بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

اسفراين در زمان تيموريان

در اواخر قرن هشتم هجري و در سالهاي 782 هجري به بعد تيموريان به اسفراين رسيدند، حكم عالي نافذ شد كه لشكرها حمله كرده به حصار برآيند. مردم به فرود و خيمه‌زدن و يورت گرفتن مشغول بودند. چون آن فرمان رسيد، في‌الحال سلاحها برداشته روي به حصار آوردند وبه يك طرفه العين حصار را گرفته ويران كردند و خلقي بسيار كشته گشتند و جمعي انبوه در زير سم ستوران ناچيز شدند.[1]ايلغار تيمور پس از قتل عام شهر اسفراين و تصرف قلعة آن شهر با سپاهيان خود آهنگ مازندران كرد.[2]

     در زمان تيمور پس از جنگ بين تيمور و سربداران، جاجرم، جرجان، دامغان و سمنان، اسفراين، بيارجمند و بسطام تحت قدرت سربداران درآمد[3] وتا قرن نهم در اسفراين حكومت داشتند.

     كلاويخو جهانگرد معروف و سفير دولت اسپانيا به دربار تيمور كه در سال 806 هجري(1402م) در مسير خود از اسفراين گذاشت چنين مي‌نويسد :

      « به هنگام فرا رسيدن شب به اسفراين رسيديم. اين آبادي بزرگ است با ساختمانهاي زيبا و بسيار كه همه خانة شخصي يا مسجد بودند اما بيشتر آنها اينك متروك مانده‌اند. سپس آنها به ما اسبهاي تازه نفس دادند و آن شب را همچنان رانديم.[4]

      در حواشي كه لسترنج در انتهاي سفرنامة شهرستان اسفراين بود كه نيمي از شمال دشت جوين كه از جاجرم تا نيشابور ادامه دارد در آن است. اين محل قبل از يورش مغول و جنگهاي بعد از آن اهميت بسيار داشت. نام آن را غالباً اسبراين ( Asbarayn ) تلفظ مي‌كرده‌اند كه كلاويخو هم نام آنرا به غلط Zabrain  نوشته است. اين شهر در نيمه راه جاجرم و نيشابور 180 ميل است. سرزنوسكي به غلط مي‌گويد كه Zabrain همانا Zafrain  فعلي است كه در چهل ميلي مغرب نيشابور، بر سر راه پايين‌تر چاپار واقع است.[5]»

     در اواخر قرن نهم معين‌الدين اسفزاري در روضات الجنات في اوصاف «مدينه هرات» اغلب بلاد مشهور و قري و قصابات و بلوكات خراسان را كه در آن عصر معمور و از توابع داراالسلطنة هرات محسوب بوده ذكر كرده است. و از جمله در چمن 2 از روضة 5 نيز شهرهاي مشهد، جام، و اسفراين را ذكر مي‌كند و مي‌نويسد، اسفراين ولايت نيكوست‌ و خصايص بسيار دارد.[6]

 

اسفراين در زمان صفويه 

     با ايجاد حكومت مستقل صفوي، حيات سياسي و اقتصادي ايران تحول بسيار يافت و به علت تمركز ، شيرازة بيشتر شهرهاي ايران تغيير كرد.

     در سال 905 هجري كه شاه اسماعيل صفوي سلسلة صفويه را تشكيل داد، محمد حسين ميرزا در مملكت استرآباد تمكن پيدا كرده و اكثر توابع و لواحق آن ولايت را به حيّز ضبط در آورد و خيال تسخير ديگر ولايت خراسان در خاطرش افتاد و در اواخر همين سال با سپاهي شجاعت نهاد روي توجه به طرف اسفراين نهاد و به يك ناگاه دايرة كردار منزل امير بدرالدين را فرو گرفت و كسي نزد آن شير بيشة هيجاء فرستاد و اورا به اطاعت و انقياد دعوت نمود. امير بدرالدين رعايت حقوق تربيت خاقان منصور (شاه اسماعيل ) كرده، سر به حلقة مطاوعت شاهزاده در نياورد و با اندك مردمي كه در ملازمش بودند دست به تير و كمان و سيف و سنان برده و سپاه استر آباد آغاز كارزار كرده، امير بدرالدين مانند شير غران بر ايشان حمله مي‌نمود و به زخم ناوك دلدوز و ضرب سنان بودند او را در ميان گرفته، از اطراف و جوانب به وي حمله مي‌كردند و در آن اثنا عرض امان كرده او را به عواطف شاهزاده اميدوار مي‌گردانيد تا دست از جنگ باز دارد و جان عزيز خود را به عنف در معرض هلاكت نياورد. امير بدرالدين اصلاً آن سخنان را به سمع قبول نشنيد وحرب مي‌كرد تا وقتي‌كه از ضرب تيغ آبدار شربت شهادت چشيد.[7]

     يكي از مشكلات ايران از اين زمان به بعد حملة ازبكان[8]بود كه آباديها و شهرهاي شرقي ايران و از جمله اسفراين را به كرات مورد حمله و تجاوز قرار دادند.

در سال 919 هجري تيمور سلطان در حدود مرغاب به عبيدالله‌خان ازبك پيوست و به اتفاق به مشهد مقدس آمدند تا بلدة مرو و اسفراين را به تصرف خود در آوردند.[9] شاه اسماعيل به منظور دفع ازبكان به خراسان لشكر كشي كرد.

     در سال920 هجري محمد زمان ميرزا بن بديع الزمان ميرزااز اردوي شاه اسماعيل جدا شده به استر آباد رفت. پير غيب طالشي كه حاكم آن ديار بود منهزم گرديد. ميرزا محمد كامياب وكامران در استرآباد متمكن گرديدند. در آن اثنا، برون سلطان تكلو كه حاكم اسفراين بود، به اتفاق خواجه مظفر بتكچي متوجه دفع او گشتند. اما به واسطة وصول سلطان سليم به تبريز اراجيف بسيار در ميان خلايق افتاده بود و امرا به تاني حركت مي‌كردند. چون به قرية خورشاه]  خورشاه، از روستاهاي شهرستان بجنورد [  رسيدند، قرا اويس قورچي و سارق از درگاه خاقان با استحقاق آمد و خبر مراجعت سلطان سليم رسانيد. امرا خوشحالي كرده روانةجرجان شدند و در آن ولايت با محمدزمان ميرزا جنگ كرده و او را مغلوب گردانيدند و ميرزا محمد زمان روانة غرجستان گرديد.

     در سال932 هجري شاه اسماعيل ايالت استر آباد را به زينل خان نامزد فرمود و زين‌الدين سلطان را به حكومتاسفراين تعيين فرمود.[10]

     در سال 932 هجري جغتاي بهادر با سه هزار سوار] آلاچين[  پوش با جوش و خروش به تاخت خراسان آمده، غارت كرده علم مراجعت برافراشت. چون زينالدين سلطان شاملو حاكم اسفراين اين خبر را شنيد، محمود بيك را با جمعي از ملازمان به جنگ ازبكان فرستاد. در شش فرسخي اسفراين، نبرد در گرفت و از طرفين تعدادي كشته شدند. سپاه ازبك راه بخارا پيش گرفتند و غازيان به اسفراين برگشتند.

     در سال 935 شاه طهماسب از دامغان به سوي خراسان روان شد. چون موضع كالپوش محل نزول سپاه پر جوش و خروش گشت، خبر رسيد كه قنبر علي بافوجي ازبكان در اسفراين نشسته است و ابواب ستم بر روي رعاياي آن بلده گشاده، شاه طهماسب چوهه سلطان و حمزه سلطان و حسين سلطان را با جمعي از غازيان به دفع ايشان نامزد فرمود و قنبر علي چون از توجه امرا خبر يافت، مانند برق و باد به جانب ماوراالنهر شتافت.[11]

     در سال 959 هجري پهلوان قلي سلطان و حاجم سلطان ازبك ناگهان از جانب خوارزم به حوالي اسفراين آمدند. مجنو.ن سلطان را از بدن جدا كرده بردند. بعد از آن جثة وي را نقل مشهد مقدس نموده و در صحن آستانة مقدسه مدفون ساختند. بر لوح مزارش اين بيت نقش شده است.

