طرف دست راست در جلگه دهي پيدا بود كه اسمش را آب دوه (عبدآباد) مي گفتند، از همين جا گردنه بود اگرچه سنگ و پرتگاه نداشت ولي رفتن كالسكه اشكال داشت از آنجا سوار اسب شديم همه جا ديگر تا گردنه پست و بلندي است، از گردنه كه بالا آمديم درة بزآباد پيدا استكه همين جا منزل است. سمت دست راست ده زوارم بزآباد است، زهر همين دو ده در انتهاي درة عبدآباد كه منزل امروز است واقعست. زوارم دهي است بسيار معتبر داراي سيصد خانوار رعيت، باغات بسيار دارد. رودخانة آبي از درة زوارم جاريست كه تمام زراعت و محصول اين ده از اين آب سيراب مي شود. متصل زوارم ده بزآباد است. آنجا هم ده خوب آبادي است. زير اين ده سمت چپ ده عبدآباد است و اردو در وسط اين سه ده واقعست پنجشنبه 27 رمضان، براي تماشاي ده زوارم شجاع الدوله و ابراهيم خان نايب جلو افتاده بودند نيم فرسنگي كه رانديم به اول بوستان و باغات زوارم افتاديم، باغات و بوستانهاي زياد دارد بقدر چهار پنج سنگ آب از ده جاريست باغاتش انواع اشجار دارد بخصوص درختهاي گردوكه خيلي بزرگ و قويست، اما وضع باغاتش مثل جنگل است. همه جا از ساية درخت مي رفتيم تا رسيديم به آبادي و عمارت، ده آباد معتبري دارد شجاع الدوله در دست چپ باغي را نشان داد كه چشمه دارد[87]پياده شده داخل باغ شديم، باغ پر درختي بود حوض آب صافي داشتكه چشمه از ميان همان مي جوشيد ماهي سياه زيادي داشت آفتاب گردان زدند نهار خورديم بعد از نهار برخاسته پياده قدري راه رفته از آب دره كه ميان ده بود گذشتيم. آن طرف خانة مرتضي بيك پسر مين باشي بود كه از طايفه ترك هستند، خود مرتضي بيك نايب زوارم است و مين باشي پدر حاكم شيروان است، خانة باروحي بود مثل همان باغي كه نهار خورديم چشمة آب ماهي داري وسط حياطش داشت[88] قدري ايستاده تماشا كرده بعد سوار شده رانديم به طرف بالاي ده لز آبادي خارج شده هرچه رفتيم آب و باغات و درختان باصفا و سبزه زارهاي خوب بود كم‌كم اين درّه تنگ مي شد، توي سبزه‌زاري كه بعضي اشجار هم داشت فرموديم آفتاب‌گردان زدند[89] مرتضي بيك قلعه بيكي عرض مي كرد از اين دره بقدر نيم فرسنگي كه بالا مي رود آبشاريست و اشجار هم دارد (منظور چشمة اوچ دوشي يا آبشار نزديك يخدان در راه ميهن است) از همين تنگه كه بالا مي رود به تخت ميرزا[90] مي رسد و از آنجا به روئين و اسفراين راه است. اينجاها ميوه جات خوب از قبيل شاه توت و انگور و سيب قرمز بسيار ممتاز و فندق و غيره دارد. ميرزا محمد خان پيشخدمت تا آبشاري كه شجاع الدوله! عرض مي كرد راهش بد استخلاصا اين ده خيلي ده معتبري است. عصر مراجعت كرده همه جا از سر كوه رفتيم به منزل.

