بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

سرداران شهيد شهرستان شيروان

زندگي نامه سردار شهيد رحيم برزگر

در يكي از روزهاي سرد بهمن ماه سال 1336 ه . ش در روستاي ترانلو كودكي پا به عرصه هستي نهاد كه نام وي را «رحيم» گذاشتند. با تولد رحيم، اعضاي اين خانواده ي روستايي دست به دعا برداشتند و شكر خدا را به جاي آوردند. او در خانواده اي مذهبي و عاشق اهل بيت(ع)، پرورش يافت.

دوران ابتدايي را در روستاي ترانلو گذراند و جهت ادامه تحصيل به شهرستان شيروان رفت. دوران متوسطه را به سختي به پايان رساند و عازم خدمت مقدس سربازي شد. بعد از دو سال خدمت خالصانه در شهر هاي بيرجند و بجنورد و مبارزه با سختي هاي خدمت موفق به اخذ كارت پايان خدمت گرديد. مدت كوتاهي نگذشت كه در آذر ماه (1361 ه. ش) وارد سپاه شد. خدمت دوباره ي را در اين نهاد مقدس آغاز نمود.  در جبهه هاي مختلفي جنگيد و لياقت و شايستگي خود را به اثبات رسانيد. در طي دوران خدمتش، در عمليات هاي متعددي شركت كرد و چندين مرتبه مجروح شد.

سرانجام در تاريخ( 29/7/1363 ) در حالي كه فرماندهي گردان را به عهده داشت در منطقه عملياتي ميمك، بر اثر اصابت تركش به سر سينه، به فيض شهادت نايل گشت و به سوي معبودش پرواز نمود.

رحيم برزگر يك انسان كامل و بزرگوار بود و داراي اخلاق نيك و پسنديده بود.

در ايام محرم در مراسم عزاداري، نوحه خواني و سينه زني شركت فعال داشت. او يكي از بانيان نصب منبع آب آشاميدني روستاي اوغاز بود و هميشه مردم آن سامان از او به خوبي و نيكي ياد مي كنند.

روحيه شهادت طلبي بالايي داشت و آرزو داشت شهيد از دنيا برود. خواهرش در اين مورد گفت: « يك بار با هم به مزار شهدا رفتيم او داخل يكي از قبرهاي آماده خوابيد و گفت:  اين به درد من مي خورد و بعد از مدتي در همان قبر ايشان را دفن كردند.»

فرازهايي از وصيت نامه شهيد:

1-     مسايل سياسي باعث تضعيف روحيه شما نشود.

2-      به اعمال واجب تان اهميت زيادي بدهيد.

3-      پدر و مادر عزيزم:‌ از شهادت من مغرور نشويد و ثواب اين اجر را به هيچ چيز نفروشيد.

زندگي نامه سردار شهيد سيد ابوالفضل شاكري

او در چهارم تير ماه(1332ه.ش) در روستاي زيدرو در خانواده متدين كودكي چشم به جهان گشود كه نامش را « ابوالفضل» گذاشتند.

خانواده شاكري، خانواده مستعضف ولي مذهبي بود. ابوالفضل، تحصيلات خود را تا سوم متوسطه ي نظام قديم ادامه داد. و به علت عدم توانايي مالي خانواده به ناچار ترك تحصيل كرد و مشغول كارگري شد. در جريانات مربوط به انقلاب، نقش عمده داشت و در تظاهرات و راه پيمايي هاي گوناگوني شركت داشت. و در بدو انقلاب،‌ در نهاد كميته ي انقلاب اسلامي قرار گرفت،‌ و در مبارزه با ضد انقلابي ها و طاغوتيان، نقش عمده اي را به دوش گرفت. با تشكيل بسيج به آن نهاد پيوست و بعد از مدتي به عنوان مسئوول آموزش نظامي شروع به فعاليت نمود.     

  با آغاز جنگ تحميلي، وارد سپاه پاسداران شد و به عضويت رسمي آن در خدمات ارزنده اي را در جبهه و پشت جبهه ارائه نمود. چندين بار به جبهه اعزام شد و يك بار از ناحيه پا مجروح گرديد. آخرين اعزام او به جبهه،‌ تاريخ (24/12/1363 ) بود كه در عمليات بدر، در منطقه عملياتي هور در حالي كه فرماندهي گردان را به عهده داشت،‌ بر اثر اصابت تركش به ناحيه ي گردن، به سرش همچون حضرت ابوالفضل (ع) قطع گرديد و به ديدار حق شتافت.