 تنم‌را‌وقت رفتن‌آستان‌دوست‌منزل شد         بحمدالله اگرسررفت خوش‌سرمنزلي‌دارم[12]

      در سال 967 هجري علي سلطان ازبك به تاخت اسفراين آمده قنبر سلطان آسايش اغلي استاجلو كه حاكم آن ولايت بود از قلعه بيرون آمده پسرش ساتلمش بيگ كه در جمعي از دلاوران به دست ازبكان به قتل رسيدند. قنبر سلطان كه قتل پسر و برادرزاده را مشاهده نمود، از تيپ بيرون آمده بر قلب ازبكان تاخت. در اين اثنا گرفتار شده او را زنده به نزد علي سلطان بردند. علي سلطان او را همراه خود به خوارزم برد. در آنجا مريض شد، كسي به مشهد مقدس فرستاد كه مبلغ صد تومان جهت خونبهاي او دست گردان نمايند و ارسال دارند . بعد از آن كه زر بهم رسانيده بردند، مقارن آن سلطان فوت شده بود. علي سلطان زر را گرفته نعش او را به مشهد مقدس منتقل نمودند.

     بعد از اين جريان و در همان سال شهريار قلعة خبوشان كه خود را به سربداران سبزوار انتساب مي‌داد، در آنجا متحصن شده لواي مخالفت بر مي‌افراشت و مكرراً امراي نامدار از اسفراين و نيشابور حسب الامر مطاع به تسخير قلعة مذكور رفته صورت فتح به هيچ وجه ميسر نمي‌شد. اتفاقاً در قلعه جمعي با شهريار سربدار بر سر نزاع و جدال درآمده، شهريار را به قتل رسانيدند و سر او را با كليد قلعه به پاية سرير اعلي فرستادند. خطة خبوشان و نواحي به تصرف غازيان درآمد وآمد وشد ازبكان از آن نواحي كم شد وباعث رفاهيت رعاياي آن حدود و ولايت اسفراين شد.

      در سال 971 هجري مجدداً علي سلطان ازبك به اتفاق برادرزاده‌اش ابوالخان به تاخت خراسان آمدند و . چون به اسفراين رسيدند، جنگ انداختند و جمعي كثير از ملازمانشان كشته شدند. بنابراين خائب و خاسر متوجه ديار خود گشتند.[13]

     در سال 972 هجري شاه طهماسب اول حكومت كليدر و اسفراين را به ايغود بيگ چاوشلو تفويض كرد.[14] حكومت اسفراين از اين زمان تا جلوس شاه عباس اول در اختيار كردها بود.

     در سال 985 هجري سلطان محمد صفوي تربت حيدريه و زاوه و محولات و باخرز را به مرشد قلي سلطان چاوشلو وليدكان شاهقلي مرحمت فرمودند و اسفراين را به برادر بزرگتر او ابراهيم سلطان دادند.

     در سال 986 هجري جلال خان ازبك لشكر و مردم خود را جمع نمود و . متوجه خراسان شد و از حوالي اسفراين و سبزوار و نيشابور گرفته‌، شتر وگاو و گوسفند بسيار غارت نمود و از آنجا به جانب ولايت مشهد حركت كرد.

     در سال 988 هجري چون سبزوار و اسفراين و ترشيز و ساير ولايات خراسان، سواي مشهد و نيشابور مسخر اولياي دولت شاه عباس شد از آن حدود كوچ بر كوچ متوجه هرات شدند.

     درسال 990 هجري كه غوريان به خراسان حمله كردند، در اول مرتبه شكست بر لشكر شاهي افتاده، اين خبر در تمامي اردوي همايون شايع شد و اكثر مردم خراسان خصوصاً اهالي اسفراين رو به گريز نهادند.[15]

     در زمان حكومت شاه عباس، عبدالمؤمن خان ازبك به محاصرة اسفراين تاخت و مدت چهار ماه محاصره و زد وخورد و بيرون ودورن طول كشيد. قريب چهار هزار نفر ازبك در يورش‌هاي به قلعه به مرور كشته و در خندقها انباشته شده بودند.[16] دراين زمان به دستور شاه عباس مقرر شد كه يك هزار خروار غله به جهت آذوقه به قلعة اسفراين بردند.[17]

     در سال 997 هجري شاه عباس براي دفع شر ازبكها به مشهد عزيمت نمود و از راه اسفراين وارد مشهد شد.[18]

     در همين سال شاه عباس بلاد خراسان را از مشهد و نيشابور و سبزوار و اسفراين و. به تيول امرا مقرّر كرده، و جا‌به‌جا لشكر گذاشت و اسفراين را به ابومسلم سلطان برادر قراحسن استاجلو عنايت فرمود و از آنجا به دامغان رفت.[19]

     در سال 1004 هجري شاه عباس از خراسان حركت كرده و عبدالمؤمن خان كه قلعة اسفراين را در محاصره داشت از موكب ازبك شاهي خبر شده به طرف مشهد فرار كرد.[20]

     در حملة بعدي عبدالمؤمن خان ازبك كردها اسفراين را از ورود ازبكان به شدت جلوگيري نموده، مدتها مردانه به دفاع برخاستند و تا آخرين نفر از كردها كه زنده بود برج و باروي شهربه تصرف ازبكها در نيامد، آخرين بازماندة كرد با ابراز شجاعت زايدالوصفي تا آخرين لحظه پيكار نموده تحسين دشمن را برانگيخت و به خاطر همين رشادت و استقامت بود كه سرانجام يكي از امراي ازبك كه در داخل برج به وي دست يافت، حيفش آمد كه چنين سلحشوري را به قتل رساند، از اين رو پس از خلع سلاح، وي را با لباس مبدل شبانه از اسفراين خارج ساخت و تنها همين كرد بود كه جان سالم بدر برد و خبر سقوط اسفراين آخرين پايگاه خراسان را درقزوين به اطلاع شاه عباس رسانيد.[21]

     مذهب شيعه دوازده امامي كه در زمان سربداران در اسفراين معمول شده بود در دوران صفويه رسميت يافت.[22] در كتاب زينت المجالس كه در سال 1004 هجري نوشته شده است، از اسفراين به عنوان يك شهر نسبتاً بزرگ كه آب‌و هوايي خوش داشته و درختان بزرگ و تنومند گردو در آن به وفور يافت مي‌شده  ياد مي‌كند.[23]

     اگر چه در اين دوره پادشاهان صفوي براي دفع شر ازبكها تلاش فراواني به كار بردند، بطور كلي توفيقي براي ريشه كن كردن آنان نصيبشان نشد. در نتيجه تيره روزي اسفراين كه بر اثر حملة مغول و بعد حملة تيموريان آغاز شده بود در دورة صفويه نيز ادامه يافت.

      به طور كلي بعد از حملة مغول به دليل اينكه حكمروايان مغول در ايران شهر طوس را براي حكومت بر نيشابور ترجيح دادند،كم كم از اهميت نيشاور كاسته شد، اسفراين هم كه از شهرهاي نيشابور بزرگ به شمارمي‌‌رفت اهميت سابق خود را از دست داد و سير نزولي و قهقرايي پيش گرفت.

 

اسفراين بعد از دوران صفوي تا پايان قاجاريه

     از اوايل حكومت صفويه و همچنين در دوره‌هاي بعد طوايف مختلفي از كردهاي غرب كشور به منطقة شمال خراسان كوچ داده شدند. عده‌اي از اين كردها در ناحية اسفرين ساكن شدند كه اكثريت مردم را تشكيل مي‌دادند.

در زمان نادر شاه، رضاقلي خان كه از دربار شاهي به امر سرداري خراسان آمده بود، هابيل خان حاكم اسفراين و كاظم بيك خويش خود را ازجمعي از قشون در كمال تعجيل به جانب مشهد گسيل كرد و آنها به ضبط شهر پرداختند.[24] از وضعيت اسفراين در دوران افشاريه و زنديه اطلاعات زيادي در دست نيست.

     فقط مي‌توان گفت كه در دورة افشاريه شهر قديمي به كلي ويران شد، قنوات خشكيد و مردم به محل فعلي شهراسفراين كه آن را ميان آباد مي‌نامند كوچ كردند[25]، از اين زمان به بعد اسفراين و يا ميان آباد در حقيقت به صورت روستاي بزرگ بود.