          جمعه 28 رمضان1300 قمري. امروز بايد رفت به شيروان از اينجا تا شيروان دو فرسخ و نيم راه است اما قريب سه فرسنگ راه رفتيم تفصيل اين اجمال آن كه ديروز در مراجعت از ده زوارم بعضي از بلد ها عرض كردند دهي است در پشت همين كوه زوارم موسوم به گيلارد كه ده بسيار باصفاي پرآب خوبيست و از اينجا تا آنجا دو فرسخ و از آنجا هم تا منزل شيروان دو فرسخ است، كه روي هم رفته يك فرسنگ از راه معمول دورتر است و اين يك فرسنگ دوري راه به عبور از اين ده باصفا ارزش دارد. اين بود كه امروز صبح وقت سواري تمام اهالي اردو و سواران زيادي را با ركن الدوله و مستشارالملك و غيره را مرخص كرديمكه از راه معمول به منزل بروند با اينكه جمعيت مردم و غلام و سوار را مرخص كرديم باز جمعيت زيادي از عملة خلوت و غيره و بقدر يكصد نفر هم غلام و سوار در ركاب بودند. از منزل كه سوار شديم مستقيماً رو به ده زوارم آمده تا رسيديم به جادّه كه از بغله كوه ميرفت از بغله رو به بالا رانده تا به سطح مرتفعي رسيديم از منزل تا اينجا يك فرسنگ تمام راه بوداين بلندي هم يك سرجلگه است پست و بلندي مختصري دارد. زراعت ديمي هم در غالب اين اراضي كرده بودند از اينجا هرچه ميرانيم آثاري از ده گيلارد (گليان) پيدا نيست، مسافت زيادي كه طي شد به درة تنگي افتاديم كه سرازير و سربالا سنگلاخ و بعضي جاها خاك بود خلاصه بقدر پنج ساعت راه رفته تا به كوهي رسيديم كه بالاي آن قلعه داشت. از شجاع الدوله پرسيديم ده كجاست عرض كرد زير همين كوه و قلعه در توي درّه واقع است، نزديك به ده رسيديم بعضي از جاها آب كمي ديده شد سمت دست چپ اين دره كه معبر ما بود كوه سنگي سختي ديده شد كه كبك و فره زيادي داشت ما به پاي كوه رفته پياده شديم تفنگ ساچمه زني را گرفته دو فرة بزرگ دويده رفتند زير سنگ، بعد از زير آن سنگ در آمده رفتند در ساية سنگي ديگر كه هردو نمايان بودند و از پيش ما تا جاي آنها مسافت زيادي بود كه سوار ها همه عرض مي كردند تفنگ نيندازيد، اما تفنگ را بلند كرده انداختيم به هردو خورد يكي جابجا افتاد يكي ديگر هم پرواز كرده قدري آنطرف‌تر افتاد بسيار خوب زدم خيلي دور بود هيچ گمان نمي كردم كه تير تفنگ به آنجا برسد به اوّل آبادي گيلارد (گليان) ده توي درّه در بغلة كوهي واقعست دو قلعه بالاي ده از قديم ساخته اند يكي اين طرف درّه و ديگري آنطرف، بسيار قلعه هاي محكم بزرگ كهنه ايست، از توي ده عبور كرديم معبر از وسط ده است از خانه هاي ده گذشته داخل رودخانه شديم كه از وسط درّه مي گذرد و بقدر هفت هشت سنگ آب سرد گوارايي دارد كه از چشمه هاي متعدد تركيب شده است باغ خوبي هم بود كه زمينش همه چمن داشت ، آفتاب گردان زدند نهار خورديم صنيع الدوله روزنامة اورپ خواندند 5000/5 به غرب مانده سوار شده از توي رودخانه همه جا سرازير از ساية درختها گذشتيم، درختهاي گردوي بسيار بزرگ دارد مسافت زيادي طي كرده تا به آخر درّه رسيديم باغات زياد دارد اما باغات اينجا به صفا و انبوهي باغهاي زوارم نيست. خلاصه رسيديم به ده رزمقان كه وقف بر حضرت رضا (ع) است. ايلات سويدانلوي زعفرانلو در اين ده و صحراي محوطة آن منزل و سياه چادر دارند كه زمستان و تابستان را در چادر مي نشينند و فصل ييلاق را در همين صحرا به سر مي برند در ده هيچ منزل نمي كنند خانوار و سكنة اين ده (رزمقان) كم بود تقريباً بقدر سي خانوار رعيت داشت داخل جادة شيروان كه شده و قدري رانديم دست راست دهي ديده شد كه اسمش «تناس وان» است چشمه آبي دارد كه فاضل آبش به شيروان مي رود و از زير دست اين ده الي شيروان همه جا تك تك و قطعه قطعه باغ و آباديست يك ساعت و نيم به غروب مانده وارد منزل شديم. شيروان همان شهر قديمي است جمعيت زيادي از آخوند و ملّا و سادات و كسبه از شهر شيروان بر سر راه آمده بودند معلوم است سكنة زيادي دارد سراپردة ما را توي باغ انگوري همانجا كه هجده سال قبل در سفر سابق چادر زده بودند زده اند[91]».

          ناصر الدين شاه در شيروان صدور غله به شوروي را ممنوع مي كند اعتماد السلطنه در اين مورد مي نويسد : شنبه 29 رمضان 1300 قمري، منزل برزل آباد سه فرسخ است صبح زود بيدار شده داخل شهر شيروان شدم، انكشاف كامل نمودم با قاضي آنجا ملاقات نمودم بعد نزديك سراپردة همايوني به منزل امين السلطان رفتم. انتظار حركت موكب مسعود را داشتم شاه بيرون تشريف آوردند قدري سوار شدند در ركاب بودم بعد كالسكه نشستند يك فرسخي نهار افتادند در سر نهار بودم تاريخ آل عثمان عرض شد بعضي احكام به امين السلطان تازه فرمودند كه به ركن الدوله ابلاغ كند كه خيلي عجيب بود منجمله حكم شد از قوچان، شيروان و بجنورد من بعد حمل غلّه به خاك روس نشود. ندانستم چرا اين حكم را فرمودند در صورتي كه سالي متجاوز از دويست هزار تومان منفعت رعيت ايران است. از كجا معلوم است اين حكم مجرا شود، جز اينكه عداوت تازه براي خود شاه ايجاد كردند كه در موقع روسها ضرر وارد خواهند آورد. شاه همه چيز دارد جز پلتيك، ارتفاع اين منزل (شيروان) با طهران يكي است[92]».