چهره ابوالفضل هميشه در خاطر ه ها باقي مانده است. او يك پاسدار مخلص به تمام معنا بود. علاقه ي زيادي به مسائل مذهبي و مراسم سوگواري سالار شهيدان حسين بن علي (ع) داشت. اطلاعات و آگاهي هايش از مسائل نظامي،  بسيار بالا بود. به همين دليل خيلي سريع به عنوان يك فرمانده گردان موفق،  در جنگ مطرح شد.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد:

1-  پشت سر روحانيت با قدم هايي محكم و استوار حركت كنيد.

2-  سعي كنيد كه شهيد از دنيا برويد. چرا كه شهيد نظر مي كند به وجه الله .

3-  شهادت رمزي است بين عاشق و معشوق.

 زندگي نامه سردار شهيد سيد محمد حسين محجوب

سيد محمد حسين در سال (1340 ه.ش) در روستاي مذهبي گليان از توابع شهرستان شيروان و در خانواده اي متدين ديده به جهان گشود. با اين كه سومين فرزند پسر ذكور خانواده بود اما همگي از تولد او بسيار خوشحال و مسرور شدند. پدر و مادرش بعد از مشورت،‌نام مولايشان امام حسين(ع) را براي او انتخاب كردند.

او دوران ابتدايي و راهنمايي را در روستا سپري كرد. دانش آموزي خوش اخلاق و مودب بود. با شروع دوران متوسطه، مجبور شد به شهرستان شيروان مهاجرت كند. سيد محمد حسين،‌ در اوايل انقلاب فعاليت گسترده اي( پخش اعلاميه هاي امام و شعار نويسي بر عليه رژيم ستم شاهي پهلوي) داشت و بعد از انقلاب با شور  و اشتياق فعاليت را در بسيج آغاز كرد و همواره ارتباط خود را با ارگان هاي انقلابي حفظ نمود.

او به مجالس مذهبي و معنوي توجهي خاص داشت. بعد از اخذ مدرك فوق ديپلم به عنوان مدير مدرسه شروع به كار نمود. و سپس به عنوان مربي پرورشي در دبيرستانهاي شهرستان شيروان مشغول به خدمت شد. آخرين مسئوليت سيد محمد حسين، تقبل مسئوليت امور تربيتي آموزش و پرورش بود كه در اين زحمات زيادي براي قشر جوان اين شهر متحمل گرديد و تحول عميق فرهنگي در قشر جوان بوجود آورد.

سيد محمد حسين سه بار به جبهه اعزام شد و در مسئوليت هاي مختلفي به فعاليت پرداخت. يكي از مسئوليت هاي جنگي وي معاون گردان در لشكر 5 نصر بود.كه نهايتاً سرانجام در همين مسئوليت، در يكي از روزهاي لطيف بهاري، درمنطقه  عملياتي مهران، در تاريخ(29/2/1365) به شهادت رسيد ودر كنار مولاي خويش، حسين بن علي(ع) آرام گرفت.

با توجه به اين كه سيد محمد حسين يك مربي قرآن بوداز اين رو اهميت زيادي به قرآن ونماز مي داد. روزهاي دوشنبه و پنجشنبه را به سفارش امام خميني(ره) روز مي گرفت. حضور فعالي در نمازهاي جماعت ( به خصوص نماز جمعه) داشت وعضو ستاد نماز جمعه ي شهرستان شيروان ويكي از افراد معتمد محله ي خويش محسوب مي شد. چهره اي شاد و ظاهري آراسته ولباني متبسم داشت. با همه ي افراد جامعه صميمي و مهربان بود. تواضع و فروتني و ايجاد صله ي رحم در رفتارش را هيچ گاه فراموش نمي كرد.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد:

1-   خدا را سپاس مي گويم كه مرا در زماني آفريد تا بتوانم شهادت و جهاد را درك كنم.

2-    خدا يا تو را شكر مي گويم كه چنين رهبري به ما دادي تا درس هاي امام حسين(ع) را دوباره به ما بياموزد.

3-    متواضعانه و غريبانه از همه مي خواهم كه مرا حلال كنند و برايم طلب مغفرت كنند.