     در دوران قاجاريه با ورود آغامحمد خان به اسفراين، ابراهيم خان كردشادلو، حاكم بجنورد و اسفراين به استقبال وي رفت. شاه قاجار در اسفراين چند روزي مهمان خان شادلو بود تا اين كه امير گونه خان زعفرانلو حاكم قوچان و فرزندش مَمِش خان حاكم چناران در اسفراين به حضور وي رسيدند و چند روز بعد آغامحمد خان وارد قوچان شد.

     در سال 1217 هجري قمري هنگامي كه فتحعلي شاه براي دستيگيري نادر ميرزاي افشار وارد خراسان شد، ابراهيم خان كرد شادلو حاكم اسفراين نيز همراه ساير خوانين خراسان در چمن رادكان به حضور رسيد. در وقايع سال 1228 هجري كه بين اسحق خان قرايي و خوانين خراسان اختلاف شده بود، نجفعلي خان شادلو حاكم بجنورد و اسفراين نيز همراه ساير خوانين كرد به مشهد رفت. در اغتشاشاتي كه در سال 1233 هنگام فرمانروايي شجاع السلطنه در خراسان رخ داد، كردان شادلوي اسفراين همراه رئيس خود جانب بي طرفي را گرفتند. بنابراين سپاهي كه از مركز به سوي خراسان و مشهد مي‌آمد ، اسفراين و صفي‌آباد را متصرف شدند. در جريانات ديگري كه در اوايل حكومت ناصرالدين شاه اتفاق افتاد، رقابت دو گروه اصلي كرد يعني شادلوهاي بجنورد و زعفرانلوهاي قوچان به خوبي مشاهده مي‌شود. اگر چه با واسطه‌اي كه امير كبير از مركز فرستاد، جعفرقلي خان شادلو كه برمناطق بجنورد و اسفراين رياست قوي داشت، خود را از قيام سالار به كنار كشيد؛ اما قدرت سالار آنچنان روز افزون بود كه بجز نواحي قوچان همه خراسان شمالي علاقه به همكاري او را داشتند، مخصوصاً كردان شادلو كه با سالار قرابت سببي نزديكي نيز پيدا كرده بودند، هنگامي كه نيروهاي حسام‌السلطنه حاكم اعزامي مركز براي خراسان با كمك كردان قوچان به سرداري سام بيك زعفرانلو از تصرف سبزوار عاجز ماندند، به سوي قلعة عنبرستان هجوم بردند. با همه تلاشي كه محمد خان بغايري از متحدان جعفرقلي خان شادلو و محمد حسن خان سالار كردند، بالاخره قلعة عنبرستان سقوط كرد و محمد خان  بغايري از تاريكي شب استفاده كرده به سوي بام و جهان ارغيان رفت.[26]

     كلنل چارز ادوارد ييت كه در زمان ناصرالدين شاه ناحية اسفراين را از نزديك ديده اطلاعات بسيار جالبي را ارائه مي‌دهد و راجع به ميان آباد مركز ناحيه مي‌نويسد:

      اين دهكده بسيار بزرگ بود و نزديك 700 خانه در ان وجود داشت. باغهاي بسياري حومه‌هاي آن را احاطه كرده بودند. اسفراين يا ميان آباد كه در نقشه در وسط اين ناحيه واقع شده بود از سطح دريا1170 متر ارتفاع داشت و در واقع در بالاترين نقطة شمالي اين منطقه قرار مي‌گرفت. دره‌اي كه در قسمت جنوبي واقع بود نزديك به 8 ميل ]  حدود 13 كيلومتر[   عرض داشت و در وسط آن ويرانه‌‌هاي شهر بلقيس به چشم مي‌خورد و به نظرم يكي از نواحي حاصلخيز و نادري آمد كه بعدا از مدتها گذرم به آن مي‌افتاد.

     اسفراين در پايين دست بجنورد واقع شده و ساكنان آن را كردهاي شاديلو تشكيل مي‌دادند. حكومت اين ناحيه را ميرپنج نصرالله خان پسر بزرگ رئيس بجنورد بر عهده داشت كه د اين هنگام نيز در بجنورد به سر مي‌برد.

 

اسفراين بعد از قاجاريه تا كنون

     در قانون تقسيمات كشوري مصوب 16 آبان ماه سال 1316 هجري از اسفراين به عنوان يك شهرستان مستقل نام برده نشده و تا پيش از اين سال قصبة ناحيه ميان آباد نام داشت.

     در سال 1329 نام ديرينة اين ناحيه را به آن باز داده به نام بخش اسفراين تابع شهرستان بجنورد شد.[27] از زمانيكه خط آهن تهران مشهد و همچنين جادههاي جديد مشهد- سبزوار- تهران و مشهد- بجنورد تهران احداث شدند. اسفراين از راههاي اصلي دور افتاده و مانع از رشد و توسعة آن شد .

     از سال 1339به بعد اسفراين شهرستاني مستقل شد كه داراي 2 بخش مركزي و بام و صفي آباد است.[28]

فدايي ، سيد احمد ، جغرافياي شهرستان اسفراين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسفراين در دوره اسلامي تا حملة مغول

بلاذري فتح اسفراين توسط مسلمانان را در عهد عثمان گزارش نمود و مي‌گويد:

    «خليفه عثمان بن عفان در سال 30 هجري عبدالله بن عامر را به غزوبلاد خراسان فرستاد و او شهرهاي اسفراين خواف و. را بگشود .[29]»

   اسفراين پس از تسلط اعراب و حتي در زمان حكومت آنها بسيار آباد بوده است . در كتاب سوانح‌الايام، تاليف جواهر الكلام راجع به وضعيت اسفراين در زمان حملةاعراب مي‌نويسد:

     «در زمان حملة اعراب به ايران چندان خرابي به اسفراين وارد نشد و عبدالله‌المطيع حكومت و فرمانروايي اسفراين را بدون مقاومت از طرف مردم تحت نظر گرفت.[30]»

    صاحب تاريخ حبيب‌ السير نيز فتح اسفراين به دست مسلمانان را توسط عبدالله بن عامر مي‌داند و مي‌نويسد :

«عبداللله بن عامر در سال سي‌ويكم هجري اكثر ولايت خراسان مانند جوين و بحرآباد و اسفراين و . را بعضي به لطف و برخي را به عنف در حيّز تسخير كشيد .[31]»

آنچه مسلم است در دورة اسلام نيز اسفراين شهرت و معروفيت خود را داشته است و قسمتي از نيشابور بزرگ بوده است .

   ابن رسته، ابن حوقل واصطخري نويسندگان قرن چهارم هجري قمري اسفراين را زا شهرهاي مهم نيشابور و فاصلة آن تا نيشابور را پنج منزل كرده‌اند .[32]

ابوالقاسم بن احمد جيهاني نخستين جهانگرد و جغرافيدان ايراني نيمة دوم قرن چهارم هجري در كتاب اشكال العالم از نيشابور تا اسفراين را هفت منزل ئ در جاي ديگردر ذكرفواصل جرجان تا خراسان فاصلة اسفراين تا نيشابور را پنج منزل نوشته كه عبارتند از : اسفراين تا معقلي يك منزل و از آنجا تار او نيز يك منزل و از آنجا تا ميشقان يك منزل و از آنجا تا رباط كاريزگاه يك منزل و از آنجا تا نيشابور يك منزل.[33]

    مقدسي در پايان قرن چهارم هجري راجع به اسفراين مي‌نويسد :

   «اسفراين روستايي ]  بزرگ[ گرانمايه و مراكز انگور خوب و كشتزار برنج و           ] حبوب [ است . جادة گرگان آن را به دو نيمه مي‌كند . شهرآن به همين نام است . آباد و گرانقدر است ، ]  از نهري كه از كوه مي‌آيد آب مي‌آشامند[  در شهرهاي اين روستاها مهمتر از آن نيست . بازارهاي زيبا و ويژگيهاي ديگر نيز دارد . مردم اهل حديثند .[34] »

     امام قفال در قرن چهارم هجري مذهب شافعي را در ماوراء‌النهر خراسان پراكند و بر روي هم در اين عهد در اسفراين شافعيه غلبه داشتند .[35]

    سلجوقيان پس از تسلط بر خراسان در ابتداي امر منطقة سلطنت و فرمانروايي را بين خود تقسيم و تفكيك نمودند ، به اين ترتيب كه چغري بيكابوسليمان داودبن ميكائيل كه برادر بزرگتر بود مروو بلخ را تا جيحون در اختيار گرفت و طغرل ولايت عراق را و بيغو هرات و نيشابور و اسفراين را حكومت مي‌كرد.

