بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

اسفراين در دوران حملة مغول

     در نيمة اول قرن هفتم هجري مغولها به سوي خراسان حمله‌ورشدند. سلطان محمد خوارزمشاه از طريق نيشابور اسفراين از برابر مغولان به سوي ري فرار كرد.

     چنگيز از سمرقند دو دسته قشون كه هر يك مركب از ده هزار نفر بودند به دنبال سلطان محمد فرستاد. نام سرداران دو دسته قشون مذكور جبه نوين و سبتاي بهادر (سوباتاي) بود. لشكريان جبه نوين و سبتاي بهادر [1]از نيشابور گذشته، قوچان و اسفراين و دامغان و . را به قتل و غارت كشيدند.[2]

     پس از اينكه مغولها خراسان را درنورديدند، بين سالهاي 630 تا 633 هجري نواحي غربي حوزة فرمانروايي مغول به جنتمور واگذار شد. جنتمور ملك بهاءالدين را به اميري اسفراين، بيهق، جوين، جاجرم، وغيره منصوب كرد. شرف‌الدين خوارزمي نيز به وزارت جنتمور برگزيده شد.[3]

     شرف‌الدين، محمود شاه را براي بدست آوردن ماليات اجباري به اسفراين، جوين. و آنچه به ملك نظام الملك تعلق داشت فرستاد. وي به خاطر تعصب ما بين پيروان شيعه و سني و دشمني آشكارايي كه شخصاً از قديم با امراي اسفراين داشت. چنان آتش ستمي افروخت كه روي حجاج را سپيد كرد. بيشتر مردم را به خاك سياه نشاند و دچار فقر و ناداري ساخت و آبروي اكثرشان را ريخت .[4]

در زمان حكومت غازان خان، وي امير نوروز را به خراسان فرستاد و او را رياست داد و نظام الدين يحيي زنگي را به عنوان نيابت با او روانه ساخت، اما بعد از چندي نوروز ياغي شد و بر ضد غازان خان قيام كرد . بين او و امراي غازان در نواحي نيشابور و اسفراين و جوين ، چند نوبت جنگ واقع گرديد و در اين جنگها پي در پي دائماً دهات و مزارع غارت مي‌شد و مردم بي‌گناه به قتل مي‌رسيدند.[5] در سالهاي آخر حكومت ايخان ابوسعيد، امير محمد اسفرايني صاحب اسفراين بود، در اين زمان به دليل وضع آشفتة اقتصادي و از همه مهمتر مظالم بي حد و حصر مأموران وصول ماليات نارضايتي و غليان افكار طبقة عامة مردم شهر و روستا در ايالتهاي مختلف ايران به ويژه خراسان و نواحي شمال شرق ايران به حد اعلا رسيده بود . مقدمات نهضت آزادي بخش ملي به وسيلة سازمان سري و زيرزميني درويشان يا خانقاه نشينان خراسان غربي (بيهق) پايه گذاري شده است .[6]

     بدين ترتيب جنبش سربداري در سال 737 هجري ، به دنبال مرگ ابوسعيد ابتدا سبزوار پاگرفت و به زودي شهرهاي اطراف ، به ويژه اسفراين را تحت الشعاع قرار داد.

      سربداران جوين و اسفراين و جاجرم و بيارجمند را مسخر كردند و امير عبدالرزاق خود را امير ناميد و به نام خويش سكه زد و مراسم شيعة دوازده امامي معمول گشت .

     بعد از خواجه ظهير الدين كرابي ، پهلوان حيدر قصاب چشمي كشندة خواجه شمس الدين علي سپهسالار اردوي خواجه يحيي كرابي به حكومت سربداران رسيد . وي يك سال و يك ماه حكومت كرد و سپهسالار خود را بر عهدة پهلوان حسن دامغاني گذاشت . پهلوان حسن دامغاني با دو نفر از اميران متفق شده و پهلوان حسن قصاب را در ربيع‌الاخر سال 761 هجري كار زدند و اين پهلوان با پهلوان ديگري از قرية باشتين سبزوار به نام نصرالله كه در اسفراين بر حيدر قصاب ياغي شده بود، چون هر دو اتابك لطف الله، پسر امير وجيه‌الدين مسعود بودند، پس از قتل پهلوان حيدر به نام لطف الله نقاره زدند و خواجه لطف الله امير سربداران شد.(761 هجري)

 دولتشاه سمرقندي دربارة حكومت پهلوان حيدر مي‌نويسد :