آمدن سام خان ايلخاني حاكم مقتدر از تهران

          «سام خان ايلخاني پسر رضا قليخان زعفرانلو و ابولفيض خان برادر او بر حسب فرمان مأمور به توقف طهران بود يك روز بعد از وفات شاهنشاه غازي، سام خان با خويش انديشيد كه اگر همچنان متوقف طهران باشم تا شاهنشاه ايران ناصرالدين از آذربايجان فراز آيد بر تخت ملك جاي كند! كارداران دولت چنان خواهند دانستكه من محبوساً درين شهر بوده ام لاجرم تا زنده باشم رهايي نخاهم يافت، پس صواب آنست كه به شهر خراسان! سفر كنم و تقديم خدمتي كرده بپاي خويش بازآيم تا عقيدت كارداران حضرت در صدق نيّت من صامي گردد، لاجرم ابولفيض خان را برداشته از بيرون قصر محمّديه راه بگرفت و شش روز تا كنار سبزوار براند در آنجا فتنة خراسان و استيلاي سالار را در آم ممالك اصغا نمود و بيم كرد مبادا به دست مردم سالار گرفتار شود سخن درانداخت كه شاهنشاه غازي رخت از جهان بيرون برد و اينك من نزديك سالار اين خبر به مژده خواهم برد جماعتي از ديده بانان سالار كه حاضر بودند و اخذ و حبس سام خان را در خاطر داشتند به اتفاق سام خان راه برگرفتند تا زودتر اين مژده به سالار رسانند[93]» فرار متهوّرانة سام خان از حصار جاجرم.

           «در عرض راه سام خان فرار كرده به طرف محمد حسن خان نرديني حاكم جاجرم راه برگرفت تا روزي چند برآسايد و اعداد كار فرمايد و ندانسته بود كه محمد حسن خان را كه از قبل حكومت جاجرم داشت، وسيلة جعفر قليخان شادلو از حكومت بركنار و به جانب نردين فرار داده و اموالش راببردند، چون سام خان بدان اراضي رسيد و پرسش حال محمد حسن خان را كرد يك تن از مردم آن محال او را اغلوطه داده به درون قلعه دلالت كرد. سام خان و ابولفيض خان و يك تن ملازم او چون به درون قلعه (جاجرم) شدند، جرسة قلعه درببستند و سنگي از پس در استوار كردند و بيدرنگ آن كس كه ملازم سام خان بود از اسب بزير آوردندو به اخذ سلب و ثروت او مشغول شدند و جماعتي قصد سام خان كردند، حاكم شيروان عنان بگرانيد و تفنگ خويش را بميان آن مردم گشاده داد تا از طريق دروازه به يك سوي گريختند و اسب برجهاند و همچنان از پشت اسب دست فرابرده علاقة دروازه را بكشيد، چنانكه سنگ را جنبش داد و در فراز شد. پس به اتفاق برادر خود ابولفيض خان اسب برجهاند و تا نردين شتابزده براند و بعد از ورود به نردين دروازه روز در خانة محمد حسن خان اقامت كرد تا از كار خراسان بينشي حاصل كند و در آنجا مكشوف افتاد كه قبايل زعفرانلو با يزدان وردي خان برادر سام خان طريق اطاعت و انقياد سپرده اند و دست تصرف امير اصلان خان پسر سالار را از شيروان و قوچان بازداشته اند و نيز معلوم شد كه سليمان آقاي جويني به فرمودة سالار محال جاجرم را فرو گرفته و همچنان حيدرقليخان حكومت اسفراين يافته و با سپاهي از مشهد تا اسفراين شتافته و بدان سراست كه هم ز آن محل احتشادي كند و بوزنجرد (بجنورد) را فرو گيرد و در اين هنگام كاظم خان خلج با دو عراده توپ و فوج در بوزنجرد متوقف بود بالجمله سام خان ايلخاني از پشت و روي اين امور آگاهي يافت از نردين برنشسته از محال جاجرم راه بگردانيد تا مبادا گرفتار شود و از بامداد تا نيمه شب سي و پنج فرسنگ راه بريده به كنار اراضي اسفراين آمد و از آنجا بميان قبيلة ميلانلو[94] كه از جمله جماعت زعفرانلو است دررفت و اين هنگام آسوده خاطر شد. پس آدينه محمّد را از ميان خود اختيار كرده پنهاني روانه بزونجرد كرد و مكتوبي به كاظم خان خلج فرستاد كه از اين گروه چريك كه با حيدرقليخان انجمن شده بيم نكن و او را مردانه به مدافعت باش كه چندان كه از مرد و مركب و علف و آذوقه بكار باشد به سوي تو حمل ميدهم. كاظم خان پاسخ فرستاد كه خاطر خويش را قبل از من مشوش مدار كه هرگز لشكر من از جنگ سير نشوند و آذوقة شش ماهه نيز حاضر دارم اگر توني تقديم خدمتي از بهر حمزه ميرزا مي كن كه در ارك شهر (مشهد) محصور و متحص است پس سام خان از آنجا به شيروان آمد و لشگري فراهم كرده به قوچان در آمد و چون سليمان خان دره جزي با سالار پيوستگي نداشت كس فرستاد او را به قوچان دعوت كرد و سليمان اجابت نموده با مردم خويش به جانب قوچان تاخت از آنجا نيز يك منزل بسوي مشهد پيش رانده رسولي بنزديك حمزه ميرزا (حاكم مشهد) فرستادند و پيام دادند كه اينك گوش برفرمانيم و بهرچه گويي چنانيم[95]». حمزه ميرزا حاكم مشهد براي سام خان پيام مي فرستد از جانب من آسوده باش حيدرقليخان حاكم اسفراين چند روزي كاظم خان خلج حاكم دولتي بجنورد را در محاصره قرار داد و با نيرنگ و حيله او را طرفدار سالار نمود بطوري كه كاظم خان و حيدرقليخان با فوج خلج و دو عراده توپ و سپاهي از قبايل شادلو به طرفداري سالار در حال حركت به طرف شيروان مي شود، سام خان ايلخاني بلافاصله با لشكر آمادة خود از غلي آباد قوچان حركت مي كند و به شيروان مي رسدو قواي حيدرقليخان و كاظم خان خلج را به محاصره مي اندازد، بنحوي كه حتي تهية آب خوردن نيز براي آنها مشكل مي شودسام خان پس از محاصره براي كاظم خان پيغام مي فرستد كه شادلوها با دولت مخالفت مي كنند. تو بهتر است به ما بپيوندي وگرنه ما با شما وارد پيكار مي شويم و اجازه نمي دهيم از ملك شيروان عبور كنيد، چون موقعيت دشواري پيش مي آيد «حيدرقليخان به جانب بجنورد عقب مي نشيند و كاظم خان خلج هم با شرايطي به قواي سام خان مي پيوندد تا به مشهد رفته و حمايت خودشان را از دولت اعلام كنند[96] كاظم خان در شيروان از سام خان مي خواهد اگر از سالار (محمد حسن خان) حمايت كند حكومت مشهد را سالار به او مي سپارد اما سام خان به وعده هاي او توجهي نمي كند و مخالفت خود را اعلام مي دارد و حتي به لشكر سالار كه به فرماندهي بيگلر بيگي محمد باقرخان قصد عبور از شيروان و قوچان را داشت اجازه نمي دهد و يزدان وردي خان را با لشكري آماده رو در روي لشكر سالار قرار مي دهد. اما محمد باقر خان اين درگيري را صلاح نمي داند و لشكر پيادة سرولايت كه از سالار حمايت مي كرد به وسيلة افراد يزدان وردي خان تار و مار مي گردد[97]».