«در زمان ملكشاه سلجوقي هنگامي كه در قصبة اسفراين نزول كرده بود، روزي به عزم شكار برآمده، در اثناي شكار از دور يكي ظاهر شد . حافظان شكارگاه او را گرفته پيش سلطان بردند . چون سلطان از وي احوال پرسيد ، بنياد پريشان گفتن كرد . سلطان ملكشاه فرمود كه او را تازيانه‌اي چند بزنند ، تا براستي اقرار نمايد و چون به فرمودة سلطان عمل نموده تازيانه‌اي بر وي زدند ، او گفت : من پيك سلطان ابراهيم غزنوي‌ام ، مرا به اين اردو فرستاده و مكتوبي چند به من داده ؛ چون مكتوبات او را گرفتند ، سلطان ملكشاه بر مضمون آن اطلاع يافت . صلاح در اظهار آن به امرا نديد و عنان عزيمت از آن اراده مصرف داشته ، به جانب مقر سلطنت خود مراجعت نمود . [36]

 در دورة بعد از اسلام اگرچه اسفراين يكي دو بار مورد حمله و تهاجم قرار گرفت و ويران شد ، ولي بكلي از بين نرفت و مردم با همت م تلاش خود شهر را بازسازي كردند .

     ياقوت حموي كه مقارن حملة مغول زندگي مي‌كرده و فرهنگ معجم‌البلدان را چند سال قبل از اين حمله تدوين كرده است دربارة اسفراين مي‌نويسد :

    « اسفراين شهري است استوار ، در اطراف نيشابور ، در نيمة را جرجان ، و نام قديم آن مهرجان است . يكي از پادشاهان اين نام را به جهت سرسبزي و خرمي بر آن نهاده است و روستاهايي در اطراف مهرجان وجود دارد . »

 

     اسفراين در دوران حملة مغول

      در نيمة اول قرن هفتم هجري مغولها به سوي خراسان حمله‌ورشدند . سلطان محمد خوارزمشاه از طريق نيشابور اسفراين از برابر مغولان به سوي ري فرار كرد .

      چنگيز از سمرقند دو دسته قشون كه هر يك مركب از ده هزار نفر بودند به دنبال سلطان محمد فرستاد . نام سرداران دو دسته قشون مذكور جبه نوين و سبتاي بهادر (سوباتاي) بود. لشكريان جبه نوين و سبتاي بهادر [37]از نيشابور گذشته ، قوچان و اسفراين و دامغان و . را به قتل و غارت كشيدند .[38]

   پس از اينكه مغولها خراسان را درنورديدند ، بين سالهاي 630 تا 633 هجري نواحي غربي حوزة فرمانروايي مغول به جنتمور واگذار شد . جنتمور ملك بهاءالدين را به اميري اسفراين، بيهق ، جوين، جاجرم، وغيره منصوب كرد . شرف‌الدين خوارزمي نيز به وزارت جنتمور برگزيده شد .[39]

    شرف‌الدين ، محمود شاه را براي بدست آوردن ماليات اجباري به اسفراين ، جوين. و آنچه به ملك نظام الملك تعلق داشت فرستاد . وي به خاطر تعصب مابين پيروان شيعه و سني و دشمني آشكارايي كه شخصاً از قديم با امراي اسفراين داشت . چنان آتش ستمي افروخت كه روي حجاج را سپيد كرد . بيشتر مردم را به خاك سياه نشاند و دچار فقر و ناداري ساخت و آبروي اكثرشان را ريخت .[40]

      در زمان حكومت غازان خان ، وي امير نوروز را به خراسان فرستاد و او را رياست داد و نظام الدين يحيي زنگي را به عنوان نيابت با او روانه ساخت ، اما بعد از چندي نوروز ياغي شد و بر ضد غازان خان قيام كرد . بين او و امراي غازان در نواحي نيشابور و اسفراين و جوين ، چند نوبت جنگ واقع گرديد و در اين جنگها پي در پي دائماً دهات و مزارع غارت مي‌شد و مردم بي‌گناه به قتل مي‌رسيدند .[41] در سالهاي آخر حكومت ايخان ابوسعيد ، امير محمد اسفرايني صاحب اسفراين بود ، در اين زمان به دليل وضع آشفتة اقتصادي و از همه مهمتر مظالم بي حد و حصر مأموران وصول ماليات نارضايتي و غليان افكار طبقة عامة مردم شهر و روستا در ايالتهاي مختلف ايران به ويژه خراسان و نواحي شمال شرق ايران به حد اعلا رسيده بود . مقدمات نهضت آزادي بخش ملي به وسيلة سازمان سري و زيرزميني درويشان يا خانقاه نشينان خراسان غربي (بيهق) پايه گذاري شده است .[42]

     بدين ترتيب جنبش سربداري در سال 737 هجري ، به دنبال مرگ ابوسعيد ابتدا سبزوار پاگرفت و به زودي شهرهاي اطراف ، به ويژه اسفراين را تحت الشعاع قرار داد.

     سربداران جوين و اسفراين و جاجرم و بيارجمند را مسخر كردند و امير عبدالرزاق خود را امير ناميد و به نام خويش سكه زد و مراسم شيعة دوازده امامي معمول گشت .

      بعد از خواجه ظهير الدين كرابي ، پهلوان حيدر قصاب چشمي كشندة خواجه شمس الدين علي سپهسالار اردوي خواجه يحيي كرابي به حكومت سربداران رسيد . وي يك سال و يك ماه حكومت كرد و سپهسالار خود را بر عهدة پهلوان حسن دامغاني گذاشت . پهلوان حسن دامغاني با دو نفر از اميران متفق شده و پهلوان حسن قصاب را در ربيع‌الاخر سال 761 هجري كار زدند و اين پهلوان با پهلوان ديگري از قرية باشتين سبزوار به نام نصرالله كه در اسفراين بر حيدر قصاب ياغي شده بود ، چون هر دو اتابك لطف الله ، پسر امير وجيه‌الدين مسعود بودند ، پس از قتل پهلوان حيدر به نام لطف الله نقاره زدند و خواجه لطف الله امير سربداران شد.(761 هجري)

      دولتشاه سمرقندي دربارة حكومت پهلوان حيدر مي‌نويسد :

« او از ده چشم است و نوكر خواجه علي شمس الدين بوده و در روزگار مشاراليه يكي از تربيت يافته گان او حيدر بود و بعد از خواجه علي شمس الدين در ميان سربداران حشمتي يافت و مرد پهلوان و اهل مروت بود و سفرة عام اشت . مدت يك سال و يك ماه حكومت كرد . و نصرالله باشتيني در اسفراين بدو ياغي شد و او با پنج هزار مرد به در قلعة اسفراين آمد و مدت يك ماه حصار را در بندان كرد و بعد از آن روزي پهلوان حسن دامغاني كه از بزرگان سربدار بوده و از روزگار خواجه مسعود در ميان سربداران مشاراله بوده و سپهسالار پهلوان حيدر قصاب بوده با محمد حنطابادي و قتلوق بوقا اتفاق كردند و در طهارت گاه پهلوان حيدر را زخم زده ، شهيد كردند ، و در بيرون حصار شهر سر او را بريدند و پهلوان نصرالله باشتيني را آواز دادند و خواجه لطف الله پسر خواجه مسعود در حصار اسفراين بود و پهلوان نصرالله و پهلوان حسن دامغاني هر دو اتابك خواجه لطف الله بودند ، نقاره به نام امير زاده لطف الله زدند ، و سر پهلوان حيدر را به سبزوار فرستادند. (761 هجري) [43]»

     ابوالفداء در سال 721 هجري در تقويمالبلدان مي‌نويسد:

     اسفراين بلده‌اي در نواحي نيشابور بر نيمة راه جرجان و آن را مهرجان نيز گويند

مطالب ابوالفداء از كتب نويسندگان قبلي اخذ شده و نشان دهندة وضعيت اسفراين در اين دوره نيست .

حمدالله مستوفي در نيمة اول قرن هشتم يعني حدود 120 سال پس از حملة مغول در مورد اسفراين مي‌نويسد.

