بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

سكا ها

       در اواسط هزاره سوم پيش از ميلاد طوايفي از يك نزاد سفيد‌‌ ‌پوست از دو راه جيحون و كوههاي قفقاز به داخل فلات ايران روي آوردند.اين قبايل شعبه اي از نژاد سفيد پوست هند و اروپايي بودند كه نزديك سه هزار پيش از ميلاد از هم نژادان خود جدا شدند و به آسياي مركزي مهاجرت كردند.دسته اي از آنها هم ظاهرا در ناحيه نزديك درياچه خوارزم كه در اوستا «ائيرين واجهده»ناميده شده است به سر مي‌برند.

مجموع اين دو اقوام به دو دسته اصلي تقسيم شدند،دسته اي كه اكثرا خود از چند شعبه زورمند تشكيل مي شد (سك)و دسته اي ديگر را كه متمدن تر بودند ازي مي‌ناميدند.

       قبايل سك مردمي بيابانگر و سواراني شجاع و تيراندازاني ماهر بودند كه مدتها در آن سوي سرحدهاي شمال و شمال شرقي ايران باقي ماندند و از اقوام متعدد آنان نام دو دسته داده و سائريم كه نيابعض كه اقوام سكائي بودند در اوستا هم، ديگر كتيبه‌‌‌‌هاي پارسي باستان كتب يونان آمده است مهمترين هجوم و مهاجرت اقوام «سك» به نواحي شرق ايران در اواخر قرن دوم قبل از ميلاد صورت گرفت اين نتيجه فشار تهاجم اقوام زردپوست اوردل و آلتاني به منزلگاههاي آنان در آمريكاي مركزي بوده است كه در قرون بعدي جاي اقوام سفيدپوست آسياي‌مركزي را گرفتند.

     و بر اثر سكونت دسته‌اي از اقوام سك در نواحي‌شرق ايران نام سيستان تا آن روزگاران زرنگ بود تبديل به سكستان  و سيستان شد و نام قديم آن ولايت فقط بر شهرهاي اصلي سيستان باقي ماند كه در عهد اسلامي زرنج ناميده مي‌شد.

     پيداست كه حملات قبايل  زردپوست موجب مهاجرت‌هاي جمعي اقوام سك از آسياي‌ميانه و پيوستن آنها به شعبي از آن نژاد كه در سواحل شرقي و شمالي درياي

مازندران و خراسان كنوني سكونت داشتند شد.

     سك‌ها به شهادت تاريخ حدود سه‌هزارسال قبل از ميلاد‌ مسيح به سرزمينهاي آسياي ميانه رسيده‌اند و از خود يادگارهائي و زيستگاههاي خويش خاصه در كوهستانهاي هزارمسجد ارشك‌آباد(عشق‌آباد) و رشته‌كوه البرز در ارتفاعات شمال و دره‌هاي منشعب آنان در سرزمين ولايت استونين اشكانيان و مهرگان ساسانيان و اسفراين دوره اسلامي به جا گذاشتند.

     پس از كوچ و سكونت آريائي‌ها در حدود خوارزم و پراكنده‌شدن قبيله‌هاي مختلف  آريائي‌ در حدود كرانه‌هاي خزر و ماوراالنهر و خراسان كنوني گذاشته و از اينكه قبل از كوچ سرزمين آريائيان به رام‌كردن گاو و گوسفند توفيق يافته‌بودند و در سرزمين ايران نيز به رام‌كردن اسب و گاو به صورت گور‌اسب و گور‌خر بوده وجود داشته است. توفيق يافته‌اند و در اينجا با گله‌داري و دام‌پروري آشنائي يافته‌اند و از اين زمان است كه گله‌داري و دام‌پروري در اين قسمت از جهان ايجاد گرديده است مشغول گردند.

