بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

تجلي اعتقادات انسانهاي ابتدايي در اعتقادات انسان امروزي

      هنگامي كه فرد به تحقيق و بررسي اعتقادات قبايل نخستين داستانهاي ابتدايي مي‌پردازد بخشي از اعتقادات اين انسانهاي نخستين در نظرش جلوه و نمود ويژه‌اي پيداكرده. او را به تحقيق و رشد‌يابي هر چه بيشتر اين اعتقادات وا مي‌دارد. اين اعتقادات و باور از قرون متمادي و پيشين تاكنون گسترش يافته و هنوز هم كه انسان در اكثر زمينه‌هاي علمي و حتّي عقيدتي پيشرفت حاصل كرده است مشاهده مي‌شود كه در اكثر مناطق جهان و به نحو بارز وآشكارتري در بعضي از نقاط كشور خودمان اين اعتقادات اوليه و ساده و ابتدايي نمود دارد و مردم با همين باورداشتها زندگي مي‌كنند؛ و مي‌توان اذعان كرد كه به اين باورداشتها دلخوش كرده‌اند و آنها جزء زندگيمان به شمار مي‌رود و نمي‌توانند از آن دست بكشند. در اين نوشتار سعي شده است به يكي از قسمتهاي شمال خراسان گذري  كرده و اعتقادات مردم اين منطقه را بررسي كرده و شايد بتوان رابطه‌اي هم بين اين اعتقادات و اعتقادات اقوام ابتدايي ايجاد كرد. اين منطقه روستايي است به نام اسفيدان  كه در 45 كيلومتري شهرستان بجنورد واقع است نويسنده  اين سطور خود پانزده سال از عمرش را ( از ابتدا تا پانزده سالگي )‌ در اين روستا سپري كرده است و تا حدودي به بعضي از باورداشتهاي مردم اين منطقه كاملاً آگاه است و مطالبي كه نگاشته به صورت شفاهي از يكي از اهالي اين روستا كه اكنون در شهرستان مشهد ساكن است اخذ شده است.

      همان گونه كه مي‌دانيم انسان بدوي و اوليه براي تأمين خواسته‌ها و حوائج خودش به ابداع مراسمي اقدام مي‌نمود كه از آن به مراسم تقليدي ياد مي‌شود[1] و يكي از خواسته‌هاي بشر ابتدايي طلب باران در مواقع خشكسالي بوده است؛ يعني هنگامي كه به مدت چند سال يا مدت كوتاهي باران نمي‌باريد انسان ابتدايي در ذهن خود تحليل كودكانه و ساده‌اي انجام مي‌داده است و شايد (فكر؟) مي‌كرده است كه اگر به مراسم خاصّي دست‌بزند باران از آسمان نازل مي‌شود بنابراين به اجراي مراسمي مي‌پرداخت و طلب باران مي‌كرد. مراسمي هم كه در روستاي فوق‌الذّكر رايج و جاري است مراسم طلب باران و به زبان: مردم اين روستا محلّي خودشان كه زبان تركي است مراسم « ياران لَر» مي‌باشد حال، به چگونگي انجام اين مراسم  و تشريفات آن مي‌پردازيم: مردم اين روستا هنگامي كه ديدند براي مدتي باران نباريد فردي به نمايندگي از گروهي، مردم روستا را مطلع ساخته و به آنان مي‌گويد چه مي‌خواهي براي طلب باران مراسم «ياران لَر» را راه بيندازيم. در اين حين فردي فردي انتخاب شده و دو عدد چوب بلند را به صورت علامت « + » به يكديگر وصل كرده و با پارچه‌اي اين دو عدد چوب را به شكل آدمك در مي‌آورند و لباس خاصّي كه عبارت است از يك كُت و يك كلاه[2] است به اين آدمك مي‌پوشانند سپس يك نفر آن را برداشته و در پيشاپيش مردم حركت مي‌كند و مردم دهكده پشت سر اين فرد حركت مي‌كنند البته يك فرد ديگري هم در كنار او اين فردي كه آدمك را در دستش گرفته است با كيسه‌اي در دست در حال حركت است. اين افراد در داخل روستا حركت مي‌كنند و يك نفر اشعاري را مي‌خواند و بقيه به تبع او آن را تكرار مي‌كنند شعري كه او مي‌خواند به زبان محلّي خودشان به اين صورت است «ياران لَرؤ اِيْ ياران لَرْ، هَفْته باران لَر، بير تيكّه دِيْمَمْ باري ، سوسو غِن نَنْ هَرايْ لَرْ » يعني: ( اي دوستان، اي دوستان و ] يا به گفته بعضي از اهالي روستا اين لفظ « ياران لَرْ » خطاب به خداوند است [ يا اي خداوند، اي خداوند، هر هفته باران ببار، يك تكّه زمين دتكه زمين دِيم دارم كه از تشنگي رو به هلاكت است .) و اين شعر با يك موسيقي و آهنگ خاصّ همان روستا قرائت مي‌شود. و در اين هنگام به در هر خانه‌اي كه مي‌رسد درب آن خانه را مي‌كوبند، صاحب‌خانه مي‌آيد و در را باز مي‌كند و مقداري گندم يا عدس درون كيسه‌اي كه در دست همكارفرد آدمك به دست قرار داد مي‌ريزد و بعد از آن يك پياله آب روي آدمك ريخته و به اين طريق نشان مي‌دهند كه طلب باران دارند البته يك رسم ديگري هم وجود دارد و آن به اين صورت است كه آرد گندم را با آب مخلوط مي‌كنند و به صورت شله درست مي‌كنند و از بالاي پشت‌بام به داخل كوچه مي‌ريزند تا نشان دهند كه طلب باران مي‌كنند. اين رسم سالها و يا بيشتر است بگويم قرنها است كه پا برجاست؛ البته به نظر مي‌رسد تدريجاً اين رسم رنگ جلوه خود را از دست مي‌دهد. اين مراسم را مي‌توان با آن چيزهايي كه در نزد بدويان و انسانهاي ابتدايي موسوم بوده است و احتمالاً هنوز هم در بعضي از مناطق جهان وجود دارد و علت اعتقادبه اين مسائل را بررسي كرد.

محمد حسين محمد پور

 



[1]  -  اديان ابتدايي وقديم، جزوه استاد دشتي،ص 59 اقتباس ازكتاب رسالت و اخلاق در تكامل انسان- سيد مجتبي لاري ص402.

 

[2] - زيرا پير مردان اين دهكده اعتقاد دارند كلاه باعث شخصيت افراد است لذا هنوز پير مردان ونه جوانان امروزي در اين دهكده كلاهي را كه تا روي گوش ها بيشتر نمي آيد مي پوشند.