تاريخچة شهر قديم شيروان

                وسعت و حدود شهر قديم شيروان محدود است از طرف شمال به شعبة رودخانة اترك[98] و انتهاي سركار باغي[99] و از طرف جنوب به باغ آستي و شعبة اصلي رودخانة اترك[100] و گورستان قديمي و از طرف شرق تا دروازه مشهد و از طرف غرب دروازة بجنورد[101] (ارك) شهر قديم كه در شيروان به كهنه شهر معروف است تعداد 40 برج و دو دروازة بزرگ داشت[102] كه فاصلة برجها در مطلع الشّمس بين 60 الي 100 ذرع ذكر شده است[103] . محيط برجها نيز با توجه به موقعيت آنها بين 25 تا 50 متر است، ارتفاع برجها 6 تا 9 متر مي باشد. اطراف شهر قديم را كه به شكل چند ضلعي غير منتظم بود حصاركشي كرده و خندقهايي به عمق 5 تا 7 متر حفر نموده بودند[104] كه در موقع حملة دشمن تنها راه دو دروازة ارك و مشهد بود كه به شدّت محافظه مي شده است. دروازة ارك كه به طرف جنوب (قبله) گشوده مي شد در قسمت شمال غربي تپة ارك در فاصلة 250 متري غرب بقعة امامزاده غيبي قرار دارد و آثار آن فعلاً موجود است و دروازة مشهد در حدود چهارراه خيابان مالّيه (آذربايجانيها) و كمربندي و در قسمت ضلع شمال شرقي پارك جنگلي[105] قرار داشت كه اين دروازه و برجهاي اطراف آن براي احداث پارك مسطّح شد. شهر قديم شيروان را از نظر وسعت و با توجه به تعداد برجها و ميانگين فواصل آنها مي توان بين 80 تا 60 هكتار محاسبه كرد. شهر قديم مانند اكثر شهر هاي قديمي ايران فاقد خيابان وسيع و مستقيم بود، كلّاً از چند كوچة بزرگ و كوچك و دو ميدان تشكيل مي شد. وسيعترين و بلندترين كوچة شهر قديم با نگاره هايي كه به وسيلة تخته سنگها در محل آب انبار معروف به كهنه حوض انبار مشخص است در حدود 70/5 متر پهنا و 750 تا 800 متر درازا دارد كه در قسمت وسط اندكي انحنا داشت. مسير اين كوچة اصلي شهر شرقي- غربي بــود و دو دروازة شهر قديـــم را  به هم متصل مي كرد. درها چوبي و فوق العاده بلند بودند. تپة ارك در قسمت غربي شهر مركز قدرت تصميم گيري بود كه عمارت حاكم در روي آن احداث شده بود و برج و باروي محكم داشت. آب قنات ميرك آباد شيروان بوسيلة لوله هاي سفالين به بالاي تپه برده مي شد كه هنوز هم لوله هاي سفالين ر دو قسمت شمالي و جنوبي تپة ارك ديده مي شود، كه احتمالاً از لولة شمالي آب به بالاي تپه برده مي شد و از لولة ديگر به عنوان فاضلاب استفاده مي گرديده است (اين موضوع با توجه به ارتفاع تپه ومظهر قنات ميرك آباد امكان پذير است.) ناصرالدين شاه در سفر اوّل خود به شيروان مي نويسد : در درون قلعة شيروان امكان در مكاني كه مرتفع تر از ساير امكنة شهر است ارك بلد واقع شده است كه او را نيز برج و باروي محكم بوده كه اكنون رو به انهدام و ويراني گذاشته است[106].محلات معروف شهر قديم شيروان عبارتند از : 1- جناي كوچه[107]             2- دلاك محله (دَللَي محله)                 3- رنگرز كوچه              4- قرشمال كوچه             5- آرمني كوچه                6- سركار كوچه          7- ارك                8- قپان تپه            9- آشاوان محله               10- هَنگر محله (آهنگر محله و نعلبندي)              11- سركار باغي        12- شاه مختار محله             13- بلبل دوشي                14- خان محله              15- يخدان محله                16- سيد محله                17- ينگي شهر