4-    مسئولين، سهل انگاري هاي خود را به پاي جنگ نگذارند.

5-   فرهنگيان عزيز! استقلال و آگاهي جامعه مديون زحمت هاي شما است.

6-    دانش آموزان عزيز! درس تقواي الهي را سر لوحه كارهايتان قرار دهيد.

7-    بر شهادت ها و اسارت ها صبر كنيد كه خداوند با صبر كنندگان است.

8-    خدايا! ما را با شهدا و صالحين در جهان آخرت محشور فرما.

زندگي نامه سردار شهيد حسين محمودي

در سال(1344 ه.ش) اولين فرزند خانواده محمودي، در روستاي بلقان شهرستان شيروان، ديده به جهان گشود. نام كودكي كه با نذرهاي گوناگون پس از پنج سال انتظار،‌ به دنيا آمد، « حسين»‌ گذاشته شد. او دوران ابتدايي خود را در روستاي قوچ قلعه پايين شهرستان بجنورد، گذراند و براي ادامه تحصيل در دوره راهنمايي وارد شهرستان شيروان شد و در مدرسه راهنمايي 22 بهمن شروع به درس خواندن نمود. با شروع دوره متوسطه،‌ وارد دبيرستان شريعتي شد ولي به دليل مشكلات مالي خانواده اش، در كلاس اول تجربي،‌ ترك تحصيل نمود. با شروع جريانات مربوط به انقلاب،‌ به همراه دوستانش در فعاليت هايي مثل، شركت در راهپيمايي ها و نوشتن شعار بر روي ديوارها،‌ حضوري فعال داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي، به بسيج پيوست. در بسيج دانش آموزي فعاليت چشمگيري را به نمايش گذاشت. مدتي از جنگ تحميلي نگذشته بود،‌ كه در سال(1360 ه.ش) وارد سپاه شد و بعد از گذراندن آموزشهاي تخصصي لازم براي نخستين بار در سن 17 سالگي به جبهه هاي خطرناك كردستان اعزام شد.

 در آنجا با انساني وارسته به نام « محمود كاوه» آشنا شد و مدت سه سال در كنار وي پيكار جانانه اي را با حزب دمكرات انجام داد. بي باكي و شجاعت حسين باعث شد تا در سن 20 سالگي از طرف سردار كاوه،‌ به عنوان « فرمانده ادوات گردان ذوالفقار» و « مسئول توپ خانه 155 لشكر ويژه شهدا» انتخاب شود 2 و 9 و كربلاي 5 شركت كرد. نصيب او از جبهه تركش هاي بود كه در بدنش خودنمايي مي كردند. در سال (1363 ه.ش) ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج پسري به نام « احمد» بود. سرانجام، حسين خستگي نا پذير در تاريخ(23/10/1365) در عمليات كربلاي 5 در منطقه بر اثر اصابت تير مستقيم دشمن،‌ به لقاء الله پيوست و در بهشت حمزه ي زيارت آرام گرفت.

او از كمك به مستمندان لذت مي برد. شجاعت حسين زبانزد همه بود،‌ تا جايي كه مي توانست شرايط جنگي سخت را جهت خدمت انتخاب مي كرد. به مطالعه و ورزش علاقه زيادي داشت. در رشته هاي ورزشي، كوهنوردي و هندبال مهارت قابل توجهي داشت.

نسبت به فرايض ديني حساس و دقيق بود. به حلال و حرام اهميت زيادي مي داد. آنقدر نسبت به دنيا بي اهميت بود، كه اطلاعي از دارايي و وسايل زندگي اش نداشت. در مجلس گناه شركت نمي كرد. از سخن چيني و تهمت و بد حجابي متنفر بود. از نظر او ولايت فقيه محور اصل بود. علاقه ي زيادي به امام خميني ( ره) مقام معظم رهبري داشت و هميشه در گوشه اي از لباس نظامي اش عكسي از امام (ره) آويزان بود.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد:

1-   خدايا! خالقا! عشق به لقاي تو از اعماق دلم سرچشمه مي گيرد.

2-   خدايا! عشق به لقا تو مرا بي تاب كرده و عروجي شگفت و ملائكه واردر من ايجاد كرده است.

