بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

ابو حامد اسفرايني (344 ـ 406 ه.ق)

شيخ ابو حامد، احمد بن ابي طاهر محمد بن احمد اسفرايني به سال 334 ه.ق در اسفراين به دنيا آمد.[1] وي از نوجواني نزد تني چند از شيوخ اسفراين همچون ابراهيم بن محمد بن عبدك شعراني اسفرايني، دانش حديث آموخت. او براي ادامه تحصيل در سال 363 ه.ق وارد بغداد شد، و در آن جا نزد ابوالحسن بن مرزبان و ابوالقاسم داركي به آموختن فقه شافعي پرداخت. همچنين از ابوالحسن دار قطني، ابوبكر اسماعيلي و عبدالله بن عدي جرجاني فن حديث را استماع كرد.[2] ظاهراًً شيخ ما در دوران تحصيل و طلبگي گرفتار فقر مالي بوده و بعضي منابع نوشته‌اند وي مدتي به حمّالي اشتغال داشته است،[3] اما سبكي به نقل از سليم رازي نوشته است كه اسفرايني نخست شغل درباني و نگه‌باني داشته است.[4]

ابو حامد از سال 370 ه.ق در دارالخلافه بغداد به تعليم و تعلم مشغول شد تا رياست آن سواد اعظم به او اختصاص يافت وتا پايان عمر به اين كار اشتغال داشت. به گفته خطيب بغدادي، كه خود در مجلس وي حضور مي‌يافته است، بسياري از دانشمندان سرشناس آن زمان در درس وي شركت مي‌كردند[5] و گفته شده هفتصد فقير در درس ابو حامد اسفرايني حضور مي‌يافتند. از جمله شاگردان و روايت‌كنندگان اسفرايني مي‌توان از ابو طيّب طبري، ابوالحسن ماوردي، احمد محاملي، و حسن بن محمّد خلّال و ابوالحسن علي بن حمدون فَسَنقَري نام برد.[6]

به گفته ياقوت حموي، رياست مذهب شافعي در بغداد به ابو حامد اسفرايني منتهي مي‌شد. مردم درباره او مي‌گفتند: «لَو رَأهُ شافعي لَفَرِحَ بِه»[7] يعني اگر محمد بن ادريس شافعي در سلسله پيروان خويش چنين فقيه جليلي مشاهده مي‌كرد، بسي مسرور مي‌شد. ثعالبي كه معاصر ابو حامد بوده، در يتيمه الدهر نوشته است كه: ابو حامد اسفرايني در فقاهت و تدريس به مقامي رسيد كه در احد خويش، يگانه اعظم و مشاراليه افاضل گرديد.[8]

نووي، ابو حامد اسفرايني را پيشواي شافعيان عراق و شيخ المذهب[9] خوانده و شيخ ابوالسعادات مجدالدين مبارك بن اثير در كتاب جامع الاصول في احاديث الرسول (ص) وي را مروّج علم فقه و مجدّد فن فروع در رأس سده چهارم هجري قمري شمرده است.[10]

آراي فقهي ابو حامد در منابع فقهي شافعي بسيار مورد توجه بوده[11] و سبكي پاره‌اي از آراي خاص او را گرد آورده است.[12] برخي حكايات تاريخي، بيانگر منزلت بسيار زياد ابو حامد نزد سران حكومت بوده است.[13]

مقام قبول و مرتبت اعتبار ابو حامد به آن جا رسيد كه ابو غالب فخرالملك، وزير مجدالدوله ديلمي و ساير اركان خلافت و امراي دارالسلام (بغداد) به زيارت او مي‌رفتند و از اقطار ممالك اسلام، وجوهات و زكات به حضور او مي‌فرستاند تا در مصارف مقرّر و موارد مخصوص مبذول دارد. ابو حامد به شاگردان خود، ماهانه شصت دينار شهريه مي‌داد و در ديگر كارهاي خير، اموال بسياري مصرف مي‌كرد، چنان كه يك سال، چهار هزار دينار، زرِ مسكوك به حجاج بخشيد.[14]