محلات قديم با توجه به مشاغل ساكنين نامگذاري مي شده است. مساجد شهر قديم عبارتند از : 1- جامع مسجد                2- ارك مسجد        3- جناي مسجد      

4- تازه مسجد         5- بازار مسجد               6- مسجد يزديها   

كه در مساجد جامع و جناي نماز جماعت اقامه مي شد. حمام هاي شهر قديم عبارت بودند از : 1- حمام ارك         2- حمام حاجي ها[108]         3- حمام بازار

4- حمام خان         5- حمام كوچك

بازار قديم شهر شيروان يكصد و هفتاد دربند دكان داشت كه داراي مشاغل بزّازي، بقّالي، عطّاري، صبّاغي، آهنگري، خيّاطي و كفّاشي و بود. تجّار، سلف خرها و قپان داران معمولاً در كاروانسراها حجره داشتند. تعداد يخچالهاي كهنه شهر كه در محل به آن يخدان مي گويند[109] پنج يخچال بود كه يكي مخصوص حاكم شهر به نام يخدان ديواني و چها يخدان ديگر رعيتي بود. ساختمان و شكل منازل مسكوني در شهر قديم شيروان : اكثر منازل از گل و چوب و سنگ و آجر ساخته مي شد كه با توجه به اختلاف طبقاتي و فرم سنّتي آن منازل خوانين و اعيان داراي اتاقهاي متعدد شاه نشين، كاته تنابي، اندرون، خانة چوبي فراشخانه و بود و اصطبل و خدمة مربوط در محل ديگرينزديك به منزل قرار داشت ولي فرم خانه هاي مسكوني اكثر مردم معمولي از دو اتاق در طرفين با پستو و يك ايوان تشكيل مي شد كه در محل به (ايكي كلّه بير تنابي) معروف بود. تزيينات داخل اتاقها بسيار جالب و ديدني بود. چون دور تا دور اتاقها را طاق و طاقنما و رف[110] مي ساختند و در قسمت بالا يا وسط اتاق در داخل ديوار اجاق بسيار جالبي با تزئين خاص ساخته مي شد كه براي گرم كردن اتاق و مصارف ديگر مورد استفاده قرار مي گرفت[111] . براي روشنايي در شب ابتدا از پي سوز استفاده مي شد كه در مواقع آمدن مهمان، فتيله ها زياد مي شد تا روشنايي بيشتر شود بعداً چراغهاي نفتي مانند : فانوس، لامپا و زنبوري جايگزين پي سوز گرديد. شبها از طرف فرّاشان و شب گردهاي خان در بعضي از معابر فانوس آويزان مي شد. شهر قديم شيروان داراي يك كاروانسراي بزرگ قافله انداز بود كه در قسمت غربي پارك جنگلي فعلي قرار داشت كه علاوه بر نگهداري چهارپايان و داد و ستد كالا و محصولات كشاورزي و دامي در اطراف كاروانسرا اتاقهايي ساخته بودند كه به عنوان مسافرخانه مورد استفاده قرار مي گرفت. آب آشاميدني شهرقديم به وسيلة قنات ها كه در آب انبار ها ذخيره مي شد، تأمين مي گرديد.

 



[1] - محمّد حسن خان صنيع الدوله، منتظم ناصري، ج1، 1300/ق دارالترجمة خاصة همايوني، ص21

[2] - حسن عميد، فرهنگ جغرافيا و تاريخ، ص 390

[3] - در حبيب السير ذكر شده: قسمتس از خراسان در سال 18 هجرت يعني در زمان خلافت عمر فتح شده است.

[4] - تاريخ طبري، ج5،ص2155، و تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، ص178.

[5] - قيام سنباد مغ به كين خواهي خون ابومسلم خراساني و قيام استاد سيس و تاريخ ايران از زمان باستان تاامروز، ص190.

[6] - حكومتهاي طاهريان، صفاريان، سامانيان و ، فرهنگ جغرافيا و تاريخ، 1346/ش،ص955.

[7] خواندمير، حبيب السير و محمّد جواد مشكور، شاهنشاهي كهن ايران ص 42؛ حسن عميد، فرهنگ جغرافيا و تاريخ، ص489.

[8] - سنگ قبري به تاريخ 247 هجري قمري به رنگ ساه و سنگ ديگري به تاريخ 315 هجري قمري است.

