بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

بش قارداش
بابا امان
شهر تاریخی بلقیس
عمارت مفخم

ابوالفتح محمد اسفرايني «ابن معتمد» (474 ـ 538 ه.ق)

شيخ محمد بن فضل بن محمد بن معتمد، امام شافعي، واعظ، صوفي، متكلم اصولي ابوالفتح يا ابوالفتوح اسفرايني به سال 474 ه.ق در اسفراين زاده شد. وي مردي بسيار دانشمند، فصيح، سخندان، بديهه‌گوي و خداجوي بود و به مال و منال دنيا هيچ توجهي نمي‌كرد. ابن معتمد از جواني دنبال تحصيل علم رفت. در نيشابور از أب والحسن مدايني و در همدان از شيرويه بن شهردار و ديگران سماع حديث كرد. حافظ ابن عساكر و ابن سمعاني و ديگران از وي روايت كرده‌اند. ابن عساكر گفته است كه وي در فصاحت و حاضرجوابي در هنگام ايراد خطابه، برترين فردي بود كه تاكنون ديده‌ام. وي داراي سلامتي در عقيده و سجاياي كريمه خصال حميده و بي توجه به صاحبان مقامات عاليه بود، و به ارشاد خلق و بذل نفس در ياري دادن حق روي مي‌آورد و در دين استوار بود. ابن سمعاني و ابن نجّار، وي را به سخنداني و نكته پردازي و شيرين بياني ستوده‌اند. ابوالفتح اسفرايني از برجستگان مذهب اشعري در عصر خويش بود. در تصوف، گامي استوار و سخني ظريف و دقيق دارد.[1]

ابن معتمد اسفرايني به سال 515 يا 516 ه.ق به بغداد رفت و در رباط شيخ الشيوخ منزل كرد و در مدرسه نظاميه بغداد به وعظ پرداخت و آشكارا به طرفداري از شافعيه سخن گفت و مورد تأييد پيروان مذهب شافعي قرار گرفت، چنان كه المُسْتَرْشد بالله خليفه عباسي در مجلس وعظ او شركت مي‌كرد و وي را سلام مي‌داد.[2] چون ابوالفتح اسفرايني در حمايت مذهب اشعري به ايراد خطبه پرداخت، حنبليان بر وي شوريدند. پس فتنه‌ها برخاست و المستر شد امر به اخراج ابوالفتح اسفرايني كرد. بنابراين، او تا روي كار آمدن المقتضي، خليفه عباسي از بغداد خارج شد، سپس بازگشت و در بغداد ساكن گشت.[3]

در سال 521 ه.ق ابوالفتح اسفرايني در حضور ابن صُدفة وزير به طرفداري از اشاعره وعظ كرد و در نتيجه فتنه‌ها برخاست و خونها ريخته شد. بدين سبب ابوالفتح سنگسار شد و فقها به قتل وي فتوا دادند ولي قرار شد توبه و اسلام خويش را تجديد كند تا از كشتن وي درگذرند. بالاخره او را براي دومين بار از بغداد اخراج كردند. بنابراين، ابوالفتح اسفرايني عازم اسفراين شد.[4]

بنا به گفته قزويني: «ابوالفتح، مدتي در بغداد بزيست، سپس تصميم گرفت به خراسان برگردد. پيروان و دوستان بغدادي‌اش، خواهش و تمنّا كردند كه از سفر به خراسان صرف نظر كند و از آنان دوري نجويد. وي در پاسخ گفت: شايد خداي تعالي در اين سفر، قبر مرا در جوار مردي صالح قرار دهد. در بين راه خراسان، روزي كه به بسطام رسيد، پيك اجل سر رسيد و در جوار شيخ با يزيد بسطامي دفنش كردند.»[5]  

بنا به گفته سبكي: وي مبتلا به شكم درد شد و به سال 538 درگذشت.[6] ماه فوت او رمضان يا ذي الحجه ذكر شده است.[7]

حكايات و خوابهاي زيادي از عرفا و بزرگان درباره آمدن ابوالفتح اسفرايني به بسطام و كرامات و ارتباط عرفاني و معنوي وي با يزيد بسطامي نقل كرده‌اند. سر دسته عارفان زمان خويش، عيسي بن عيسي بسطامي، مي‌گويد: «شبي در خواب با يزيد را ديدم، فرمود: شيخ الشيوخ آمد، هنوز هيچ نياسوده بود كه بدرود حيات فرمود. من جاي قبري داشتم، كه در كنار مزار شيخ با يزيد بسطامي بود. قبر آينده خود را به ابوالفتح اسفرايني بخشيدم زيرا او را بدين جايگاه از خود، سزاوارتر ديدم.»[8]

جماعتي از اهل بسطام حكايت كرده‌اند كه متولي مسجد ابو يزيد او را در خواب ديد، در حالي كه به او مي‌گفت: فردا برادرم مي‌آيد و مهمان من است. پس زمان موعود، ابوالفتح اسفرايني آمد و پس از سه روز اقامت در بسطام درگذشت بنا به گفته سبكي، اين خبر به گونه ديگري نيز نقل شده است.[9]

ابوالفتح اسفرايني، كتابهاي زير را تأليف كرده است:

1ـ بيان التقلب

2ـ كشف الاسرار در تصوف

3ـ بث الاسرار

4ـ كتابٌ في الاصول

5ـ نثار القلب[10]

مشاهير رجال اسفراين، غلامرضا فسنقري ـ احمد شاهد

 



[1] ـ طبقات الشافعيه الكبري، ج6، ص 170، 171، 172.

[2] ـ نورالله كسائي، مدارس نظاميه، ص 173، به نقل از كامل ابن اثير، ج8، ص 310.

[3] ـ طبقات الشافعيه الكبري، ج6، ص 170، 171، 172.

 

[4] ـ ابن جوزي، مرآه الزمان، ج4، ص 184، 125.

[5] ـ قزويني، آثار البلاء، ص 79.

[6] ـ طبقات الشافعيه الكبري، ج6، ص 172.

[7] ـ ابن جوزي، همانجا، عمر رضا كحاله، معجم المؤلفين، ج11، ص 129.

[8] ـ قزويني، آثار البلاء، ص 79.

[9] ـ طبقات الشافعيه الكبري، ج6، ص 171.

[10] ـ معجم المؤلفين، ج11، ص 129.