شهاب الدين دُلجي در كتاب الفلاكه والمفلوكون نوشته است كه: ابو حامد احمد بن محمد بن احمد اسفرايني، قاضي بغداد، صاحب جاه و بلند مقام بود. گويند وقتي چيزي بين او و خليفه اتفاق افتاد، ابو حامد به خليفه نوشت: «بدان كه تو قادر نيستي مرا از مقامي كه خدا گماشته عزل كني، اما من به آساني مي‌توانم دو يا سه كلمه به خراسان بنويسم و تو را از خلافت عزل كنم.»[15]

ابو حامد در سال 398 ه.ق در جريان درگيريهاي فرقه‌اي در بغداد مورد آزار قرار گرفت و ناچار مدتي در محله دار قطني اقامت كرد.[16] سرانجام ابو حامد در سن 61 سالگي به سال 406 ه.ق در بغداد وفات يافت و پس از تشييع انبوه مشايخ و عامه مردم، كه در دارالسلام فراهم آمده بودند، خطيب جامع منصور، ابو عبدالله مهتدي، برجنازه‌اش نمازخواند. جنازه‌اش تا سال 410 ه.ق دفن نشد. سپس جسدش را به دارالحرب برده، دفن كردند.[17] مهمترين آثار ابو حامد اسفرايني عبارت‌انداز:

1ـ التعليقه الكبري: بسيار مفصل و از منابع اصلي مكتب شافعي عراق و گروهي از فقهاي مكتب خراسان بوده است.

2ـ اصول فقه: اين كتاب را سبكي ديده بوده است.[18]

3ـ البستان: اين كتاب را ابن خلّكان به ابو حامد نسبت داده است.[19]

 

مشاهير رجال اسفراين، غلامرضا فسنقري ـ احمد شاهد

 



[1] ـ معجم البلدان، ج 1، ص 178، وفيات الاعيان، ج 1، ص 74، نيز نك: دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج5، ص 318.

[2] ـ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج4، ص 369ـ 368، شذرات الذهب، ج3، ص 179 ـ 178، يحيي بن شرف نووي، تهذيب السماء، ج1، ص 210ـ 208.

[3] ـ آدام متز، تمدن اسلامي در قرن چهارم هجري، ج1، ص 213.

[4] ـ شهاب الدين دُلجي، الفلاكه والمفلوكون، ص 124ـ 123، آدام متز، همان.

[5] ـ تاريخ بغداد، ج4، ص 369 ـ 368، انساب، ج1، ص 228 ـ 226، دانش‌وران ناصري، ص 284.

[6] ـ تاريخ بغداد، همان جا، ابو اسحاق شيرازي، طبقات الفقهاء، ص 134 ـ 127، تاريخ بيهق، ص 220 ، شهاب الدين دُلجي 300 تن ذكر كرده است. (طبقات الفقهاء، ص 124 ـ 123) و ابن اثير تعداد شاگردان وي را 400 تن نوشته است.(ج9، ص 184 ـ 183)

[7] ـ معجم البلدان، ج1، ص 178.

[8] ـ ثعالبي، يتيمته الدهر، ج4، ص 437 ـ 439.

[9] ـ تهذيب الاسماء واللغات، ج1 (2)، ص 208 ـ 210.

[10] ـ ابن اثير، مجدالدين، ج12، ص 222.

[11] ـ تهذيب الاسماء واللغات، ج1 (2)، ص 208 ـ 210.

[12] ـ طبقات الشافعيته الكبري، ج4، ص 68، محمد بن احمد عبادي، طبقات الفقهاء الشافعيه ص 107.

[13] ـ همان، ج 4، ص 68 ـ 74.

[14] ـ دانشوران ناصري، ص 284، به نقل از تاريخ منتظم ابن جوزي.

[15] ـ الفلاكه والمفلوكون، ص 123 ـ 124.

[16] ـ ابن اثير، كامل، ج9، ص 208، نيز نك: دانشوران ناصري، ص 286، 287.

[17] ـ وفيات الأعيان، ج1، ص 35.

[18] ـ طبقات الشافعيه الكبري، ج4، ص 74 ـ 68.

[19] ـ وفيات الأعيان، ج1، ص73.