[9] - يكي از معمّرين شيروان كه قلمدان زرّين به تاريخ 301 هجري قمري را شخصاً از حفاري كوه چخماق شيروان كشف كرده است در تابستان سال 56 مي گفت:« در سال 1320 ه.ش. به علت هجوم قواي روسيه به ايران از جمله شهر شيروان عدة بسياري از مردم موقتاً به باغات چلو و ارتفاعات كوههاي جنوبي شيروان مانند قراول چنگه و «اقزي قاپاق لي» كوچ كردند و به علت بيكاري و طبق يك روايت قديمي كه كوه چخماق را محل خزاين يكي از سلاطين ميدانستند، حفاري مي كردند. من نيز به اتفاق دو برادر و عمويم در اين حفاريها وسايل عتيقة زياد و اين قلمدان زرين را به دست آوردم.»البته در مورد ابنية قديمي واقع در بالاي كوه چخماق شيروان مطالب زيادي گفته مي شود و تا چند سال پيش نيز كاوشهاي زيادي انجام مي گرفت كه بجز مورد ذكر شده دلايل و مدارك موثق وجود ندارد و از كاوشهاي رسمي نيز تا بحال گزارشي ارائه نگرديده است.

[10] - راه قديم مشهد از آنجا عبور مي كرد و فعلاً نيز دو روستا به نام مشهد طرقي عليا و سفلا در فاصلة 24 كيلومتري شهر شيروان در همان مسير وجود دارد.

[11] - ورگ و رزمغان دو روستا از دهستان گليان شيروان و به ترتيب در فاصلة 11 و 12 كيلومتري شهر واقعند.

[12] - از تشريفات و تزيين و بستن اطاقك بر پشت فيلهاي به غنيمت گرفته شده و دبدبة لشكريان و سرداران سلطان محمود كه به زيارت امام رضا (ع) مشرف مي شدندمطالب و نوشته هاي دست خط فراواني است كه به همين مقدار بسنده مي كنيم.

[13] - قدمت آثار باقيماندة روستاي قديمي سولدي شيروان طبق نظرية محققان ايتاليايي كه در سال 1356 ه.ش. در منطقة شيروان كاوشهايي داشته اند مربوط به زمان سلجوقيان است.

[14] - حبيب السير، تاريخ ايران از زمان باستان تا امروز، فرهنگ جغرافيا و تاريخ.

[15] - منظور صنيع الدوله كه در سال 300 قمري از آنجا بازديد كرده است مقبرة امامزاده سلطان محمد رضا(ع) واقع در روستاي مشهد طرقي شيروان مي باشد.

[16] - محمد حسن خان، صنيع الدوله، مطلع الشمس، ص140.

[17] - دكتر محمد جواد مشكور، شاهنشاهي كهن ايران، ص53و54

[18] - همانجا، ص55.

[19] - ناحيه اي شامل شيروان، قوچان و بجنورد نقل از كتاب پارتيها يا پهلويان قديم.

[20] - عباس اقبال آشتياني، تاريخ مفصل ايران از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت، ج1، ص50.

[21] - رمضانعلي، شاكري اتركنامه، ص102، به نقل از سيرة جلال الدّين

[22] - جليان همان گليان حاكم نشين پايين ولايت بود كه در بعضي از قباله ها و اسناد قديمه حتي اسفراين را از توابع جليان مي نوشته اند، نقل از مطلع الشمس

[23] - نظام الدين، شامي ظفرنامه (در تاريخ سلطنت تيمور)، قرن نهم هجري.

[24] - حبيب السّير، ج4، مطلع السّعدين

[25] - خواندمير، حبيب السّير، ج4، ص245-246

[26] - آثار برج و باروي حلوا چشمه قدمت اين روستا را به اثبات مي رساند. نگارنده در تابستان سال 1360/ ش براي پيگيري اين واقعه تاريخي به حلوا چشمه رفتم. عزيز الله كريم زاده يكي از خوانين و معمرين و دامداران حلوا چشمه در اين رابطه مي گفت: طبق گفتة بزرگان ما، در زمان تيموريان در اين منطقه جنگي رخ داده است كه دوازده هزار نفر كشته شده اند به طوري كه آب چشمه روستا از خون كشته شدگان رنگين گرديده است. 

[27] - محمد تقي خان، حكيم گنج دانش، تهران 1305/ق، ص374.

[28] - گرايلي ها بنابر مستورات تواريخ صحيحه از قبايل بزرگ معتبر و با مغول همسايه بودند و حتي از لحاظ مذهبي و نژاد و زبان با آنها منسوب بوده اند و ليكن از جهت تمدن بر مغولهاي چنگيز خاني تقدم داشته اند زيرا شهر قرا قروم پايتخت اونك خان پادشاه گرايلي بوده و قبل از آنكه مغولها آنجا را متصرف شوند وضع شهر مدنيت داشته است. نقل از مطلع الشمس.

[29] - ناحيه، فرهنگ عميد.

[30] - محمد تقي خان، حكيم گنج دانش،ص 375

[31] - منظور سه كلاتة: طاهر آباد، جمال آباد و بي بي حنيفة روستاي سكّه است.

[32] - محمد حسن خان، صنيع الدوله مطلع الشمس، ص159.

[33] - شيروان پايين ولايت خبوشان بود.