    «اسفراين از اقليم چهارم ، طولش از جزاير خالدات صا و عرض از خط استوا لولج شهري وسط است و در مسجد آنجا كاسة بزرگ است از روي دورش دوازده گز خياطي و از آن بزرگتر كاسه پيشاز اين كسي نساخته است و بر جانب شمال آن شهر قلعه است محكم، آن را دژ صعلوك خوانند و قريب پنجاه ديه از توابع اسفراين است و هوايش معتدل است . اما چون آب از رودخانه كه در پاي قلعه است مي‌آيد و آنجا درخت جوز بسيار است ، ناسازگار مي‌باشد و ولايت و توابع آن قنوات دارد و همه محصول است از انگور و ميوه و غلّه داشته باشند .[44]

لسترنج نيز كه كتاب جغرافياي تاريخي سرزمينهاي شرقي را راجع به دوران خلافت عباسيان نوشته است كه قبلاً ذكر شد .[45]

 

اسفراين در زمان تيموريان

در اواخر قرن هشتم هجري و در سالهاي 782 هجري به بعد تيموريان به اسفراين رسيدند ، حكم عالي نافذ شد كه لشكرها حمله كرده به حصار برآيند . مردم به فرود و خيمه زدن و يورت گرفتن مشغول بودند . چون آن فرمان رسيد ، في‌الحال سلاحها برداشته روي به حصار آوردند وبه يك طرفة العين حصار را گرفته ويران كردند و خلقي بسيار كشته گشتند و جمعي انبوه در زير سم ستوران ناچيز شدند .[46]ايلغار تيمور پس از قتل عام شهر اسفراين و تصرف قلعة آن شهر با سپاهيان خود آهنگ مازندران كرد.[47]

    در زمان تيمور پس از جنگ بين تيمور و سربداران ، جاجرم ، جرجان، دامغان و سمنان، اسفراين، بيارجمند و بسطام تحت قدرت سربداران درآمد[48] وتا قرن نهم در اسفراين حكومت داشتند .

         كلاويخو جهانگرد معروف و سفير دولت اسپانيا به دربار تيمور كه در سال 806 هجري(1402م) در مسير خود از اسفراين گذاشت چنين مي‌نويسد :

        « به هنگام فرا رسيدن شب به اسفراين رسيديم. اين آبادي بزرگ است با ساختمانهاي زيبا و بسيار كه همه خانة شخصي يا مسجد بودند اما بيشتر آنها اينك متروك مانده‌اند . سپس آنها به ما اسبهاي تازه نفس دادند و آن شب را همچنان رانديم.[49]

    در حواشي كه لسترنج در انتهاي سفرنامة شهرستان اسفراين بود كه نيمي از شمال دشت جوين كه از جاجرم تا نيشابور ادامه دارد در آن است . اين محل قبل از يورش مغول و جنگهاي بعد از آن اهميت بسيار داشت . نام آن را غالباً اسبراين ( Asbarayn ) تلفظ مي‌كرده‌اند كه كلاويخو هم نام آنرا به غلط Zabrain  نوشته است . اين شهر در نيمه راه جاجرم و نيشابور 180 ميل است . سرزنوسكي به غلط مي‌گويد كه Zabrain همانا Zafrain  فعلي است كه در چهل ميلي مغرب نيشابور ، بر سر راه پايين تر چاپار واقع است .[50]»

   در اواخر قرن نهم معين‌الدين اسفزاري در روضات الجنات في اوصاف «مدينة هرات» اغلب بلاد مشهور و قري و قصابات و بلوكات خراسان را كه در آن عصر معمور و از توابع داراالسلطنة هرات محسوب بوده ذكر كرده است . و از جمله در چمن 2 از روضة 5 نيز شهرهاي مشهد ، جام، و اسفراين را ذكر مي‌كند و مي‌نويسد ، اسفراين ولايت نيكوست‌ و خصايص بسيار دارد.[51]

 

اسفراين در زمان صفويه 

با ايجاد حكومت مستقل صفوي، حيات سياسي و اقتصادي ايران تحول بسيار يافت و به علت تمركز ، شيرازة بيشتر شهرهاي ايران تغيير كرد .

      در سال 905 هجري كه شاه اسماعيل صفوي سلسلة صفويه را تشكيل داد ، محمد حسين ميرزا در مملكت استرآباد تمكن پيدا كرده و اكثر توابع و لواحق آن ولايت را به حيّز ضبط در آورد و خيال تسخير ديگر ولايت خراسان در خاطرش افتاد و در اواخر همين سال با سپاهي شجاعت نهاد روي توجه به طرف اسفراين نهاد و به يك ناگاه دايرة كردار منزل امير بدرالدين را فرو گرفت و كسي نزد آن شير بيشة هيجاء فرستاد و اورا به اطاعت و انقياد دعوت نمود . امير بدرالدين رعايت حقوق تربيت خاقان منصور (شاه اسماعيل ) كرده ، سر به حلقة مطاوعت شاهزاده در نياورد و با اندك مردمي كه در ملازمش بودند دست به تير و كمان و سيف و سنان برده و سپاه استر آباد آغاز كارزار كرده ، امير بدرالدين مانند شير غران بر ايشان حمله مي‌نمود و به زخم ناوك دلدوز و ضرب سنان بودند او را در ميان گرفته ، از اطراف و جوانب به وي حمله مي‌كردند و در آن اثنا عرض امان كرده او را به عواطف شاهزاده اميدوار مي‌گردانيد تا دست از جنگ باز دارد و جان عزيز خود را به عنف در معرض هلاكت نياورد . امير بدرالدين اصلاً آن سخنان را به سمع قبول نشنيد وحرب مي‌كرد تا وقتيكه از ضرب تيغ آبدار شربت شهادت چشيد.[52]

  يكي از مشكلات ايران از اين زمان به بعد حملة ازبكان[53]بود كه آباديها و شهرهاي شرقي ايران و از جمله اسفراين را به كرات مورد حمله و تجاوز قرار دادند .

در سال 919 هجري تيمور سلطان در حدود مرغاب به عبيدالله‌خان ازبك پيوست و به اتفاق به مشهد مقدس آمدند تا بلدة مرو و اسفراين را به تصرف خود در آوردند .[54] شاه اسماعيل به منظور دفع ازبكان به خراسان لشكر كشي كرد .

   در سال920 هجري محمد زمان ميرزا بن بديع الزمان ميرزااز اردوي شاه اسماعيل جدا شده به استر آباد رفت . پير غيب طالشي كه حاكم آن ديار بود منهزم گرديد. ميرزا محمد كامياب وكامران در استرآباد متمكن گرديدند . در آن اثنا ، برون سلطان تكلو كه حاكم اسفراين بود ، به اتفاق خواجه مظفر بتكچي متوجه دفع او گشتند . اما به واسطة وصول سلطان سليم به تبريز اراجيف بسيار در ميان خلايق افتاده بود و امرا به تاني حركت مي‌كردند . چون به قرية خورشاه]  خورشاه ، از روستاهاي شهرستان بجنورد [  رسيدند ، قرا اويس قورچي و سارق از درگاه خاقان با استحقاق آمد و خبر مراجعت سلطان سليم رسانيد . امرا خوشحالي كرده روانةجرجان شدند و در آن ولايت با محمدزمان ميرزا جنگ كرده و او را مغلوب گردانيدند و ميرزا محمد زمان روانة غرجستان گرديد.

    در سال932 هجري شاه اسماعيل ايالت استر آباد را به زينل خان نامزد فرمود و زين‌الدين سلطان را به حكومتاسفراين تعيين فرمود.[55]

    در سال 932 هجري جغتاي بهادر با سه هزار سوار ] آلاچين[  پوش با جوش و خروش به تاخت خراسان آمده ، غارت كرده علم مراجعت برافراشت . چون زينالدين سلطان شاملو حاكم اسفراين اين خبر را شنيد ، محمود بيك را با جمعي از ملازمان به جنگ ازبكان فرستاد . در شش فرسخي اسفراين ، نبرد در گرفت و از طرفين تعدادي كشته شدند . سپاه ازبك راه بخارا پيش گرفتند و غازيان به اسفراين برگشتند .