3-    خدايا! تو شاهدي كه اين راه را با شناخت كافي برگزيدم و به آن افتخار مي كنم.

4-  اي امت پرخروش! انقلاب را چه با قلم، چه با مال و چه با جان ياري كنيد تا نام شما در دفتر الهي به نيكي نوشته شود.

زندگي نامه سردار شهيد بهمن پارسا

درسال(1337ه.ش) در روستاي جودر از توابع شهرستان بجنورد در يك خانواده ي مستضعف ومتدين وسخت كوش به دنيا آمد. خانواده اي كه بعد از هفت سال نذر ونياز، صاحب فرزندي شدند كه نامش را «بهمن» گذاشتند. پدرش مي گفت: وقتي او به دنيا آمد علامت پنج انگشت برروي پشتش وجود داشت و ما معتقد بوديم كه براي او اتفاق  مي افتد.

بهمن خيلي كنجكاو و دوست داشتني بود. وي دوران ابتدايي را در روستاي حسن آباد، نزد پدربزرگش به اتمام رساند وبراي ادامه تحصيل وارد به شهرستان شيروان عزيمت كرد. در دوران تحصيل وارد جريانات سياسي وگروهاي انقلابي خط امام شد ومبارزات جدي و مستمري بر عليه حكومت طاغوت درپيش گرفت. با شروع دوران سربازي، پس از يك سال خدمت، به دليل علاقه زيادي كه به سپاه داشت وارد آن نهاد شد وزندگي توأم با جهاد را در جبهه هاي مختلف شروع كرد و در عملياتهاي متفاوتي شركت كرد.

بهمن به دليل داشتن شايستگي و شجاعت، به عنوان جانشين گردان انتخاب گرديد. شجاعت وانتخاب خالصانه او منجر شده بود تا مورد علاقه ي همرزمان و بسيجيان قرار گيرد. بهمن پس از چند سال جنگ وجهاد در تاريخ(4/4/1367) در يكي از تك هاي دشمن در جزيره مجنون به درجه رفيع شهادت نايل گشت وپس از مدتها انتظار، به آرزويش كه براي رسيدن به آن بسيار دعا مي كرد، دست يافت. وي در انجام فرايز ديني بسيار مقيد بود. اوداراي افكاري بلند وعميق و مسلط به احكام اسلام بود. به صله ي رحم و سركشي به خانواده هاي شهدا خيلي علاقه داشت و بيشتر مطالعاتش از كتب شهيد بهشتي،‌ شهيد مطهري و حضرت امام خميني(ره) بود.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد: 

1-   روي سنگ قبرم پاسدار ننويسيد چون بنده لياقت پاسداري را پيدا نكردم.

2-  اگر شهيد شدم به آرزويم رسيده ام اگر لياقت شهادت را پيدا نكردم دوباره برمي گردم و به زندگي ننگين دنيوي ادامه مي دهم.

3-    اي ملت بدانيد:‌ شهيدان، خوش سيرت و خوش قلب بودند.

زندگي نامه سردار شهيد انوشيروان رضايي فاضل

  در آبان سال(1342ه.ش) در خانواده اي متدين از روستاي بيك شهرستان شيروان بدنيا آمد. بسياري از دوستان و آشنايان او را با نام« رضا» و « فاضل» مي شناختند. قبل از ورود به دبستان خواندن قرآن را آموخت. بيش از يازده سال از عمرش نگذشته بود كه پدرش را از دست داد و بار سنگين زندگي روستايي، متوجه وي و برادرش گرديد. تحصيل در مقطع ابتدايي را در روستاي خود سپري كرد و براي ادامه تحصيل در دوره راهنمايي وارد مدرسه شبانه روزي آشخانه بجنورد گرديد. پس از آن در دبيرستان سيد جمال الدين اسدآبادي مشهد به تحصيل در دوره متوسطه پرداخت و در آن جا بود كه وارد جريانات مربوط به انقلاب اسلامي شد. روح بلند و آزاد انديش فاضل وي را به سوي مبارزه سوق داد، از اين رو در فعاليت ها و حركت هاي انقلابي شهرستان مشهد و شيروان، نقش چشمگير و فعالي داشت. وي كم سن ترين فردي بود كه در جلسات شهرستان شيروان شركت مي كرد. اعلاميه ها و عكس هاي امام خميني(ره) را به روستايش مي برد و مردم را نسبت به جنايات حكومت پهلوي آگاه مي كرد. وي در صحبت هايش با مردم، از شاه با عنوان « لعنت الله عليه » ياد مي‌كرد .