[34] - محمد حسن خان، صنيع الدوله مطلع الشمس، ص161؛ (هفت اقليم، محمد امين رازي، ج2).

[35] - شاه سليمان پسر شاه عباس دوم و پدر شاه سلطان حسين بود.

[36] - محمد كاظم، مروي عالم آراي عباسي مسكو1960 ،ص4 الف.

[37] - محم تقي خان، حكيم گنج دانش، تهران 1305 ، ص370.

[38] - دايرة المعارف انگليسي، چاپ بريتانيا، ج13، ص926.

[39] - رمضانعلي، شاكري اتركنامه، ص43؛ به نقل از نوشته هاي لرد كرزن ساستمدار معروف انگليسي در سال 1889/م.

[40] - عالم اراي عباسي، روضة الصفا، مطلع الشمس، گنج دانش، عالم آراي نادري و دايرة المعارف انگليسي، ج13.

[41] و 2 اسكندر بيك، تركمان تاريخ عالم آراي عباسي، ج3، ص 1088.

 

[43] - ر ك: به قسمت حكام محلي شيروان در همين كتاب.

[44] - نقل از كتاب سياست و اقتصاد عصر صفوي . باستاني پاريزي .

[45]- صورت فرمان شاه عباس در همين كتاب به نقل از مطلع الشمس ، ص 161 ؛ نوشته شده است .

[46] - اسكندر بيك ، تركمان ، تاريخ عالم آراي عباسي ، ص738 .

[47] - از سرنوشت علي بيك زاخوري مطالبي در كتب تاريخي ديده نمي شود .

[48] - سام بيك از شاه تهماسب حمايت مي كرد و از طرفي نادر خواستگار دختر ايلخان  بود (نقل از عالم آراي نادر ).

[49] - محمد حسن خان سنيع الدوله مطلع الشمس ، ج 1 ص 157 .

[50] - از خراسان سام خان به عنوان نماينده ايخاني در اين مراسم حضور داشت (نقل از يادداشتهاي ابراهام گاتوغي گوس، ص 33)

[51] - محمد كاظم عالم آراي نادري، ص121

[52] - واقع در شمال مقبره امامزاده محمد رضا (ع) مشهد طرقي شيروان

[53] - ميرزا براتعلي شيرواني ناسخ التواريخ يا تاريخ قديم شيروان: دستخط؛ ص111.

[54] - صنيع الدوله، مطلع الشمس، ص139.

[55] - در اين قضايا بيشتر از كتب نامة عالم آراي نادري. محمد كاظم، زندگي پر ماجراي نادر. دكتر ميمندي نژاد، حركت تاريخي كرد به خراسان، كليم الله توحدي استفاده شده است كه به صورت نقل به معني و در پاره اي عبارت نقل به قول است. لذا از ذكر صفحات مورد استفاده خودداري ميگردد.

[56] - شاه طهماسب دوم

[57] - البته مردم بجنورد پس از اجراي حكم به مبارزه برمي خيزند اما در برابر قشون شاه عده اي كشته مي شوند و شكست مي خورند.

[58] - محمد كاظم، نامة عالم آراي نادري، ج1، ص115.

[59] - كليم الله توحدي، حركت تاريخي كرد، ج1، ص 104، همانجا، ص105.

[60] - محمد كاظم، نامة عالم آراي نادري، ص124.

[61] - رمضانعلي شاكري، اتركنامه، ص59.

[62] - ژان گوره، خواجة تاجدار.

[63] - ميرزا براتعلي شيرواني، ناسخ التواريخ يا تاريخ قديم شيروان، دستخط ص228.

[64] - ژان گوره فرانسوي، خواجة تاجدار، ج2، ص296.

[65] - محمد جواد مشكور، شاهنشاهي كهن ايران، ص80.

[66] - ميزرا محمد تقي سپهر، تاريخ قاجار، ج1، از مجلدات ناسخ التواريخ، چاپ سنگي، ص158.

[67] - ميرزا محمد تقي سپهر، تاريخ قاجار، ج1، ص158.

[68] - ميرزا محمد تقي سپهر، تاريخ قاجار، ج1، از مجلدات ناسخ التواريخ، ص159.

[69] - ميرزا شفيع.

[70] - موجدار شدن ، فرهنگ عميد 415 .

[71] - ميرخواند ، روضة الصفا ، ج9 ، ص569.

[72] - ميرزا محمد تقي سپهر ، تاريخ قاجار، ج1،ص160و روضة الصفا، ج9، ص 570.

[73] - در اين هنگام توپخانه قواي فتحعليشاه مبادرت به حمله مي كند اما مردم شيروان با مستقر شدن در برجها و بستن آب به داخل خندقها مقاومت مي كنند و با اينكه عدّه اي كشته مي شوند اما قواي فتحعليشاه به علّت مقاومت مردم نمي توانند وارد شهر شيروان شوند. براي اطلاع بيشتر در اين مورد مراجعه كنيد به روضة الصفا، ج9، صفحات 569 به بعد0

[74] - مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، ج2، ص25و26.

[75] - دو حاكم محلي طبق دسيسه دولت رو در روي يكديگر مي ايستند.

[76] - آثار بعضي از سنگرها هنوز هم در كنار جاده شيروان به بجنورد ديده مي شود.