      در سال 935 شاه طهماسب از دامغان به سوي خراسان روان شد. چون موضع كالپوش محل نزول سپاه پر جوش و خروش گشت ، خبر رسيد كه قنبر علي بافوجي ازبكان در اسفراين نشسته است و ابواب ستم بر روي رعاياي آن بلده گشاده، شاه طهماسب چوهه سلطان و حسين سلطان را با جمعي از غازيان به دفع ايشان نامزد فرمود و قنبر علي چون از توجه امرا خبر يافت ، مانند برق و باد به جانب ماوراالنهر شتافت .[56]

      در سال 959 هجري پهلوان قلي سلطان و حاجم سلطان ازبك ناگهان از جانب خوارزم به حوالي اسفراين آمدند . مجنو.ن سلطان را از بدن جدا كرده بردند . بعد از آن جثة وي را نقل مشهد مقدس نموده و در صحن آستانة مقدسه مدفون ساختند . بر لوح مزارش اين بيت نقش شده است .

 تنم‌را‌وقت رفتن‌آستان‌دوست‌منزل شد         بحمدالله اگرسررفت خوش‌سرمنزلي‌دارم[57]

      در سال 967 هجري علي سلطان ازبك به تاخت اسفراين آمده قنبر سلطان آسايش اغلي استاجلو كه حاكم آن ولايت بود از قلعه بيرون آمده پسرش ساتلمش بيگ كه در جمعي از دلاوران به دست ازبكان به قتل رسيدند . قنبر سلطان كه قتل پسر و برادرزاده را مشاهده نمود ، از تيپ بيرون آمده بر قلب ازبكان تاخت . در اين اثنا گرفتار شده او را زنده به نزد علي سلطان بردند . علي سلطان او را همراه خود به خوارزم برد . در آنجا مريض شد، كسي به مشهد مقدس فرستاد كه مبلغ صد تومان جهت خونبهاي او دست گردان نمايند و ارسال دارند . بعد از آن كه زر بهم رسانيده بردند، مقارن آن سلطان فوت شده بود . علي سلطان زر را گرفته نعش او را به مشهد مقدس منتقل نمودند .

      بعد از اين جريان و در همان سال شهريار قلعة خبوشان كه خود را به سربداران سبزوار انتساب مي‌داد ، در آنجا متحصن شده لواي مخالفت بر مي‌افراشت و مكرراً امراي نامدار از اسفراين و نيشابور حسب الامر مطاع به تسخير قلعة مذكور رفته صورت فتح به هيچ وجه ميسر نمي‌شد . اتفاقاً در قلعه جمعي با شهريار سربدار بر سر نزاع و جدال درآمده ، شهريار را به قتل رسانيدند و سر او را با كليد قلعه به پاية سرير اعلي فرستادند . خطة خبوشان و نواحي به تصرف غازيان درآمد وآمدوشد ازبكان از آن نواحي كم شد وباعث رفاهيت رعاياي آن حدود و ولايت اسفراين شد .

      در سال 971 هجري مجدداً علي سلطان ازبك به اتفاق برادرزاده‌اش ابوالخان به تاخت خراسان آمدند و . چون به اسفراين رسيدند ، جنگ انداختند و جمعي كثير از ملازمانشان كشته شدند . بنابراين خائب و خاسر متوجه ديار خود گشتند .[58]

      در سال 972 هجري شاه طهماسب اول حكومت كليدر و اسفراين را به ايغود بيگ چاوشلو تفويض كرد.[59] حكومت اسفراين از اين زمان تا جلوس شاه عباس اول در اختيار كردها بود .

      در سال 985 هجري سلطان محمد صفوي تربت حيدريه و زاوه و محولات و باخرز را به مرشد قلي سلطان چاوشلو وليدكان شاهقلي مرحمت فرمودند و اسفراين را به برادر بزرگتر او ابراهيم سلطان دادند.

      در سال 986 هجري جلال خان ازبك لشكر و مردم خود را جمع نمود و . متوجه خراسان شد و از حوالي اسفراين و سبزوار و نيشابور گرفته ،  شتر وگاو و گوسفند بسيار غارت نمود و از آنجا به جانب ولايت مشهد حركت كرد .

     در سال 988 هجري چون سبزوار و اسفراين و ترشيز و ساير ولايات خراسان، سواي مشهد و نيشابور مسخر اولياي دولت شاه عباس شد از آن حدود كوچ بر كوچ متوجه هرات شدند .

       درسال 990 هجري كه غوريان به خراسان حمله كردند، در اول مرتبه شكست بر لشكر شاهي افتاده، اين خبر در تمامي اردوي همايون شايع شد و اكثر مردم خراسان خصوصاً اهالي اسفراين رو به گريز نهادند .[60]

      در زمان حكومت شاه عباس، عبدالمؤمن خان ازبك به محاصرة اسفراين تاخت و مدت چهار ماه محاصره و زد وخورد و بيرون ودورن طول كشيد. قريب چهار هزار نفر ازبك در يورش‌هاي به قلعه به مرور كشته و در خندقها انباشته شده بودند.[61] دراين زمان به دستور شاه عباس مقرر شد كه يك هزار خروار غله به جهت آذوقه به قلعة اسفراين بردند.[62]

     در سال 997 هجري شاه عباس براي دفع شر ازبكها به مشهد عزيمت نمود و از راه اسفراين وارد مشهد شد.[63]

     در همين سال شاه عباس بلاد خراسان را از مشهد و نيشابور و سبزوار و اسفراين و. به تيول امرا مقرّر كرده، و جا‌به‌جا لشكر گذاشت و اسفراين را به ابومسلم سلطان برادر قراحسن استاجلو عنايت فرمود و از آنجا به دامغان رفت.[64]

    در سال 1004 هجري شاه عباس از خراسان حركت كرده و عبدالمؤمن خان كه قلعة اسفراين را در محاصره داشت از موكب ازبك شاهي خبر شده به طرف مشهد فرار كرد.[65]

     در حملة بعدي عبدالمؤمن خان ازبك كردها اسفراين را از ورود ازبكان به شدت جلوگيري نموده، مدتها مردانه به دفاع برخاستند و تا آخرين نفر از كردها كه زنده بود برج و باروي شهربه تصرف ازبكها در نيامد، آخرين بازماندة كرد با ابراز شجاعت زايدالوصفي تا آخرين لحظه پيكار نموده تحسين دشمن را برانگيخت و به خاطر همين رشادت و استقامت بود كه سرانجام يكي از امراي ازبك كه در داخل برج به وي دست يافت، حيفش آمد كه چنين سلحشوري را به قتل رساند، از ايم رو پس از خلع سلاح، وي را با لباس مبدل شبانه از اسفراين خارج ساخت و تنها همين كرد بود كه جان سالم بدر برد و خبر سقوط اسفراين آخرين پايگاه خراسان را درقزوين به اطلاع شاه عباس رسانيد.[66]

      مذهب شيعه دوازده امامي كه در زمان سربداران در اسفراين معمول شده بود در دوران صفويه رسميت يافت.[67] در كتاب زينت المجالس كه در سال 1004 هجري نوشته شده است، از اسفراين به عنوان يك شهر نسبتاً بزرگ كه آب‌و هوايي خوش داشته و درختان بزرگ و تنومند گردو در آن به وفور يافت مي‌شده  ياد مي‌كند.[68]

   اگر چه در اين دوره پادشاهان صفوي براي دفع شر ازبكها تلاش فراواني به كار بردند، بطور كلي توفيقي براي ريشه كن كردن آنان نصيبشان نشد. در نتيجه تيره روزي اسفراين كه بر اثر حملة مغول و بعدحملة تيموريان آغاز شده بود در دورة صفويه نيز ادامه يافت.

     به طور كلي بعد از حملة مغول به دليل اينكه حكمروايان مغول در ايران شهر طوس را براي حكومت بر نيشابور ترجيح دادند،كم كم از اهميت نيشاور كاسته شد، اسفراين هم كه از شهرهاي نيشابور بزرگ به شمارمي‌‌رفت اهميت سابق خود را از دست داد و سير نزولي و قهقرايي پيش گرفت.

 

اسفراين بعد از دوران صفوي تا پايان قاجاريه

از اوايل حكومت صفويه و همچنين در دوره هاي بعد طوايف مختلفي از كردهاي غرب كشور به منطقة شمال خراسان كوچ داده شدند . عده‌اي از اين كردها در ناحية اسفرين ساكن شدند كه اكثريت مردم را تشكيل مي‌دادند.