     سكائي با مهر(خورشيد) مهري مي‌ورزيدند و مي‌پرستيدند آنها را به اميد بازگشت مهر كه اورا فروغ جاوداني مي‌ناميدند داشتند و به اعتقاد آنها پس ازاينكه مهر به آسمان رفت پير يا پير مهربان با پير مغان جاي او را در نقش‌ها مي‌گيرد و تن‌پوش مهر را دربردارد پيروان و صاحبان اين اعتقاد را ميترائسيم گويند. مهربان معتقد بوده كه مهر از تخته‌سنگي زاده شده و پس از تولد چوپانان به پرستش او پرداختند او در اين هنگام عريان و تنها كلاه‌نمدي(كلاه فريجي) بر سر داشت و دستش را بلند كرده بود و خنجري و مشكي در دست داشت آنگاه او با خداي خورشيد بوسيله كلاغي به ميترا پيغام داد كه كاري را پيدا كند.

     آثار مخلوط مهريان كه به خط مهري بوده به تناسب مخالفت شديد و دشمني سختي كه پيروان زرتشت با مهريان آغاز كردند اكثر آنها رفته است. جزء اندكي كه در دل كوهها و در انتظار پدر بوده است اطلاعاتي كه بي‌شك از آثار (djey tum) و گاه ازتپه عشق‌آباد بدست آمده است.

     نمونه‌هائي از آثار باقيمانده از همين دوران است در حدود يكصدوهشتاد كيلومتري جنوب اين آثار يعني در شمال كوه شاه‌جهان در سرزميني كه در زمان اشكانيان آستوئن

مي‌ناميدند بيشتر آثار نمايشگاه نيايشگاه(نيايشگاه ميترا)، نقوش برجسته دربردارد كه عبارتند‌ از چندين خطوط تصويري و تصاوير مربوط به آداب صيد و نيم تنه انسان و ترسيمي و كل (پازن) اسير و كل (پازن نگران) وجود دارد كه تقريبا شبيه اطلاعات و كشفياتي كه بلي‌ني‌تسكي درباره آثار مكشوفه ارشك‌آباد(عشق‌آباد) داده است،مطالعه دقيق موارد مشابه آثار منطقه مرد‌كانلوي باستاني در جنوب شاه جهان واقع در ايالت آستوئن (اسفراين كنوني) قدمت و باستاني‌بودن اين ناحيه را مشخص مي‌سازد آستوئن

از جمله خزر (قلعه) جائي است كه آريائيها در مسير حركت خود از طرف شرق به غرب ساختند چنانچه در اوستا اشاره شده است سك‌ها قومي بيابانگرد بودند و در صحراها زندگي مي‌كردند و در اينجا به سر مي‌بردند و گاهي دشمن را در همان پناهگاههاي خويش به سر مي‌بردند. از مشاهده آثار جيتون و واحد مسكوني جدا از يكديگر كه به وسيله قلعه‌هاي دايره‌اي شكل گل‌رس خاك‌ شده و به مساحت 20مترمربع فرهنگ اين زمان را يادآور مي‌شود و نيز شايد از دخمه‌هاي كوه‌شاه جهان ناحيه اسفراين مي‌توان پي برد كه اين قوم در كنار نيايشگاههايشان دخمه‌هائي نيز مي‌ساختند و حفاظت خانواده را در آنجا مي‌داشتند.

           سلاحي كه سكاها در جنگها استفاده مي‌كردند

     درباره سلاحهاي سكاها بايد گفت سلاح اوليه آنها كاردهاي مسين (مفزغ) بوده و با كمند آنها مي‌توانستند از روي اسب به شكار گورخر و ساير حيوانات چون قوچ و بز را شكار كنند آنها انسان را از فاصله دور با كمندي مي‌گرفتند و بعد در حالي كه شانه‌هاي آنها يادگردنشان را به نشانه مي‌كردند و كمند به گرد آنان پيچيده مي‌شد به آساني آنها را به سوي خود مي‌كشاندند و مي‌كشتند و حيوانات وحشي را نيز به همين طريق به بند مي‌كشيدند و آن حيوانات را رام مي‌كردند سكاها در صورتي كه احساس مي‌كردند كه مردمي در اطرافشان زندگي مي‌كنند و براي آنها خطري ايجاد نمي‌كنند به آنها كاري نداشتند وآنها را آزاد مي‌گذاشتند.

                                                          جناب آقاي احمد شاهد ‌