با وقوع انقلاب اسلامي، به بسيج پيوست و با تبليغ خط فكري مذهبي انقلاب نقش عمده اي در تشكيل و فعال نمودن انجمن اسلامي و بسيج دانش آموزي در دبيرستانها داشت.

با شروع جنگ تحميلي دوران حماسه ساز و پر تحرك ديگري را آغاز كرد. در سال (1361 ه.ش ) حركت سازنده خود را با جهاد سازندگي شروع كرد. وي بعد اخذ مدرك ديپلم در رشته مكانيك، در سال (1362 ه.ش ) وارد سپاه گرديد. در همين سال با همسري متدين و هم فكر  ازدواج كرد كه ثمره اين پيوند پر بركت، فرزندي به نام مرضيه مي‌باشد.

مدت زيادي را به عنوان مسئول بسيج افشار و بسيج  دانش آموزي نقش برجسته  و چشم گيري را در جذب نيروهاي فعال و اعزام آنان به جبهه داشت. بيش از پانزده بار به جبهه ها اعزام شد و در عمليات هاي مختلفي مثل : والفجر مقدماتي ،  بدر، خيبر ، ميمك و كربلاي 5 شركت داشت. چندين مرتبه مجروح و شيميايي شد ولي هيچ گاه ابراز ناراحتي نكرد. در كنور سال (1364 ه.ش)شركت كرد و در رشته ي صنايع اتومبيل دانشكده فني شهيد منتظري مشهد، قبول شد ولي چون تار و پود وجودش با لباس بسيجي و جنگ گره خورده بود، تمام علايق و دلبستگي ها را رها كرد. هجرت دوباره اي را به سوي دانشگاه اصلي ( جنگ ) آغاز نمود.

سر انجام انوشيروان خستگي ناپذير ما در تاريخ ( 22/10 /1365 ) در عمليات كربلاي 5  در حالي كه فرماندهي گردان قدر را به عهده داشت، در افق خونين ظهر شلمچه غروب نمود و در بهشت حمزهي روستاي زيارت، به خاك سپرده شد .

خصوصيات اخلاقي و اعتقادي

مردم داري، مهرباني و تواضع از ويژگيهاي اخلاقي وي بود. او روزنه ي اميد دوستان و همه روستاييانش محسوب مي‌شد. در برخورد با مردم نحايت ادب و احترام را رعايت مي‌كرد. هر جا كار و زحمت و درد و رنج بود و مسئوليت بود انوشيروان هم حضور داشت. جنگ از او، كودكي آرام و گوشه گير و انساني شجاع و پر تلاش ساخته بود.

به نظم و انظبات اهميت زيادي مي داد. بيشتر اوقات فراغت خود را  به مطالعه ي كتب مذهبي و ديني مثل آثار امام خميني (ره )، شهيد مطهري ، شهيد مفتح و شهيد دستغيب مي‌پرداخت. بخشي از اوقات فراغت ديگر را نيز به ورزشهايي مثل : فوتبال و واليبال وشنا اختصاص مي داد .

او فردي بسيار معتقد و مقيد بود . حلال و حرام را رعايت مي كرد و از تضييع حقوق ديگران ناراحت و دگرگون مي‌شد . وي به نماز و نماز جماعت اهميت مي داد و هيچ وقت بي وضو نبود. روحانيت و ولايت فقيه را محور، معرفي مي‌كرد و به اطرافيان سفارش مي كرد كه امام خميني(ره ) را تنها نگذاريد.

فرازهايي از وصيت نامه شهيد :

1-   شهادت جز معامله با خدا نيست.

2-   من ادعاي پيروي از رهبر بزرگ انقلاب را دارم  و با بسيج و بسيجي عجين شده ام.

3-   شهدا تنها كساني را شفاعت خواهند كرد كه راه آنها را ادامه بدهند.

4-   يقين به اصول دين و مذهب و فروع دين داشته باشيد.

نشريه بين المللي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي جاده ابريشم

شماره 65- اسفند 1383

به كوشش عليرضا رضايي

رئيس بنياد شهيد و امور ايثار گران شيروان