[77] - با استفاده از ناسخ التواريخ، ج2، چاپ سنگي، ص462-463؛ و تاريخ قاجار، ج2، ص458 تا 464.

[78] - قواي حسام السلطنه عبارت بودند از :« چهار هزار و سيصد و سيزده نفر پياده و سه هزار و بيست نفر سواره هجده عراده توپ و يكهزار بار قورخانه » ناسخ التواريخ، ج3، ص526.

[79] - ناسخ التواريخ، ج3، (تاريخ قاجار)، ص 526 تا 529.

[80] - به نقل از روضة الصفا ناصري.

[81] - « دراين سفر مهد عليا مادر و عزت الدوله خواهر و عدهاي از زن هاي شاه در شش اسبه و عده اي سواره با توپخانه و و نقاره خانه و زنبوركخانه و بعضي از شاهزادگان و عمله جات(نديمان) و رجال و اعيان و مستوفيان همراه شاه بودند» به نقل از تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجار ، عبدلله مستوفي.

[82] - اين باغ در قسمت جنوبي تپه ارك شيروان قرار داشت.

[83] - محمد حسن خان صنيع الدوله، اعتماد السلطنه

[84] - نزديك روستاي فعلي شيرآباد شيروان.

[85] - علي نقي بن اسماعيل، سفرنامة ناصر الدين شاه، سال 1284/ق.

[86] - روستاي شورجه همان شورك عبداباد است.

[87] - باغ مذكور مي بايستي باغ معروف شاهپور خان نگهبان باشدكه نگارنده مدت دو سال به عنوان آموزگار دبستان بزرگمهر زوارم در عمارت خان سكنا داشتم اما ورثه مرحوم مجيد خان حميدي و لشكري كه اهل زوارم و از بستگان شاهپورخان مي باشد از قول بزرگان خود مي گويند باغ مورد نظر باغ چهار حوض مجيد خان حميدي است.

[88] - چشمة مذكور نيز در غرب درمانگاه واقع است و آب لوله كشي زوارم از اين چشمه تأمين مي گردد.

[89] - حدود باغات مرحوم حاج امين زوارمي و حاج عبدالله خليلي

[90] - تخت ميرزا يكي از ييلاقات جنوبي شيروان واقع در دامنه كوه شاهجان مي باشد.

[91] - ناصر الدين شاه قاجار، سفرنامه خراسان، سال 1300 قمري، صص 107تا111.

[92] - اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه، سال1300قمري.

[93] - ناسخ التواريخ ، ج3، چاپ سنگي، ص522.

[94] - ميلانلو يكي از ايلات كرمانج است كه عده اي از آنها بين كوهستانهاي حدّ فاصل شيروان-اسفراين سكنا دارند.

[95] - ناسخ التواريخ، ج3، چاپ سنگي، ص523و

[96] - الّوزيارتي، در جنگ ايلخان (سام خان) و سرتيپ خان خلج دو عراده توپ خلج را تخريب و آتشبار آن را تخريج مي كند به سنه 15 ذيحجة الحرام 1264 قمري (نقل از حاشية كتاب معراج السيادة كتابخانه عمومي شيروان).

[97] - ميرزا براتعلي شيرواني، ناسخ التواريخ يا تاريخ شيروان، دستخط ص309.

[98] - معروف به چايلق كه فعلاً ايت رودخانه از وسط شهر فعلي شيروان عبور ميكند .

[99] - معروف به باغ سركار شجاع الدوله حدود فعلي خيابان جامي.

[100] - در شيروان به قره كال معروف است.

[101] - حدود خوشه گاه يا دروازه ارك.

[102] - آثار برجها و دروازه ها هنوز هم مشاهده مي گردد.

[103] - محمد حسن خان صنيع الدوله

[104] - نمونه اين خندقها را در انتهاي خيابان جهاد مي توانيد ببينيد.

[105] - پارك جنگلي بر روي قسمتس از خرابه هاي شهر قديم ايجاد شده است.

[106] - ناصر الدين شاه، سفرنامه خراسان،شنبه دوم ربيع الثاني سال 1284 قمري، ص75.

[107] - جَنَك كويچه و جني كوچه هم گفته مي شود كه احتمالاً جنت كوچه بوده كه به مرور به جني تبديل شده است.

[108] - حاجي لرَين حمامه

[109] - يخچال گودالي استوانه اي به شعاع 3 تا 5 متر و عمق 6 تا 10 متر است كه روي اين گودال هم گنبدي به ارتفاع 6 تا 8 متر از گل و چوب ساخته شده است. در زمستان حوضچه هاي اطراف يخچال را بخصوص در شبها آب مي بندند و پس از يخ بستن آن را مي شكنند و به وسيله چنگك هاي ويژه يخها را داخل يخچال مي ريزند تا يخچال كاملاً از يخ انباشته شود و در ورودي كوچك يخچال نيز كاه گل مي گردد. سپس در اواخر بهار و تابستان از يخهاي ذخيره شده استفاده مي شود. 

[110] - طاقچه باريك و بلند، ص1662، فرهنگ معين.

[111] - نمونه هايي از اين منازل قديمي و اجاقها هنوز هم در شهر قديم شيروان با ديوار هاي قطور موجود است.