در زمان نادر شاه، رضاقلي خان كه از دربار شاهي به امر سرداري خراسان آمده بود، هابيل خان حاكم اسفراين و كاظم بيك خويش خود را ازجمعي از قشون در كمال تعجيل به جانب مشهد گسيل كرد و آنها به ضبط شهر پرداختند.[69]

       از وضعيت اسفراين در دوران افشاريه و زنديه اطلاعات زيادي در دست نيست.

فقط مي‌توان گفت كه در دورة افشاريه شهر قديمي به كلي ويران شد ، قنوات خشكيد و مردم به محل فعلي شهراسفراين كه آن را ميان آباد مي‌نامند كوچ كردند[70]، از اين زمان به بعد اسفراين و يا ميان آباد در حقيقت به صورت روستاي بزرگ بود.

       در دوران قاجاريه با ورود آغامحمد خان به اسفراين، ابراهيم خان كردشادلو، حاكم بجنورد و اسفراين به استقبال وي رفت. شاه قاجار در اسفراين چند روزي مهمان خان شادلو بود تا اين كه امير گونه خان زعفرانلو حاكم قوچان و فرزندش ممش خان حاكم چناران در اسفراين به حضور وي رسيدند و چند روز بعد آغامحمد خان وارد قوچان شد.

       در سال 1217 هجري قمري هنگامي كه فتحعلي شاه براي دستيگيري نادر ميرزاي افشار وارد خراسان شد، ابراهيم خان كرد شادلو حاكم اسفراين نيز همراه ساير خوانين خراسان در چمن رادكان به حضور رسيد. در وقايع سال 1228 هجري كه بين اسحق خان قرايي و خوانين خراسان اختلاف شده بود ، نجفعلي خان شادلو حاكم بجنورد و اسفراين نيز همراه ساير خوانين كرد به مشهد رفت. در اغتشاشاتي كه در سال 1233 هنگام فرمانروايي شجاع السلطنه در خراسان رخ داد ، كردان شادلوي اسفراين همراه رئيس خود جانب بي طرفي را گرفتند . بنابراين سپاهي كه از مركز به سوي خراسان و مشهد مي‌آمد ، اسفراين و صفي‌آباد را متصرف شدند. در جريانات ديگري كه در اوايل حكومت ناصرالدين شاه اتفاق افتاد ، رقابت دو گروه اصلي كرد يعني شادلوهاي بجنورد و زعفرانلوهاي قوچان به خوبي مشاهده مي‌شود. اگر چه با واسطه‌اي كه امير كبير از مركز فرستاد، جعفرقلي خان شادلو كه برمناطق بجنورد و اسفراين رياست قوي داشت، خود را از قيام سالار به كنار كشيد ؛ اما قدرت سالار آنچنان روز افزون بود كه بجز نواحي قوچان همه خراسان شمالي علاقه به همكاري او را داشتند، مخصوصاً كردان شادلو كه با سالار قرابت سببي نزديكي نيز پيدا كرده بودند، هنگامي كه نيروهاي حسام‌السلطنه حاكم اعزامي مركز براي خراسان با كمك كردان قوچان به سرداري سام بيك زعفرانلو از تصرف سبزوار عاجز ماندند، به سوي قلعة عنبرستان هجوم بردند. با همه تلاشي كه محمد خان بغايري از متحدان جعفرقلي خان شادلو و محمد حسن خان سالار كردند ، بالاخره قلعة عنبرستان سقوط كرد و محمد خان  بغايري از تاريكي شب استفاده كرده به سوي بام و جهان ارغيان رفت.[71]

      كلنل چارز ادوارد ييت كه در زمان ناصرالدين شاه ناحية اسفراين را از نزديك ديده اطلاعات بسيار جالبي را ارائه مي‌دهد و راجع به ميان آباد مركز ناحيه مي‌نويسد:

     اين دهكده بسيار بزرگ بود و نزديك 700 خانه در ان وجود داشت. باغهاي بسياري حومه‌هاي آن را احاطه كرده بودند. اسفراين يا ميان آباد كه در نقشه در وسط اين ناحيه واقع شده بود از سطح دريا1170 متر ارتفاع داشت و در واقع در بالاترين نقطة شمالي اين منطقه قرار مي‌گرفت. دره‌اي كه در قسمت جنوبي واقع بود نزديك به 8 ميل ]  حدود 13 كيلومتر[   عرض داشت و در وسط آن ويرانه‌‌هاي شهر بلقيس به چشم مي‌خورد و به نظرم يكي از نواحي حاصلخيز و نادري آمد كه بعدا از مدتها گذرم به آن مي‌افتاد.

     اسفراين در پايين دست بجنورد واقع شده و ساكنان آن را كردهاي شاديلو تشكيل مي‌دادند. حكومت اين ناحيه را ميرپنج نصرالله خان پسر بزرگ رئيس بجنورد بر عهده داشت كه د اين هنگام نيز در بجنورد به سر مي‌برد.

 

اسفراين بعد از قاجاريه تا كنون

در قانون تقسيمات كشوري مصوب 16 آبان ماه سال 1316 هجري از اسفراين به عنوان يك شهرستان مستقل نام برده نشده و تا پيش از اين سال قصبة ناحيه ميان آباد نام داشت.

      در سال 1329 نام ديرينة اين ناحيه را به آن باز داده به نام بخش اسفراين تابع شهرستان بجنورد شد.[72] از زمانيكه خط آهن تهران مشهد و همچنين جادههاي جديد مشهد- سبزوار- تهران و مشهد- بجنورد تهران احداث شدند. اسفراين از راههاي اصلي دور افتاده و مانع از رشد و توسعة آن شد .

از سال 1339به بعد اسفراين شهرستاني مستقل شد كه داراي 2 بخش مركزي و بام و صفي آباد است [73].

فدايي ، سيد احمد ، جغرافياي شهرستان اسفراين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] - شامي، نظام‌الدين، ظفرنامه، تاريخ فتوحات امير تيمور گوركاني، به كوشش پناهي سمناني، انتشارات بامداد ، چاپ اول ، خرداد 1363، ص 85

[2] - رك ، مشهد طوس،ص87به نقل از ظفرنامة شرف‌الدين علي يزدي ، جلد اول ، ص 238

[3] - آژند ، يعقوب، قيام شيعي سربداران، نشر گسترده، چاپ اول ، زمستان 1363، ص 149.

[4] - كلاويخو، سفر نامه كلاويخو، ترجمة مسعود رجب‌نيا، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ دوم ، 1363، ص 355 و 356 .

[5] - همان منبع ، ص 355 و 356

[6] - اسفرازي ، معين‌الدين محمد زمچي،روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات ، با تصحيح و حواشي و تعليقات ، سيد محمد كاظم امام ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1338، ص 292

[7] - رك :تاريخ حبيب السير ، جلد 4 ، ص 251.

[8] - ازبكان جماعتي از بازماندگان مغولند كه بلاخره پس از مزاحمتهاي بسيار براي تيموريان موفق شدند از حدود سال 904 ه.ق سلطنت ماوراءالنهر را از چنگ اخلاف تيمور بيرون اورده و در آن جا به تشكيل دولتي بپردازند .

[9] - الحسيني القمي، قاضي احمدبن شرف الدين الحسين ، خلاصة التواريخ،به تصحيح دكتر احسان اشراقي ، انتشارات دانشگاه تهران ، جلد 1، مهرماه 1359، ص 125.

[10] - روملو، حسن بيك ، احسن‌التواريخ ، به تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي، انتشارات بابك، 1357، ص 196 و229

[11] - همان منبع ، ص257و279.

[12] - رك ، خلاصه التواريخ، ص 361 .

[13] - رك ، احسن التواريخ، ص 540 و541

[14] - رك، خلاصة تواريخ، جلد 1، ص 447.

[15] - همان منبع، جلد 2- ص 665 ،673  ،713 ،738

[16] - رك، گنج دانش ، ص 890

[17] - رك، گنج دانش ، ص 890

[18] - منجّم، ملاجلال الدين، تاريخ عباسي يا روزنامة ملاجلال، به كوشش سيف الله وحيدنيا، انتشارات وحيد ، چاپ اول ، 1366، ص 141.

