بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بازيهاي بومي محلي بجنورد قديم در ماه مبارك رمضان

در ماه رمضان پس از مراسم افطار در بجنورد قديم افراد پس از صرف افطار براي انجام فريضة نماز مغرب و عشاء به مسجد رفته و فرايض مذهبي را به جا آورده و از سخنان و اعظان كه از شهرستانهاي مختلف مثل مشهد و قم دعوت شده بودند استفاده مي كردند .

          علاوه بر رفتن به مساجد بعد از افطار عده اي نيز به قهوه خانه ها مي رفتند و به نقل قولها گوش مي دادند . نقالها معمولاً داستانهايي از شاهنامه فردوسي يا اسكندرنامه و يا مختار نامه ارائه مي دادند و طوري برنامه ريزي مي كردند تا يكي از كتابهايي كه عنوان كردند تا پايان ماه مبارك رمضان به اتمام برسد .

نقل قولها شباهت زيادي به سريالهاي تلويزيوني داشت ، بدان معني كه داستان را در لحظات حساس آن در همان شب تمام مي كردند تا شب ديگر شروع برنامه با هيجان تر باشد .

در ابتداي جلسه اشعاري در مدح و منقبت ائمة اطهار و يا اشعار اخلاقي و عرفاني را چاشني گفتار خود مي كردند و در شبهاي احيا معمولاً به ذكر و منقبت و يا مصيبت مي پرداختند .

 بازيهاي بعد از مراسم افطار به اين صورت بود كه  عده‌اي از افراد براي بعد از مراسم افطار به قهوه خانه هايي مي رفتند كه در آنجا گل بازي كه در اصطلاح محلي بجنوردي نبان (كچه كچه) مي گويند رفته و گل بازي مي كردند كه به اين بازي گل پوچ نيز مي گويند . اما در يك يا دو قهوه خانه در بجنورد در آن بازي پادشاه و وزير مي كردند كه در اصطلاح محلي به آن درنه دي دي مي گويند .

بازي پادشاه و وزير در اين بازي قهوه خانه هايي انتخاب مي شد كه فضاي بزرگي داشت كه صندلي و نيمكت ها را به صورت چهارگوش چيده و وسط كافه به آن ميدان مي‌گفتند خالي بود ، لحظاتي بعد از افطار مردم به صورت پراكنده و يا دسته جمعي به سوي كافة مورد نظر مي آمدند . پس از اينكه عده اي جمع مي شدند صاحب كافه قاپ و درنه به ميدان مي آورد . قاپ كه در گويش بجنوردي آشق يا گني و در فارسي معمولاً بجول گفته مي شود كه استخواني است كه در چهارپايان وجود دارد و معمولاً از بجول گوسفند در اين مراسم استفاده مي شد و اما درنه نيز عبارت از شالي بود كه آن را تابيده و مورد استفاده قرار مي دادند .

طريقة استفاده از درنه به اين صورت است كه  پس از آوردن قاپ و درنه مراسم شروع مي شد ، يك نفر به عنوان داروغه قاپ را به گردنش در مي آورد ، به حكم قاپ پادشاه و وزير انتخاب شده و بازي ، رسمي مي شد تا زماني كه پادشاه و وزير انتخاب نشده بودند بازي رسميت پيدا نمي‌كرد به محض انتخاب پادشاه و وزير ، پادشاه حكم كرده و بازي جريان پيدا مي‌كرد . حكم شاه معمولاً جريمة نقدي و يا زدن درنا به كف دست بود . در فواصل بازي از رقص و بازيهاي محلي ( حركات موزون ) و خوانندگان محلي استفاده مي شد و گاهي شاه حكم مي كرد فلاني چند كيلو زولبيا و باميه (كه معمولاً قنادها در اين ماه تهيه مي كردند ) جريمه شود كه  بين حاضرين تقسيم مي شد .

اين بازيها تا نزديكيهاي اول طبل ادامه داشت ، توضيح اين كه در ايام احيا اين برنامه ها تعطيل مي شد و شب عيد فطر ختم بازي اعلام و قاپ و درنه تحويل صاحب كافه مي شد تا سال آينده نگهداري كند .

اين طبل زدنها گوياي مطالبي بود : اول طبل و دوم طبل به هنگام سحر طبلزنهايي بودند كه با طبل و شيپور مردم را از خواب بيدار مي كردند . در اول طبل ضرب آهنگ طبل گوياي اين مطلب بود كه از خواب بيدار شده و سحري را مهيا كنيد كه اين آهنگ ريتم مخصوصي داشت به اين معني كه بلندشو پلو بپز . بعد از غريب نيم ساعت ضرب آهنگ طبل عوض مي شد و اين بار هم ريتم خاصي داشت به اين معني كه ديگ را پايين بياور .

 طبل سومي وجود نداشت و لحظاتي بعد از طبل دوم ، اذان صبح و انجام فرايض ديني و دعاهاي مخصوص سحر و غيره انجام مي شد .

حسيني ، نسرين ، خراسان شمالي 25 مهر 83