بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

شب چهله و مراسم برگزاري آن

     جشن شب چهله از آئين‌هاي باستاني ايرانيان و مربوط به كشاورزان است، كه همه ساله اول دي ماه يا شب چهله بزرگ به طرز با شكوهي برگزار مي‌شود.

     شب چهله آغاز فصل زمستان است، كه با گروههاي افراد خانواده و فاميل و دوست و همسايه جشن و سرور برپا مي‌گردد. و مراسم شب چهله را مي‌گذرانند.

     قديم فصل زمستان را به شش بخش تقسيم مي‌كردند كه به هر بخش از آن نامي داشت، و عبارت بود از:

1ـ چهله بزرگ ـ چهل روز

2ـ چهله كوچك يا نيم چهله ـ بيست روز

3ـ امن

4ـ دمن                سي‌ روز 

5ـ حوت

6ـ موت

     به همين مناسبت، شب اول زمستان را كه آغاز چهله‌ي بزرگ بود، شب چهله مي‌گفتند كه مخفف آن را امروز چله مي‌گويند.

     اين جشن در ايران باستان براي قدرداني از نعمت خداوندي، يعني ميوه‌هاي توليدي، كه حاصل دست رنج و زحمت‌كشي كشاورزان بود، در تمام خانواده‌هاي كشاورزان برپا بود، و برگزاري اين مراسم از سنت‌هاي ملي و به منظور وداع با ميوه‌هايي كه پس از شروع سرماي زمستان، دوران عمر آنها به پايان مي‌رسيد، و ديگر باقي نمي‌ماند. مثل: انگور، هندوانه، خربزه، كه پس از شروع زمستان و نزول برف و سرما و يخ‌بندان، آن ميوه‌ها يخ مي بست و سرما مي‌زد و از بين مي‌رفت.

     در اين شب هر يك از كشاورزان و باغ‌داران مجلسي جشني در خانه‌ي خود ترتيب مي‌داد و سفره‌اي مي‌گستراند. و در سفره، انگور، خربزه، هندوانه، ميوه‌هاي ديگر مي‌گذاشت. و خوراكي، آش‌رشته، كوكوسبزي و تنقلات مانند آجيل، كشمش، قيسي مي‌چيد.

     و با شركت افراد فاميل و همسايگان جشن سرور برپا مي كرد حاضران در مجلس جشن، ضمن خوردن خوراكي و ميوه و استفاده از تنقلات، داستانهايي از وقايع گذشته نقل مي‌كردند و ترانه مي‌خواندند. و ساز و دايره مي‌زدند و مي‌رقصيدند و شب‌خوشي را مي‌گذرانيدند.

     پختن آش رشته از آن جهت رسم بود، كه قديم در غياب غايبي آش رشته مي‌پختند آن را آش پشت پا و يا آش جاي خالي مي‌گفتند، در آن شب هم به مناسبت جا خالي ميوه، آش رشته مي‌پختند و مي‌خوردند.

رسم فرستادن ميوه به خانه‌ي نامزد

     يكي از رسوم پسنديده شب چهله آن بود، كه هر خانواده‌اي كه دختري را براي پسر خود نامزد كرده بود، در اين شب چند طبق شب چهله‌اي كه عبارت بود از:

     سيب، گلابي، خربزه، هندوانه، انگور، كه هر يك را در ميان طبق مي‌گذاشتند. در روي آنها زرورق مي‌كشيدند، و به وسيله‌ي طبق‌كشي‌ها با تشريفات خاص و بعضي جاها با ساز و ضرب به خانه‌ي خانواده دختر نامزد شده مي‌فرستادند.

     خانواده‌ي دختر هم ضمن دادن انعام مناسب به طبق‌كش‌ها، براي داماد يك قواره پارچه‌ي نابريده كت‌وشلواري در يك سيني مي‌گذاشتند، و روي آن را با شال مي‌پوشانيدند، و به خانه‌ي داماد مي‌فرستادند.

