بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

رياضيدانان و منجّمان

 

ابوالمظفر يا ابو حاتم اسفرايني (م. قبل از 515 ه.ق)

خواجه ابو حاتم اسفرايني از مشاهير حكما و معاريف منجمان و دانشمندان اسفرايني به شمار مي‌رود كه در نيمه دوم قرن پنجم هجري و اوايل قرن ششم هجري مي‌زيسته‌ است. وي از منجمان و رياضيدانان دربار ملكشاه سلجوقي و از معاصران خواجه نظام الملك توسي و حكيم  عمر خيام نيشابوري است. خواجه نظام الملك توسي، وزير سلجوقيان در سال 466 يا 467 ه.ق به فرمان ملكشاه سلجوقي براي بستن رصد، گروهي از اعيان منجمان و رياضيدانان مشهور را به اصفهان احضار كرد. عمر خيام و ابو حاتم اسفرايني را نيز از خراسان بخواست و غرض از جمع ايشان، علاوه بر بستن رصد، آن بود كه نوروز ايرانيان را روز رسيدن آفتاب به اول نقطه بُرج حمل (فروردين) قرا دهند، در حالي كه قبل از آن، نيمه برج حوت بود. بنا به گفته ابوالفداء در اين سال (466 ه.ق) سلطان ملكشاه سلجوقي، عمل رصد را انجام داد، در حالي كه گروهي از دانشمندان و منجمان از جمله عمر خيام و ابوالمظفر اسفرايني بر كار رصد نظارت داشتند.

برخي منابع، اسفرايني را با كنيه ابوالمظفر و بعضي با كنيه ابو حاتم آوردند. از آن جايي كه يكي از منجمان به نام ابوالمظفر اسفزاري نيز در آن جمع حضور داشته، شرح حال اين دو دانشمند با هم خلط شده است. به هرحال، ابوالمظفر يا ابو حاتم اسفرايني از جمله كساني است كه به اصلاح تقويم ايراني همت گماشته‌اند. اين تقويم، كه به انتساب جلال الدين ملكشاه به تقويم جلالي مشهور گرديد، تا اين زمان از دقيق‌ترين تقويم‌هاي رايج به شمار مي‌رود.

ابو حاتم اسفرايني كه در كار زيج ملكشاهي با خيام همكاري داشت، خود، اسبابي اختراع كرد كه عيار مسكوكات را مشخص مي‌ساخت «ترازوي غش و عيار» خوانده مي‌شد. گفته‌اند سبب مرگ او اين بود كه ترازوي خود را به سلطان سنجر تقديم كرد و سلطان آن را به خازن خويش كه «سعادت» نام داشت سپرد. خازن، كه در جواهرات خزانه سلطان تقلّب كرده و در ضرب مسكوكات خيانت بسيار كرده بود و از باز خواست سلطان انديشه داشت، به تصور آن كه آن ترازو سبب كشف خيانت او خواهد گرديد و گرفتار خشم سلطان خواهد شد، آن را خُرد كرد و در زير خاك پنهان ساخت. چون ابو حاتم، آگاه شد و زحمات چندين ساله‌اش را بر باد رفته يافت، دلتنگ و غمگين گرديد و از آن اندوه رنجور و بر اثر آن بيمار شد و بدرود حيات گفت.[1] 

 

مشاهير رجال اسفراين، غلامرضا فسنقري ـ احمد شاهد

 

 



[1] ـ ابوالفداء، المختصر في اخبار البشر، ج2، ص 191 ـ 192، چاپ بيروت، لبنان، مدرس رضوي، ترجمه ميزان الحكم، تأليف خازني، ابوالفتح عبدالرحمان، ص 90 ـ 132 ـ 134، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1346 ش، نورالله كسايي مدارس نظاميه، ص 21.