     « او از ده چشم است و نوكر خواجه علي شمس الدين بوده و در روزگار مشاراليه يكي از تربيت يافته گان او حيدر بود و بعد از خواجه علي شمس الدين در ميان سربداران حشمتي يافت و مرد پهلوان و اهل مروت بود و سفرة عام اشت. مدت يك سال و يك ماه حكومت كرد. و نصرالله باشتيني در اسفراين بدو ياغي شد و او با پنج هزار مرد به در قلعة اسفراين آمد و مدت يك ماه حصار را در بندان كرد و بعد از آن روزي پهلوان حسن دامغاني كه از بزرگان سربدار بوده و از روزگار خواجه مسعود در ميان سربداران مشاراله بوده و سپهسالار پهلوان حيدر قصاب بوده با محمد حنطابادي و قتلوق بوقا اتفاق كردند و در طهارت گاه پهلوان حيدر را زخم زده، شهيد كردند ، و در بيرون حصار شهر سر او را بريدند و پهلوان نصرالله باشتيني را آواز دادند و خواجه لطف الله پسر خواجه مسعود در حصار اسفراين بود و پهلوان نصرالله و پهلوان حسن دامغاني هر دو اتابك خواجه لطف الله بودند ، نقاره به نام امير زاده لطف الله زدند ، و سر پهلوان حيدر را به سبزوار فرستادند. (761 هجري) [7]»

 ابوالفداء در سال 721 هجري در تقويمالبلدان مي‌نويسد:

      اسفراين بلده‌اي در نواحي نيشابور بر نيمة راه جرجان و آن را مهرجان نيز گويند

   مطالب ابوالفداء از كتب نويسندگان قبلي اخذ شده و نشان دهندة وضعيت اسفراين در اين دوره نيست .

   حمدالله مستوفي در نيمة اول قرن هشتم يعني حدود 120 سال پس از حملة مغول در مورد اسفراين مي‌نويسد.

     «اسفراين از اقليم چهارم ، طولش از جزاير خالدات صا و عرض از خط استوا لولج شهري وسط است و در مسجد آنجا كاسة بزرگ است از روي دورش دوازده گز خياطي و از آن بزرگتر كاسه پيشاز اين كسي نساخته است و بر جانب شمال آن شهر قلعه است محكم، آن را دژ صعلوك خوانند و قريب پنجاه ديه از توابع اسفراين است و هوايش معتدل است. اما چون آب از رودخانه كه در پاي قلعه است مي‌آيد و آنجا درخت جوز بسيار است، ناسازگار مي‌باشد و ولايت و توابع آن قنوات دارد و همه محصول است از انگور و ميوه و غلّه داشته باشند.[8]

     لسترنج نيز كه كتاب جغرافياي تاريخي سرزمينهاي شرقي را راجع به دوران خلافت عباسيان نوشته است كه قبلاً ذكر شد.[9]

فدايي ، سيد احمد ، جغرافياي شهرستان اسفراين

 

 

 



[1] - در بعضي از متون آمده است تنها سبتاي بهادر به قوچان ، اسفراين و. حمله كرده است 

[2] - الف: حقيقت ، عبدالرفيع(رفيع) ،تاريخ نهضتهاي ملي ايران از سوك يعقوب ليث تا سقوط عباسيان، انتشارات آفتاب حقيقت، چاپ دوم ، 1363، ص511.

ب: اعتمادالسلطنه محمدحسن خان، مطلع‌الشمس ، به اهتمام تيمور برهان ليمودهي، انتشارات فرهنگسرا، جلد1و2، زمستان 1362، ص 166.

[3] - اقبال آشتياني ، عباس ، تاريخ مغول ، انتشارات امير كبير ، چاپ ششم ، تهران 1365، ص166

[4] - الف: جويني ، عطاملك، تاريخ جهانگشاي،به همت محمد رمضاني ، جلد دوم ، تهران ، 1337، ص 165 .

ب: ثروت ، منصور ، تحريري نواز تاريخ جهانگشاي عطاملك جويني ، انتشارات اميركبير ، چاپ اول ، 1362 ، ص 289.

[5] - رك، تاريخ نيشابور، ص 198.

[6] - حقيقت ، عبدالرفيع ، تاريخ جنبش سربداران و ديگر جنبشهاي ايرانيان در قرن هشتم هجري ، انتشارات علمي، چاپ دوم ، خرداد 1363، ص93و94.

[7] - همان منبع ، ص 145، 210، 211.

[8] - رك ، نزهة القلوب ، ص 149.

[9] -لسترنج، جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي ، ترجمةمحمود عرفان ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1364، چاپ دوم ، ص 418 و 419