كتاب: نگاهي به فرهنگ عامه مردم خراسان

تأليف: سيد‌ علي ميرنيا

 آئين شب يلدا در بجنورد

      آخرين شب پاييزي كه طولاني‌ترين شب سال است «يلدا» ناميده مي‌شود. در اين شب در ميان مردم خراسان شمالي همانند ديگر نقاط كشور مراسم خاصي اجرا مي‌شده كه در حال حاضر نيز كم و بيش آن‌ را به شكلي ديگر مشاهده مي‌كنيم.  شب يلدا در اين منطقه «شب چله» معروف بوده و دو نوع مراسم درآن وجود داشته است. مراسم ديد و بازديد، كه هميشه كوچكترها به ديدن بزرگترها مي‌رفتند و بزرگان فاميل نيز از روز قبل در صد تدارك و سايل پذيرايي بر مي‌آوردند.

     به بچه‌ هدايايي (اكثراً خوراكي ) مي‌دادند و اگر كوچكترها به ديدارشان نمي‌رفتند، ناراحت مي‌شدند. گاهي نيزهمسايه‌ها دور هم جمع مي‌شدند و گرد « كرسي » مي‌نشستند و از صحبت كردن در كنار هم لذت مي‌بردند. با وجود برف خوردن شيره انگور به همراه برف ، جزو خوردنيهاي شب چله «يلدا » به شمار مي‌رفت، از ديگر خوردني‌هاي اين شب، كدو حلوايي و چغندر جوشانده شده، مغزگردو و بادام، تخمه، توت خشك، كشمش، حلوا سنگي (پر حجم و به همراه گردو ) حلوا ارده وحلوا كنجدي مي‌باشد.

     كدو حلوايي را به صورت حلوا با روغن زرد و با شكر مي‌پختند و مصرف مي‌كردند. از شكلات‌هاي رايج در آن شب «قند فيت » (شبيه مدادهاي پرچمي) و آبنبات رنگي را كه به صورت «خروس قندي » تهيه مي‌شد و مورد علاقه كودكان بود را مي‌توان نام برد و به شيرني‌هاي مثل حلواي گزي، جوزي و كنجدي اشاره كرد. ميوه‌هايي چون انگور، سيب وگلابي را آونگ مي‌كردند تا براي شب چله (يلدا) باقي بماند. انگور را با « لوخ گياهي » مانند حصير (كه در كنار رودخانه مي‌روييد) از سقف انباري‌ها آونگ مي‌كردند. اصلي‌ترين ميوه نيز« هندوانه» بود. «چوزمه » ناني خوشمزه است كه براي تهية آن خمير آماده شده را در روغن تفت مي‌دادند و به آن شكر مي‌افزودند ودر شب يلدا مي‌خوردند.

     در آن شب، بازار قصه داغ بود و مادر بزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها قصه‌هاي اسطوره‌اي تعريف مي‌كردند. در بعضي جاها نيز با خواندن كتاب‌هايي چون شاهنامه‌، اسكندرنامه و مختارنامه با آهنگ‌هاي خاصي كه هر كتاب داشت آن شب طولاني را به خوبي سپري مي‌كردند. هم چنين در اين شب تعدادي از فاميل داماد خونچه‌ها را در طبق مي‌گذاشتند و اين طبق‌ها را بر سر نهاده و به خانه عروس مي‌بردند، در برخي جاها خانواده عروس مهمان‌ها را براي صرف شام دعوت مي‌كردند. نكته مثبتي كه در اين شب وجود داشت آگاه شدن مردم از مشكلات يكديگر بود زيرا در اين ميان مي‌كوشيدند تا گرفتاري‌ها را رفع كنند. خيلي پيش مي‌آمد كه در اين شب براي جوان‌ها تصميم مي‌گرفتند و قرار خواستگاري‌ها را مي‌گذاشتند.

مهرنيا