[19] - رك، گنج دانش، ص 574

[20] - رك، خلاصة التواريخ، جلد2 ص 889 و1074

[21] - توحدي، كليم الله، حركت تاريخي كرد به خراسان، بهمن 1359، ص41.

[22] - حسيني، مجدالدين، زينت المجالس، ص802.

[23] - ييت ،كنل چالز ادوارد ، سفرنامة خراسان .سيستان ، ترجمة قدرت الله روشني مهرداد رهبري، انتشارات يزدان، چاپ اول، 1365، ص 353.

[24] - استر آبادي ، ميرزا مهدي ، تاريخ جهانگشاي  نادري، دنياي كتاب،1368، ص58.

[25] - رك، سفرنامة خراسان وسيستان، زيرنويس 354.

[26] - رك، حركت تاريخي كرد خراسان ، ص 87،92،128،172،190،315، به نقل از مقالة اسفراين در مجلة مشكوة، شمارة 30 ، بهار 1370.

[27] - صدر حاج سيد جوادي، احمد و ديگران،دايرة المعارف تشيع، سازمان دايرة المعارف تشيع،جلد دوم، تهران ، 1368، ص141.

[28] - براي مطالعات بيشتر به تقسيمات اداري اسفراين در همين كتاب مراجعه كنيد.

[29] - الف: البلاذري احمد بن يحيي، فتوح البلدان، ترجمة دكتر آذرتاش آذرنوش، انتشارات سروش ، چاپ دوم، تهران، 1364، ص 159.

[30] - به نقل از ، پايان نامه تحصيلي جغرافياي اسفراين ، ص 5

[31] - الحسيني غياث الدين بن همام الدين ، تاريخ حبيب السير ، چاپ سوم ، جلداول ، كتب فروشي خيام، تابستان 1362، ص 504.

[32] - الف: ابن رسته، الاعلاق النفيسه ، ترجمة دكتر حسين قره چانلو، انتشارات امير كبير ، چاپ اول ، تهران ، 1365، ص 200

ب:ابن حوقل، صورة الارض، ترجمة دكتر جعفر شعار ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران ،1345، ص 169و168

ج:اصطخري ابواسحق ابراهيم، مسالك وممالك، به كوشش ايرج افشار ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، تهران، 1340، ص 205و222 .

[33] - رك ، اشكال العالم، ص 149و 173.

[34] - مقدسي ابوعبدالله محمد بن احمد ، احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم، بخش دوم ترجمة علينقي منزوي، شركت مولفان و مترجمان ، چاپ اول ، اسفند 1361، ص 566

[35] - دكتر صفا، ذبيح‌الله، تاريخ ادبيات ، انتشارات فردوسي، چاپ ششم، تهران، 1363،ص 275.

[36] - نفيسي، سعيد ، در پيرامون تاريخ بيهقي ، كتابفروشي فروغي، جلد دوم، ص 929 و 930

2- رك ، پيرامون تاريخ بيهقي ، جلد2، ص 792.

[37] - در بعضي از متون آمده است تنها سبتاي بهادر به قوچان ، اسفراين و. حمله كرده است 

[38] - الف: حقيقت ، عبدالرفيع(رفيع) ،تاريخ نهضتهاي ملي ايران از سوك يعقوب ليث تا سقوط عباسيان، انتشارات آفتاب حقيقت، چاپ دوم ، 1363، ص511.

ب: اعتمادالسلطنه محمدحسن خان، مطلع‌الشمس ، به اهتمام تيمور برهان ليمودهي، انتشارات فرهنگسرا، جلد1و2، زمستان 1362، ص 166.

[39] - اقبال آشتياني ، عباس ، تاريخ مغول ، انتشارات امير كبير ، چاپ ششم ، تهران 1365، ص166

[40] - الف: جويني ، عطاملك، تاريخ جهانگشاي،به همت محمد رمضاني ، جلد دوم ، تهران ، 1337، ص 165 .

ب: ثروت ، منصور ، تحريري نواز تاريخ جهانگشاي عطاملك جويني ، انتشارات اميركبير ، چاپ اول ، 1362 ، ص 289.

[41] - رك، تاريخ نيشابور، ص 198.

[42] - حقيقت ، عبدالرفيع ، تاريخ جنبش سربداران و ديگر جنبشهاي ايرانيان در قرن هشتم هجري ، انتشارات علمي، چاپ دوم ، خرداد 1363، ص93و94.

[43] - همان منبع ، ص 145، 210، 211.

[44] - رك ، نزهة القلوب ، ص 149.

[45] -لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي ، ترجمةمحمود عرفان ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1364، چاپ دوم ، ص 418 و 419

[46] - شامي، نظام‌الدين، ظفرنامه، تاريخ فتوحات امير تيمور گوركاني، به كوشش پناهي سمناني، انتشارات بامداد ، چاپ اول ، خرداد 1363، ص 85

[47] - رك ، مشهد طوس،ص87به نقل از ظفرنامة شرف‌الدين علي يزدي ، جلد اول ، ص 238

[48] - آژند ، يعقوب، قيام شيعي سربداران، نشر گسترده، چاپ اول ، زمستان 1363، ص 149.

[49] - كلاويخو، سفر نامه كلاويخو، ترجمة مسعود رجب‌نيا، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، چاپ دوم ، 1363، ص 355 و 356 .

[50] - همان منبع ، ص 355 و 356

[51] - اسفرازي ، معين‌الدين محمد زمچي،روضات الجنات في اوصاف مدينة هرات ، با تصحيح و حواشي و تعليقات ، سيد محمد كاظم امام ، انتشارات دانشگاه تهران ، 1338، ص 292

[52] - رك :تاريخ حبيب السير ، جلد 4 ، ص 251.

[53] - ازبكان جماعتي از بازماندگان مغولند كه بلاخره پس از مزاحمتهاي بسيار براي تيموريان موفق شدند از حدود سال 904 ه.ق سلطنت ماوراءالنهر را از چنگ اخلاف تيمور بيرون اورده و در آن جا به تشكيل دولتي بپردازند .

[54] - الحسيني القمي، قاضي احمدبن شرف الدين الحسين ، خلاصة التواريخ،به تصحيح دكتر احسان اشراقي ، انتشارات دانشگاه تهران ، جلد 1، مهرماه 1359، ص 125.

[55] - روملو، حسن بيك ، احسن‌التواريخ ، به تصحيح دكتر عبدالحسين نوايي، انتشارات بابك، 1357، ص 196 و229

[56] - همان منبع ، ص257و279.

[57] - رك ، خلاصه التواريخ، ص 361 .

[58] - رك ، احسن التواريخ، ص 540 و541

[59] - رك، خلاصة تواريخ، جلد 1، ص 447.

[60] - همان منبع، جلد 2- ص 665 ،673  ،713 ،738

[61] - رك، گنج دانش ، ص 890

[62] - رك، گنج دانش ، ص 890

[63] - منجّم، ملاجلال الدين، تاريخ عباسي يا روزنامة ملاجلال، به كوشش سيف الله وحيدنيا، انتشارات وحيد ، چاپ اول ، 1366، ص 141.

[64] - رك، گنج دانش، ص 574

[65] - رك، خلاصة التواريخ، جلد2 ص 889 و1074

[66] - توحدي، كليم الله، حركت تاريخي كرد به خراسان، بهمن 1359، ص41.

[67] - حسيني، مجدالدين، زينت المجالس، ص802.

[68] - ييت ،كنل چالز ادوارد ، سفرنامة خراسان .سيستان ، ترجمة قدرت الله روشني مهرداد رهبري، انتشارات يزدان، چاپ اول، 1365، ص 353.

[69] - استر آبادي ، ميرزا مهدي ، تاريخ جهانگشاي  نادري، دنياي كتاب،1368، ص58.

[70] - رك، سفرنامة خراسان وسيستان، زيرنويس 354.

[71] - رك، حركت تاريخي كرد خراسان ، ص 87،92،128،172،190،315، به نقل از مقالة اسفراين در مجلة مشكوة، شمارة 30 ، بهار 1370.

[72] - صدر حاج سيد جوادي، احمد و ديگران،دايرة المعارف تشيع، سازمان دايرة المعارف تشيع،جلد دوم، تهران ، 1368، ص141.

[73] - براي مطالعات بيشتر به تقسيمات اداري اسفراين در همين كتاب مراجعه كنيد.